کویر مرنجاب
با شور و شوق آمديم ما در ره مرنجاب
همچو کوير تشنه ، در دل گلايه ي آب
در زيــر پا گذشــــتند امـواجـي از رمـــالي1
همچو نقـــــوش زيــبا در تار و پود قـــالي
از جـان من گــذر کرد حــسّ رهـايي شــن
ذرات من روان شـــد در بـــاد، راهـي شــن
از رمل چون گذشتيم هنگامه هاي شــب بود
در پـشت آن سيــاهي، انديـشه هاي رب بود
در صحنه ي نمايش، بيش از دو سد2 سـتاره
هر يک به جاي خود داشت، سد رمز و استعاره
شـــب در کنار آتش، جــمع بود صنع ياران
هرکس به حسن خود شد يک گل درآن بهاران
گه از ديـــار شــــــعر و گاه از ديـــار آواز
در راه هــر تمـــامي، شــــوقي براي آغـــاز
شـب بود و سـاکت و سـرد، تا انتهاي کـوير
غير از صداي ســکوت از کـس نيامد نفـــير
جان هاي ما ز سـرما، در سينه حبس بودند
ياران ز مهر، لبخند بر چهره مي گشـــــودند
ســد آرزوي زيبا، از شــــام تا ســـحر شد
روياي تازه ي ما با صــــبح تازه تر شـــــد
از بهر چـــيدن صبح، عزم ســــفر نموديم
پا در ره درازي، گويي نهــــــاده بـــــوديم
تا نيم پاره از ظهر، بر مقــصدي رســـيديم
وصفي خــــيال انگيز، بود آنچه را كه ديديم
اندر دل ســـفيدي، خشكي رصــد نموديم
ما در مــــيان دريا، يا روي ابــر بـــــوديم؟
كوهي به غايتي بس از آســـمان بلــــندتر
جمله جهان بر او چون، خردي به پيش مـهتر
گر در تمـــوز3 ديدي، اين شــوكت خدايي
در عــكس ديده ي تو، ســـاكن نبود جــايي
اندر ســــراب، چشمان، حيران مانده بودند
نام ورا ز اين رو، ســرگـــرد ان4 نمـــــودند5
با جلوه هاي عشـــقش مشـــغول راز بودم
تا اين كه از خــــيالـــش فرياد در ربــــودم
فرياد بازگشت است، همچون نهيب دشت است
ليكن چه چاره باشد، اين لاجرم به گشت است
اكنون كه ما وقع را بر خاتمه رسيدم
با پرسشي فراوان در حزن آرميدم:
وقتي در آخرين دم ، پا بر رخش نهادم
از فقر و عزت او ، حالي چه بود زادم6؟
وقتي كه در نگاهش ، آكنده شد سرشتم
بدرود را چگونه ، بر ماسه ها نوشتم؟
توضيحات:
- جمع مكسر رمل (تپه ي شني روان)
- "سد" واژه اي پارسي است و نوشتن آن با "ص" غلط مصطلح است.
- ماه دهم از سال سرياني ميان حزيران و آب و آن ماه دويم تابستان است مطابق با مرداد فارسي و اسد عربي :
عمر برف است و آفتاب تموز
اندکي ماند و خواجه غره هنوز
سعدي
4. /sargarde-ān/واژه سرگردان با تلفظي متفاوت براي تناسب با وزن شعر
5. به هنگام گرماي شديد تابستان، اگر قصد حركت به سوي اين درياچه را داشته باشيد به دليل وجود سراب در سطح درياچه اين جزيره را در حال حركت خواهيد ديد و ناخودآگاه احساس خواهيد نمود كه جزيره در جاي ثابتي نيست و سرگردان است. جزيره ي سرگردان نامي است با مسمّي براي اين كوه.
6. طعامي که در سفر با خود گيرند. توشه:
زاد ره هيچ نداريم چه تدبير کنيم
سفري دور و دراز است ولي بيخبريم
خاقاني
مجيد حسامي – 17/12/86
