جامعه ی دانش آموزان و فارغ التحصیلان سمپاد
جهت دریافت آخرین شماره ی نشریه ی سمپادیها کلیک کنید...
جهت دریافت آخرین شماره ی نشریه ی سمپادیها کلیک کنید...
ما که از هم توقعی نداریم !!!
فقط قرار است من چیزکی بنویسم و
شما بخوانید و گاهی بخندید و گاهی گریه کنید...
و یک ردپایی بگذارید تا من بدانم که اینجا
توی این برهوت تنها نیستم
و برای خودم حرف نمیزنم!
اصلا" شما هستید که من بدانم حرف هایم
را کسی دوست دارد...
خودم را هم شاید !!!
بعد میگذارم شما حرف بزنید و
من می آیم به گوش دادنتان
جز این که نیست؟ هست ؟!!
ما آدمها همه تنهائیم و آنها که
وبلاگ مینویسند تنهاتر…
و هر چه آن بیرون توی دنیای آدم ها تنهاتر باشیم
اینجا پررنگتریم
بیشتر پی ِدوست میگردیم
بلندتر داد میزنیم
ما، قابل ترحم ترین موجودات این دنیا
پناه می بریم به آدمهایی که نمیشناسیمشان !!!
به رابطه هایی از جنس ِدیتا
از جنس ِفیبرنوری!
و دل میبندیم به لبخندهای یک صورتک زرد رنگ
که فقط گاهی قلبی گوشه اش هست !!!
و دلخوشیم به بوسه های همان صورتک…
با هم میخندیم و با هم گریه میکنیم
به جای چشمهای هم
به مانیتور نگاه میکنیم
و به جای دستهای هم
ماوس کامپیوترهایمان را در دست میگیریم
ما چقدر تنهائیم…
و چقدر ابعاد این تنهائی وحشت آور است…
پاورقی: فقط یادآوری... یادآوری همایش ها و اردوها... یادآوری رقابت ها و همکاری ها... یادآوری تمام روزایی که با "با هم بودن" نتیجه گرفتیم! یادآوری اینکه ما همه هستیم تا با هم یک گروه باشیم! حوصله ی تشریح ندارم!
خب اون اوایل خیلی کوچولو بودیم! تمام فکرمون بود حفظ خوندن کتابِ...

یه ذره که بزرگتر شدیم فهمیدیم مثل اینکه چیزای دیگه ای هم هست... اونجا بود که فهمیدیم هرچی یه گل رو جلد کتابمون زیاد بشه یعنی یه سال بزرگتر شدیم!

.jpg)



بخش: کلمه و ترکیب های تازه ی درس چقدر دوست داشتنی بود :دی... یا خط کشیدن زیر کلمه های مهم با مداد رنگی!

برای بیشترمون اینجا شروع استرس های مداوم بود!... - دقیقا مرحله ی آزمایشی دو مرحله ای شدنش به ما رسید!-

و در آخر...

تا راهنمایی تفاوت ها رو درک کردیم... کتابای رنگاوارنگ تکمیلی که باعث میشدن یه قدم جلوتر باشیم... تفکیک درسهای فیزیک و شیمی و زیست... واستادن تا ساعت ۲ تو مدرسه! بزرگ شده بودیم اما نه اونقدر که واسه دهه ی فجر بیخیال رقابت تو تزئین کلاسا بشیم!
رسیدیم دبیرستان... باز هم آزمون ؛دو مرحله! و باز هم:

دبیرستان مرحله ی مهمی بود! اول انتخاب رشته... سخنرانی های مدیران عزیز و تاکید موکد که "ما برتریم"...
نمایشگاه هایی که داشتیم (همیشه برام سوال بود چرا یه بار فرزانگان نمایشگاهشو تو فرهنگسرا برگزار نمیکنه؟!
)
و همایش هایی که برگزار کردیم(و اینکه وسط همایش ببینی به جای پاورپوینتی که درست کردی فولدر عکسای یانگوم تو سی دیه...
)
وبلاگ های گروهی ای که ساختیم (سمپاد۴سمپاد، فرشتگانی از جنس تیزهوشان، سمپاد۲ سمپاد، نودت رنجرز و...
)
از اونجایی که هر ۳ سال یه بار احتیاج به تمدید استرس داریم کنکور شروع شد... فشار فراوون مدرسه... آزمونهای سنجش که اجباری بودن... رقابت... هماهنگی واسه تعطیلی... اقای دوست پرست... توکلی... نبی پور... خانوم صفار .... امینی...
بعد کنکور بود که راهمون جدا شد! اما بازم اینجا؛ تو این کانون دور هم جمع شدیم...
نکته اینجاست: هدف برتری نبود! ریاست هم نبود... یه اتحاد بود برای دوباره دور هم بودن به خاطر یک اشتراک! ۷ ساال عمری که زیر اسم پر فشار و پر افتخار سمپاد گذروندیم... پس باز هم باشیم! با هم! بذارین که باشیم!
مهرتون مبارک!

اي در غرور نفس به سر برده روزگار
برخيز ، كاركن ، كه كنونست وقت كار
اي دوست ! ماه روزه رسيد و تو خفتهاي
آخر زخواب غفلت ديرينه سر برآر
سالي دراز بودهاي اندر هواي نفس
ماهي ، خداي را شو و دست از هوا بدار
پنداشتي كه چون بخوري ، روزه تو نيست
بسيار چيز هست جز آن شرط روزهدار
هر عضو را بدان كه به تحقيق روزهاي است
تا روزه تو روزه بود نزد كردگار
اول نگاه دار نظر ، تا رخ چو گل
در چشم تو نيفكند از عشق خويش خار
ديگر ببند گوش زهر ناشنيدني
كز گفتوگوي هرزه شود عقل تار و مار
ديگر زبان خويش كه جاي ثناي اوست
از غيبت و دروغ فرو بند استوار
ديگر بسي مخسب كه در تنگناي گور
چندانت خواب هست كه آن هست در شمار
ديگر ز فكر آينه دل چنان بكن
كز غير ذكر حق نشيند برو غبار
اين است شرط روزه اگر مرد روزهاي
گرچه ز روي عقل يكي گفتم از هزار
شيخ فريدالدين عطار
![]()
پ.ن. منبع


هر وقت تحصیل را رها كنید و به كار اصلی خانوادگیتان برگردید، سود كرده اید. با ادامه تحصیل شما یك فوق لیسانس و یا دكتر بیكار خواهید شد كه دیگر نمی توانید سرتان را پیش در و همسایه بلند كنید. پس تا دیر نشده به فكر یك كار نان و آب دار باشید.