گزارش عملکرد سومین شورای مرکزی کانون نخبگان ابرشهر (دانش آموختگان سمپاد نیشابور)

بنده خود را موظف می دانم به عنوان بازرس کانون در پایان دوره سومین شورای مرکزی گزارش عملکرد شورا را تبیین و شفاف سازی کنم تا همه اعضای محترم کانون در جریان کم و کیف امور قرار گیرند.

در اولین جلسه پس از انتخابات، شورای مرکزی به اعضای جدید واگذار گردید و با رای اکثریت آقای آریا سروری به عنوان دبیر کانون انتخاب گردید که در همان جلسه سیاست های سالانه کانون بنا نهاده شد و یک سری فعالیت ها تعریف شد و برای هر کدام مسئولی انتخاب شد تا مسئولیت اجرایی این کارها را عهده دار شوند و در نهایت درباره نحوه انجام آن ها پاسخگو باشند.

اما در به انجام رساندن این فعالیت ها افراد به طرق گوناگونی عمل کردند. متاسفانه تعدادی از اعضای شورا مرکزی، مشغله های شخصی را بهانه کرده و در انجام فعالیت ها قصور کردند اما تعدادی دیگر جانانه کار کردند و چه بسا افرادی که رسما عضو شورا مرکزی نبودند شانه به شانه آنها فعالیت کردند. در کل در این شورا هم بار وظایف همگن بر روی دوش افراد تقسیم نشده بود ، که البته این عدم توازن به نظر بنده در این شورا پررنگ تر بود.

اگر به خاطر داشته باشید در مجمع عمومی سال گذشته اعلام شد که پس از این مجمع کانون به ثبت رسمی سازمان ملی جوانان می رسد، و مجمع سال گذشته با حضور ناظر سازمان ملی برگزار شد. برای ثبت کانون پس از مجمع نیز باید اعضای هیئت موسس و شورای مرکزی یک روند اداری را طی کنند، پس از پیگیری اعضای هیئت موسس و اعضای شورای جدید، که البته به نظر بنده با توجه به اهمیت موضوع ثبت به کندی این کار انجام شد، کاشف به عمل آمد که اساسنامه ها باید در قالبی جدید تدوین شوند و اساسنامه هایی با فرمت قبلی فاقد اعتبارند. که این موضوع، یعنی ضعفی که در سیستم اداری سازمان وجود داشت، اعضای هیئت موسس را بر آن داشت تا دوباره به تدوین اساسنامه بپردازند. و اساسنامه جدید را به سازمان ملی جوانان جهت تایید تسلیم کنند. لذا به یاری خدا و بنا به گفته دبیر کانون پس از برگزاری مجمع امسال، با توجه به رفع نقیصه های گذشته کانون به ثبت خواهد رسید.

اما در زمینه فعالیت های دیگر، در سالی که گذشت ما تنها شاهد کارسوق نجوم و معرفی المپیاد بودیم و علی رغم تقاضای دانش آموزان کارسوق های علمی دیگر برگزار نگردید. همچنین برد کانون آن طور که باید و شاید فعال نبوده است و تکمیل پایگاه داده دانش آموختگان به نحو احسن انجام نشد.  و اما بحث مشاوره انتخاب رشته امسال، در عین حال که عزیزانی زحمات فراوانی برای آن کشیدند که جای تقدیر و تشکر دارد، برخلاف روال همه ساله فاقد همایش انتخاب رشته بود و به طور مستقل برگزار نگردید، که البته این که این تصمیمات تا چه حد درست بوده یا نبوده اند خود جای بحث دارد که در مجال این گزارش نمی گنجد.

در همان ابتدای کار طرحی جهت بهبود بخشیدن به اوضاع افتصادی کانون توسط شورای مرکزی پیشنهاد شد و در مناسبت های مختلف در مورد آن نظر سنجی شد که در انتها تصمیم بر آن شد تا این طرح در حال حاضر عملی نگردد.

همچنین بنا به گفته دبیر کانون، کانون از لحاظ مالی در وضعیت بدی به سر نمی برد و دارای بودجه محدودی است. که انصافا این اتفاق در کانون سمپاد کم نظیر است و شایسته تقدیر است.

به طور کل می توان گفت سایر فعالیت های کانون روند رضایت بخشی را داشت و امید آن می رود که شورای آینده بتواند گام هایی استوار تر جهت پویاتر شدن کانون بردارد.

فربد میرشاهی

بازرس کانون نخبگان ابر شهر (سمپاد نیشابور)

افتخار آفرینان (مصاحبه با سجاد لکزیان)

این بار در بخش "افتخار آفرینان به سراغ سجاد لکزیان آمدیم. و با وی به گپ و گفتگو پرداختیم. هر چند تمام مصاحبه ها آموزنده و خوب بودند اما از نظر خودم این گفتگو نسبت به سایر مصاحبه ها کمی خاص تر بود. لذا نظر شما را یه این گزارش جلب می کنم:


                                    Image and video hosting by TinyPic


* سلام عرض می کنم خدمت شما آقای لکزیان. اولا می خواستم ازتون تشکر کنم به خاطر اینکه با وجود مشغله زیاد این وقت رو به کانون اختصاص دادید. قبل از هر چیزی می خواستم سجاد جان خودت رو معرف کنی _ هرچند معرف حضور همه هستی_ و موفقیت هایی رو که بهشون رسیدی که البته ماشاالله کم هم نیستن بگی.

 

_من هم سلام عرض می کنم خدمت شما و همه خوانندگان وبلاگتون. سجاد لکزیان هستم. از دانش آموختگان قدیمی سمپاد نیشابور (شهید بهشتی) ورودی 76 مرکز استعداد های درخشان و ورودی 80 دانشگاه امیرکبیر در رشته دکتری پیوسته ریاضی محض. در جواب سوال شما می تونم به طور خلاصه به این موارد اشاره کنم:

1. رتبه 69 کنکور سراسری سال 80

2. مدال نقره در 28 امین مسابقات کشوری دانشجویی ریاضی (دانشگاه بوعلی سینای همدان) سال 82

3. دیپلم افتخار در مسابقات جهانی ریاضی (IMC) در کلاج-ناپوکا رومانی سال 82

4. مدال طلای 29 امین مسابقات کشوری دانشجویی ریاضی (دانشگاه شریف) سال 83

5. مدال برنز مسابقات جهانی دانشجویی ریاضی (IMC) در Skopje, Macedonia سال 83

6. مدال طلای دهمین المپیاد دانشجویی در تهران سال 84

7. سرپرست تیم المپیاد ریاضی دانشگاه امیرکبیر در 30 امین مسابقات کشوری دانشجویی ریاضی در دانشگاه بابلسر سال 84

8. مدال برنز مسابقات جهانی دانشجویی ریاضی (IMC) در blagoevgrad, Bulgaria سال 84

9. بورس فرصت مطالعاتی از  دانشگاه "Ecole Normale Superieure de Paris" در پاریس، فرانسه سال 85

10. بورس شرکت در کنفرانس NCG (noncommutative geometry) در مارسیل، فرانسه سال 86

11. مربی و سرپرست تیم المپیاد ریاضی امیرکبیر در 32 امین مسابقات کشوری دانشجویی ریاضی (دانشگاه فردوسی مشهد) سال 86

12. مربی تیم المپیاد ریاضی امیرکبیر برای 33 امین مسابقات کشوری دانشجوی ریاضی (امیر کبیر) سال 86

13. د اور 33امین مسابقات کشوری دانشجویی ریاضی (امیر کبیر) سال 87

 

 

 

* خب سجاد جان الآن کجا هستی و در چه حالی؟

 

_ همون طور که گفتم من دانشجوی دکترای امیرکبیر بودم ولی به دلیل اینکه ایران در زمینه کاری من (ژئومتری و توپولوژی) قوی نیست، تصمیم گرفتم به دانشگاه دیگه ای برم و الآن دارم PHD ریاضی رو در مرکز تحصیلات تکمیلی دانشگاه CUNY شهر نیویورک ادامه میدم.... حالم هم خوبه!

 

Image and video hosting by TinyPic

 

* به نظر خودت چه عواملی باعث شد تا تو این زمینه گام برداری و تا این جا پیش بری؟ داشتن پدری به نام "ابوالحسن لکزیان" که کمتر سمپادی ای هست که مدیون ایشون نباشه چقدر موثر بود؟

 

_ به نکته بسیار خوبی اشاره کردی فربد جان! من از وقتی که یادم میاد، همیشه پدرم نه تنها مشوق بلکه محرک من بوده! با این که من در محله پایین شهر ( زیر سی متری طالقانی) بزرگ شدم ولی محیط خونه ما بسیار متفاوت بود! باید بگم که بسیار فرهنگی و علمی بود! البته باید این نکته رو هم اضافه کنم که نقش مادرم هم اگه بیشتر از پدرم نباشه کمتر از اون نیست. مادرم تحصیلات بالایی نداره ولی فداکاری هایی که برای من و برادرم کرده با هیچ معیاری قابل سنجش نیست. به طور خلاصه می تونم بگم که عامل اصلی حرکت من نحوه تربیتم بوده و همچنین عشق و علاقه مفرطی که به درس و مخصوصا ریاضیات داشتم. یادمه تمام دوستام رشته های مهندسی رو انتخاب کردن ولی من با وجود این که تمام رشته های مهندسی ای که زده بودم رو آورده بودم (غیر از برق شریف) رشته ریاضی رو انتخاب کردم.

 

 

 

* شناختن استعدادها و شرایط، تصمیم گرفتن، اعمال تصمیم و بالطبع قربانی کردن و گذشتن از یه سری چیزا؛ این ها مسلما فاکتورهایی هستن که هرکس برای رسیدن به هدفش باید انجام بده. سجاد لکزیان چطور با اینها کنار اومد؟

 

_ من همیشه سعی کردم قبل از تصمیم گیری هم خوب فکر کنم و مشورت کنم ولی همیشه تصمیم آخر رو خودم گرفتم (این رو هم مدیون سیستم خانوادگی خودم هستم) و همیشه بیشترین سعیم رو کردم که تصمیمم عملی بشه. مسلما این وسط هم تصمیمات غلط هم زیاد بودن ولی نفس تصمیم گیری برای خود و تلاش برای تحقق بسیار زیبا و لذت بخشه. در جواب سوال شما باید بگم که خب من هم بالطبع برای رسیدن به هدفهام از یک سری چیزام گذشتم که البته کار آسونی هم نیست واقعا. مثلا همین که تصمیم گرفتم که ادامه تحصیلاتم و زندگی علمیم در یک کشور دیگه باشه معنیش اینه که شما دیگه نمی تونی با خانواده و دوستا و خیلی از چیزای دیگه ای که تو ایران داشتی مثل قبل رابطه داشته باشی و این خب اصلا آسون نیست. ولی من به این معتقدم که برای تاثیرگذار بودن باید از خیلی چیزها گذشت و دارم سعیم رو می کنم که با این قضیه کنار بیام.

 

 

 

* برنامه آیندت چیه؟

 

_ برنامه کوتاه مدتم اینه که تمام تلاشم رو بکنم تا بتونم با یک رساله خوب از دکترام دفاع کنم. بعدش قصد دارم چند تا دوره post doc بگذرونم و بعدش هم ادامه تحقیقات و تدریس در دانشگاه. البته خب این بستگی به شرایط آینده هم داره. و قطعی نمیشه گفت ولی دوست دارم عضو هیئت علمی یک دانشگاه یا موسسه تحقیقاتی خوب بشم.

 

 

 

* از صحبت هایی که قبلا با هم کرده بودیم این جوری بر می اومد که شما قصد نداری به وطن برگردی. میشه بگی چه عواملی وجود داره که شما رو مجذوب خودش کرده؟ و یا چه کاستی هایی در ایران وجود داره؟

 

_ مطمئن نیستم که کلمه مجذوب درست باشه ولی دلیل اصلی ای که من رو اینجا کشونده امکانات و نظم در همه امور اینجاست. اینجا هر چیزی سر جای خودش و به موقع انجام میشه و بهتره بگم باید برای هر دقیقه هم برنامه ریزی کرد. در حالی که تو ایران تقریبا هیچ چیزی سر جای خودش نبود. دانشگاههای ایران با وجود استعدادهای بسیار خوب متاسفانه عملا فاقد بودجه تحقیقاتی هستن. البته در تصمیم من جنبه های غیر علمی هم دخیل بوده. من اینجا از زندگیم بیشتر می تونم لذت ببرم.

 


Image and video hosting by TinyPic

 

* زندگی کردن تو منطقه Manhattan  شهر نیویورک برای کسی که با کوچه باغای نیشابور مانوس بوده چه حسی داره؟

 

_ باید بگم بسیار متفاوته. همون طور که گفتم صورت زندگی اینجا اصلا قابل مقایسه با نیشابور و حتی تهران نیست. مثل اینکه ساعت داره با سرعت دو برابر حرکت می کنه و باید خودت رو همانگ کنی. نکته جالب دیگه ای که Manhattan  داره اینه که هر وقت شبانه روز تو خیابوناش یه اتفاق جدید می بینی. چیزایی که من نه تنها تو ایران بلکه جاهای دیگه هم ندیده بودم. ولی از اون صفا و صمیمیت و نزدیکی مردم خبری نیست. آدم بعضی وقتا دلش تنگ می شه همسایش تو کارش سرک بکشه.

 

 

 

* من قبلا تو همه مصاحبه ها این سوال رو پرسیدم، حالا دوست داشتم از دیدگاه سجاد لکزیان تعریف موفقیت رو بدونم. و اینکه آیا از نظر خودت یک آدم موفقی؟

 

_ این از اون سوالاییه که آدم رو گیر میندازه. به نظر من هر چی به اون اهدافی که تو ذهنت داری نزدیکتر بشی موفقی. البته به نظر من تلاش واقعی برای رسیدن به هدف هم مستقل از اینکه چه نتیجه ای حاصل میشه جزو موفقیت محسوب میشه. من اون قدر خوشبخت نبودم که به همه اهدافم رسیده باشم. ولی کمابیش تلاشم رو کردم. به نظر من موفقیت به آمار و ارقام و اسمها و عنوان های عجیب غریب نیست. موفقیت یه احساسه! و می تونم بگم احساس موفق بودن رو تا حدودی دارم، ولی خیلی بیشتر از اون حس می کنم که باید تلاشم رو روزافزون کنم.

 

 

 

* خوشحال میشم اگه تجربه های ارزشمندی که تا حالا به دست آوردی رو در قالب چندین جمله بیان کنی.

 

_ به نظر من انسان همیشه در حال تجربه کردنه و منم از این قاعده مستثنی نیستم. بنا بر این هیچ وقت حس نمی کنم که نظرم صد در صد درسته. ولی برداشت شخصی من از زندگی این بوده که آدم در حالی که به گذشته نگاه می کنه و برای آینده برنامه ریزی می کنه باید سعی کنه که بتونه در حال زندگی کنه. زندگی جنبه های مختلفی داره که افراط یا تفریط در یک زمینه باعث میشه که ما از بقیه ابعاد زندگی غافل بشیم و این میسر نیس مگر با یک برنامه ریزی درست. مثلا به نظر من یک جوون باید علاوه بر درس خوندن یا حرفه ای که به طور تخصصی دنبال می کنه از جنبه های دیگه زندگی مثل ورزش، هنر، ارتباطات اجتماعی، کسب درآمد و غیره غافل نباشه. و در یک کلام باید بگم به نظر من یک جوون باید سعی کنه خودش رو در همه ابعاد پرورش بده و قوی کنه.

یک نکته دیگه ای که به نظرم در زمان حاضر جزو واجبات محسوب میشه آموختن زبان و نحوه ارتباط با جوامع دیگه است. و اهمیت این موضوع در کشور ما با وجود استعداد های ناب و محدودیت های فراوان دو چندان هست.

یه تجربه دیگه ای که من کسب کردم اینه که برای رفتن به مراحل بالاتر در زندگی باید همیشه قالب شکنی کرد. هیچ وقت نباید فکر کرد که چیزی وجود داره که مطلقه (البته غیر از ریاضیات که عوض نمیشه) و قابل انتقاد و تغییر نیست. اگه از تجربه کردن بترسیم، اگه از فکر کردن بترسیم، بهتره به موفقیت فکر هم نکنیم.

 

 

 

 

* در پایان اگه حرفی مونده که می خوای بگی در خدمتیم.

 

_ در این سالهای اخیر شاهد موفقیت های زیادی از بچه های همشهری بودم که بسیار خوشحال کننده بوده. و مطمئنم که در آینده حرکت های بسیار موثری رو شاهد خواهیم بود. باید بگم که نقش فعالیت های اطلاع رسانی در روند پیشرفت یک جامعه بسیار مهمه. وقتی که برای اولین بار وبلاگ و سایتتون رو دیدم بسیار خوشحال شدم که افرادی هستند که وقت و سرمایه میذارن و این رسالت رو به عهده می گیرن. در اینجا می خوام از شما فربد عزیز و همه عزیزان دیگه ای که در این رابطه زحمت می کشن تشکر کنم. باعث افتخاره که من رو قابل دونستید. با سپاس.

 

 

 

* ممنون. بی نهایت از وقتی که گذاشتی سپاسگزارم.

« فرار مغزها »، پديده ويران کننده کشورهاى جهان سوم

فرار مغزها" (brain drain) پديده کهنى است که از ديرباز تاکنون به گونه هاى وسيع و چشمگيرى در کشورهاى جهان سوم ديده مى‌شود.

به گزارش بخش خبر سايت اخبار فن آوري اطلاعات ايران، به نقل از ايرنا، از اين رهگذر در اين کشورها صدمات جبران ناپذيرى در بخش هاى اقتصادى،اجتماعى و فرهنگى و تمام ابعاد مختلف جامعه وارد مى‌شود که شايد جبران آن يکى از دشوارترين کارها براى اين قبيل کشورها باشد.
ادبيات مربوط به پديده فرار مغزها از کانادا و کشورهاى اتحاديه اروپا نخستين بار در اوايل دهه ۱۹۶۰ ميلادى در جهان مطرح شد و اين پديده به عنوان يک آسيب اجتماعى از دهه چهل در ايران آغاز شد.
يعنى زمانى که کشورهاى اروپايى بازسازى خرابىهاى پس از جنگ را آغاز کردند و در پى فرايند صنعتى شدن با احساس نياز به متخصصين و نخبگان در اين زمينه به جذب نخبگان و متخصصين از کشورهاى جهان سوم پرداختند و اينگونه بود که مانع ديگرى بر سر راه توسعه اين کشورها پديد آوردند.
فرار مغزها به عنوان يک آسيب اجتماعى مختص کشورهاى جهان سوم ، بيش از يکربع قرن است که جوانان ايرانى را به دام خود گرفتار کرده است .
اين عارضه که از منظر آسيب شناسان به نوعى استثمار شدگى کشورهاى جهان سوم ، توسط کشورهاى توسعه يافته محسوب مى‌شود به عنوان مخربترين بحران اجتماعى شناخته و تعريف شده است .
از ميان کشورهايى که به دليل در اختيارگذاشتن امکانات پژوهشى و رفاهى به صاحبان انديشه بيشترين نخبگان ايرانى را به خود جذب کرده اند، آمريکا و کانادا به ترتيب رتبه اول و دوم را به خود اختصاص داده اند.
تحقيقات يک پژوهشگر ايرانى که در دانشگاه MIT آمريکا تدريس مى‌کرد ، نشان مى‌دهد که بيش از۴۵ درصد از ايرانيان مقيم کشور آمريکا داراى مدارک تخصصى يا فوق تخصصى هستند.
تحقيقات ديگرى که در سطح دانشگاه هاى معتبر ايران انجام شده نشان داده است که به طور متوسط از هر۱۸ نفرى که از سوى دانشگاه براى کسب تخصص به کشورهاى توسعه يافته اعزام شده اند، تنها۳ نفر به ايران بازگشته اند.
نخستين بارى که اصطلاح فرار مغزها در دهه ۱۹۶۰ ميلادى مطرح شد، هيچ کس انتظار نداشت که جهان شاهد چنين سيل خروشان مهاجرت نخبگان و مغزها از کشورهاى در حال توسعه به سوى کشورهاى غربى باشد اما ورق هاى بعدى تاريخ اين را به باور همگان رسانيد...تا امروز که ديگر نمىتوان جلودار اين معضل و فرار سرمايه هاى انسانى شد.
عوامل متعددى در بسترسازى براى فرار مغزها موثر است که مىتوان به سطح فرهنگ ، تحصيلات ، رضايت والدين ، نبود پيشرفت اجتماعى از نظر مالى و نبود تضمين شغلى و کمبود امکانات رفاهى اشاره کرد.
همچنين مىتوان گفت که نقش دافع هاى اجتماعى، امنيتى، سياسى و معنوى در زمينه فرار مغزها بيشتر از عوامل مادى و معيشتى است .
مساله فرار مغزها پديده بسيار پيچيده اى است که مساله مهاجرت نخبگان ، فرار مغزها و شکار مغزها را شامل مي شود و هر کدام اين موارد مکانيزمها و سازوکارهاى مختلفى دارد.
بايد با سياست گذارى هاى سنجيده و ارزش گذارى جديد تلاش شود که دانشگاهها و دانشگاهيان از يک منزلت و جايگاه حقيقى و بسيار بالاترى در کشور برخوردار باشند.
"اگر امنيت براى سرمايه گذاران فراهم شود، سرمايه ها و مغزها از کشور فرار نمى‌کنند."
فرار مغزها که در حقيقت از کشورهاى پيرامونى به سمت کشورهاى مرکز انجام مى‌شود باعث رکود سرمايه گذارى هاى آموزشى در اين کشورها مي شود.

منبع: www.iritn.com

درخشش میلاد یاوری و محمدرضا خانی در المپیاد دانشجویی کشور

میلاد یاوری و محمدرضا خانی دانش آموختگان مرکز شهید بهشتی نیشابور در سیزدهمین المپیاد دانشجویی کشور موفق شدند به ترتیب مقام اول المپیاد مهندسی شیمی و مقام دوم المپیاد مهندسی کامپیوتر را کسب نمایند.

المپیاد دانشجویی هر ساله در تعدادی رشته دانشگاهی بر گزار می شود. تاکنون سیزده دوره المپياد علمي دانشجويي كشور از سال 1375 بوسيله سازمان سنجش آموزش كشور برگزار شده است. با توجه به هدف گسترش هر چه بيشتر المپياد و برگزاري آن در رشته هاي مختلف و در سطوحي گسترده تر ، المپياد ابتدا در 6 رشته برگزار شد و در حال حاضر در 16 رشته برگزار مي­شود. دانشجويان سال سوم به بالاي رشته­ هاي مشمول المپياد، مي توانند در المپياد دانشجويي شركت كنند. المپياد به دو روش متمركز و غير متمركز برگزار خواهد شد.
روش متمركز: دانشجويان سال سوم به بالاي مقطع كارشناسي با شركت در آزمون كارشناسي ارشد (به منزله آزمون مرحله اول المپياد) علاقه مندي خود را اعلام مي دارند در صورت كسب حد نصاب نمره علمي (بدون اكتساب معدل) به مرحله دوم يا مرحله نهايي راه مي يابند.معمولا تعداد این افراد 15 نفر هستند.
روش غير متمركز: دانشجويان سال سوم به بالاي مقطع كارشناسي با شركت در آزمون المپياد مي­توانند در المپياد شركت كنند. در اين روش در همه رشته هاي المپياد، دانشگاههاي كشور به
7 قطب دانشگاهي تقسيم مي شوند و تيم­هاي معرفي شده هر دانشگاه که شامل چند دانشجوی برتر رشته می باشند ابتدا در مرحله نيمه نهايي و در قطب­هاي شش گانه به طور همزمان با يكديگر به رقابت مي پردازند . سپس برگزيدگان هر قطب از مرحله نيمه نهايي المپياد، در كنار برگزيدگان مرحله اول المپياد دانشجويي كه از طريق المپياد متمركز معرفي مي­شوند در آزمون نهايي شركت مي كنند

رتبه های اول تا سوم آزمون نهایی عضو بنیاد ملی نخبگان می شوند. بنیاد ملی نخبگان برای اعضای خود تسهیلاتی در نظر می گیرد که برای مثال انجام خدمت سربازی با دادن یک پروژه و یا خروج از کشور بدون دادن وثیقه از این نمونه است. همچنین به جز المپیادهای دانشجویی، بنیاد ملی نخبگان از بین افراد برتر کنکور سراسری دانشجویان برتر که دارای مقاله معتبر و همچنین برگزیدگان جشنواره های معتبرعلمی عضو می پذیرد .

جامعه دانش آموختگان سمپاد این موفقیت بزرگ را به این دو عزیز و خانواده محترمشان تبریک گفته و برای آنها آروزی توفیق روز افزون و کسب مدارج بالاتر را دارد.

سهم ايران ازبزرگترين کار علمي بشر، درمرکز تحقيقاتي اروپايي "سرن"

وين - جهان در اين هفته شاهد آزمايشي بود که مي تواند با شبيه سازي لحظه آفرينش جهان به بخشي از سوالات اساسي درباره گوشه اي از راز خلقت پاسخ گويد.
در اين آزمايش که در عمق صد متري زمين و در سليندري دايره اي شکل به طول 27 کيلومتر در مرکز تحقيقات هسته اي اروپايي "سرن " انجام شد، زمينه اي براي برخورد پرقدرت پرتوهاي پروتون اتم در يک "شتاب دهنده " هسته اي فراهم گرديد.
در اين آزمايش دانشمندان و فيزيکدانان توانستند نتيجه تحقيقات 20 ساله خود را به آزمايش بگذارند و در اين ميان ايرانيان نيز توانستند بخشي از افتخار اين لحظه تاريخي را به نام خود به ثبت برسانند.
تيم ايراني مشارکت کننده در اين طرح در لحظه آزمايش در يکي از چهار ايستگاه آشکار سازي که در نقاط مختلف اين تونل تعبيه شده بود قرار داشت و توانست از نزديک روند تحقيق را مشاهده و بررسي نمايد.
"نجيه جعفري " دانشجوي دکتراي فيزيک ذرات بنيادي آزمايشگاهي دانشگاه صنعتي شريف که براي انجام پايان نامه دکتراي خود در موسسه تحقيقاتي "سرن " به سر مي برد، درباره اهميت اين طرح مي گويد: نتايج اين آزمايش به شناخت رويدادهاي اوليه کيهان کمک مي کند.
وي در گفت وگو با ايرنا افزود: سطح انرژي که در ماشين "ال .اچ .سي " (شتاب دهنده ) به آن رسيديم به انرژي اوليه کيهاني خيلي نزديک شد و شرايط مناسبي را براي بررسي وضعيت اوليه فراهم کرد.
به گفته وي ، بررسي و شناخت برهم کنش ذره ها تنها در سطوح بالاي انرژي امکان پذير است و اين شتابدهنده براي اولين بار در دنيا به اين سطح بالاي انرژي دست يافته است .
وي همچنين گفت که راه اندازي اين شتابدهنده همچنين مي تواند ميزان اعتبار و درستي پيش بيني هاي مدل "استاندارد ذرات " را که يکي از مدلهاي مورد توجه فيزيکدانان در بررسي برهم کنش ذرات است ، بيازمايد.
جعفري همچنين پيش بيني کرد که ممکن است اين بررسيها به فرضياتي فراتر از مدل استاندارد ذرات نيز منجر شود.
يکي از ارايه دهندگان مدل استاندارد ذرات ، فيزيکدان مسلمان پاکستاني "محمد عبدالسلام " بود که همزمان با دو فيزيکدان ديگر به اين مدل دست يافتند، تاييد تجربي بعضي از پيش بينيهاي اين مدل در سالهاي بعد سبب شد که عبدالسلام به همراه دو همکارش موفق به دريافت جايزه نوبل فيزيک در سال 1979 شوند.
از جمله پيش بيني هاي اين مدل که هنوز ثابت نشده و فيزيکدانان زيادي در نقاط مختلف دنيا به دنبال يافتن صحت آن هستند، وجود ذره اي به نام "هيگز" است که اثبات وجود آن به بخش عمده اي از سوالات دانشمندان براي توجيه جرم دار شدن ساير ذرات کمک مي کند.
جعفري بر اين عقيده است که انگيزه اصلي راه اندازي شتاب دهنده ال .اچ .سي کشف ذره هيگز بوده است .
وي در عين حال يادآور مي شود که دستيابي به نتايج معتبرتر و قابل آماري ، کسب اطلاعات بيشتر براي شناخت منشاء ماده تاريک ، آزمون جنبه هاي مختلف مدل استاندارد ذرات و نيز رسيدن به بعضي فرضيات فراتر از اين مدل از ديگر اهداف مهم راه اندازي اين شتابدهنده و انجام اين آزمايش بوده است .
اما مشارکت ايران در اين پروژه تنها به حضور تعداد قابل توجهي از دانشجويان دکتراي فيزيک ذرات دانشگاههاي ايران در سرن محدود نمي شود، بلکه براساس قرارداد وزارت علوم ، تحقيقات و فناوري ، جمهوري اسلامي ايران افتخار ساخت قطعه اي مهم در بخش آشکارسازي "سي اماس " اين شتاب دهنده را نيز بر عهده داشته است .
به موجب اين قرارداد که در سال 2000 ميلادي امضا شد ايران مراحل تحقيقات و ساخت اين قطعه مهم را آغاز کرد و در نهايت با نصب ، راه اندازي و بهره برداري از آن در جريان اين آزمايش توانست برگ زرين ديگري را به افتخارات علمي خود بيفزايد.
دکتر "فرهاد اردلان " عضو هيات علمي پژوهشکده دانشهاي بنيادي که براي شرکت در انجام اين آزمايش در سرن حضور داشت ، به ايرنا گفت : در چهارچوب اين قرارداد ايران قطعه اي از ايستگاه آشکار ساز سي .ام .اس را ساخت و در مقابل تعدادي از دانشجويان ايراني دررشته هاي مرتبط براي انجام پايان نامه دکتراي خود در سرن حضور يافتند.
وي با اشاره به موفقيت آميز بودن ساخت اين قطعه که توسط شرکت ايراني "هپکو" گفت : اين شرکت در سال 2004 ميلادي جايزه طلايي سي .ام .اس را به دليل ساخت اين قطعه از سرن دريافت کرد.
استاد دانشگاه صنعتي شريف همچنين تاکيد کرد که علاوه بر اين موفقيت ، فيزيکدانان و دانشجويان ايراني رشته فيزيک نيز به طور مداوم در برنامه هاي شتابدهنده ذرات در سرن مشارکت داشتند و براي ساخت شتابدهنده بزرگ ديگري که در دستور کار 10 سال آينده قرار دارد نيز همکاري خواهند کرد.
اردلان با اشاره به برنامه ايران مبني بر ساخت اين دستگاه گفت : ما براي فعاليت در فيزيک ذرات تجربي برنامه ريزي بلند مدت داريم که از طريق پژوهشکده دانشهاي بنيادي پيگيري خواهد شد.
وي در بخش ديگري از اين گفتگو بر اهميت راه اندازي شتابدهنده ذرات ال .اچ .سي به عنوان يک رويداد مهم علمي تاکيد کرد و گفت : ساخت اين ماشين و رساندن آن به مرحله بهره برداري ، حاصل کار يک نسل است .
به گفته دکتر اردلان اين رويداد مهم ترين اتفاق نسل فعلي فيزيکدانان جهان است که پس از سالها کار گروهي حاصل ساعتهاي متمادي کار نظري و عملي خود را ديدند تا شايد نسل بعدي فيزيکدانان با طرح سوالهاي جديدتر مرز ميان دانسته ها و نادانسته هاي خود ازعالم هستي را جا به جا کرده و کمي جلوتر ببرند.
منبع: خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا)

يك اشتباه رايج

قابل توجه دوستان عزيزي كه براي پست هاي مختلف وبلاگ نظر مي گذارند:
بعضا ديده شده كه دوستان هنگام نظر گذاشتن با فعال كردن گزينه "نظر بصورت خصوصی برای نویسنده وبلاگ ارسال شود" نظر و يا حرف هاي خصوصي خود را با نويسنده آن پست خاص كه براي آن نظر گذاشته اند، بيان مي كنند. اما غافل از اينكه...
يك نگاهي به حاشيه سمت راست وبلاگ بندازين... قسمت نويسندگان رو ديدين... ماشا الله چقدر هم زيادن...
خب همه اين افراد مي تونن به نظر خصوصي شما به نويسنده وبلاگ دسترسي پيدا كنند. البته خاطرتون جمع باشه با اين وجود جنبه خصوصي بودن نظر شما حفظ ميشه و از تو اين جمع خارج نميشه.
لذا اگر مي خواهيد به طور خاص يكي از نويسندگان وبلاگ رو مورد خطاب قرار بدهيد بهتر است از راه ديگري (مثلا اي-ميل) غير از نظر خصوصي استفاده كنيد.

چرا اعزام نشديم؟

گفتگوي آفرينش با دانشجويان بازمانده از مسابقات جهاني برنامه نويسي کانادا
چرا اعزام نشديم؟


آفرينش: برگزاري مسابقات برنامه نويسي دانشجويي جهان در کانادا طي روزهاي گذشته که با عدم اعزام دو تيم دانشجويي ايران از دانشگاه هاي اميرکبير و تهران و البته ا عزام تيم دانشگاه صنعتي شريف همراه شد، مباحث مختلفي را در خصوص علت عدم اعزام دو تيم دانشجويي ايران مطرح کرد. مسئولان ، عدم صدور ويزا يا تاخير در صدور آن و دخالت مسايل سياسي در امور علمي را از سوي کشورهاي غربي در اين زمينه مطرح کردند اما دانشجويان دانشگاه اميرکبير در گفتگو با آفرينش ضمن تاييد اين موضوع، از نبود حمايت کافي مسئولان از نخبگان علمي کشور گلايه کردند و خواستار حمايت بيشتر آنها از دانشجويان شدند تا فقط به اظهار تاسف بسنده نشود. گفتگوي آفرينش با دانشجويان دانشگاه اميرکبير که از اعزام به مسابقات کانادا بازماندند، با اين اميد تقديم مي گردد که از اين پس شاهد جديت بيشتر مسئولان دانشگاهي در حمايت از دانشجويان باشيم.
آفرينش: لطفا ابتدا درباره مسابقات جهاني برنامه نويسي دانشجويي و اهميت آن توضيح دهيد؟
مسابقات ICPC/ACM (ACM مخفف Machinery Computing for Association و ICPC مخفف Contest Programming Collegiate International) معتبرترين مسابقات
برنامه نويسي دانشجويي جهان است که هر ساله توسط انجمن ماشين هاي محاسب (ACM) در يک کشور برگزار مي شود. امسال سي و دومين دوره اين مسابقات با حضور 100 تيم منتخب از بين 6700 تيم از 1821 دانشگاه از 83 کشور جهان به ميزباني دانشگاه آلبرتاي کانادا برگزار شد. در اين دوره سه نماينده از دانشگاه هاي اميرکبير، تهران و شريف در بين اين 100 تيم به نمايندگي از ايران حضور داشتند. اين مسابقات، معتبرترين مسابقاتي است که در زمينه علوم کامپيوتر در جهان برگزار و المپيک برنامه نويسي جهاني شناخته مي شود.
آفرينش: براي راهيابي به مرحله نهايي مسابقات براي اعزام به کانادا چه مسيري طي شده است؟
اين مسابقات در 3 مرحله برگزار مي شود: در مرحله اول در هر دانشگاه مسابقه اي براي انتخاب تيم هاي نماينده آن دانشگاه در مسابقات منطقه اي برگزار مي شود. در مرحله دوم مسابقات منطقه اي برگزار مي شود. کل دنيا به بيش از 30 منطقه تقسيم مي شود که نمايندگان دانشگاهها در يکي از اين مناطق براي راهيابي به مرحله نهايي بايد رقابت کنند. (مسابقات منطقه غرب آسيا در دانشگاه شريف برگزار مي شود). از هر منطقه تعداد مشخصي تيم به مسابقات جهاني راه پيدا مي کنند و مرحله سوم و نهايي مسابقات هم مسابقات جهاني است. نحوه برگزاري مسابقات هر مرحله مشابه هم مي باشد و به اين صورت است که هر تيم از سه نفر تشکيل شده است و در ابتداي مسابقه به هر تيم سوالاتي که بايد پاسخ دهند داده مي شود (تعداد سوالات بين 8 تا 12 سوال است و سوالات تمام تيمها يکسان است) و زمان مسابقه حدود 5 ساعت ميباشد. هر تيم که تعداد بيشتري سوال در زمان کمتر حل کند مقام بهتري کسب مي کند.
آفرينش: اخبار روزهاي گذشته حاکي از عدم صدور ويزا براي دو تيم دانشجويي ايران بود. لطفا بفرماييد کدام تيم هاي دانشجويي از اعزام بازماندند؟
تيم هاي دانشگاه اميرکبير (هادي مشيدي، حسين عزيزپور، محمد رضا خاني، مصطفي عارفيان ( مربي) موفق به کسب ويزا در زمان مناسب نشدند .زمان ارائه جواب درخواست ويزا از طرف سفارت کانادا موکول به روز آخر مسابقات شد و در خواست ويزاي تيم دانشگاه تهران رد شد.
آفرينش: دليل عدم ارايه ويزا به تيم هاي دانشجويي دانشگاه تهران و امير کبير چه بود؟
دليل ذکر شده براي رد درخواست ويزاي تيم دانشگاه تهران، "اثبات نکردن قطعيت برگشت به ايران" از طرف سفارت کانادا اعلام شد.دليل عدم ارائه ويزا به تيم دانشگاه صنعتي اميرکبير در زمان مقرر نيز "عدم ارائه مدارک کافي به سفارت" عنوان شد اين در حالي است که مدارک ارائه شده به سفارت از طرف تيم ما و تيم دانشگاه شريف يکسان بوده است.
آفرينش: برخي از مسئولان عنوان کرده اند که کشورهاي غربي عمدا مشکلاتي را ايجاد مي کنند تا فرصت کمي براي گرفتن ويزا باقي بماند و ما نتوانيم دانشجويان خود را به مسابقات اعزام کنيم. نظر شما چيست؟
مراحل ندادن ويزا به تيم ما دقيقا اين بود که: ابتدا ما مدارک را به سفارت داديم و بعد آنها 12 فروردين را براي گرفتن نتيجه معلوم کردند ما 12 فرودين آنجا رفتيم و آنها دادن جواب را به 14 فروردين انداختند و در نهايت روز 14 فرودين با ذکر اين که مدارک شما ناکافي است . اين در حالي است که چک کردن مدارک همان روز اول بود. آنها گفتند جواب شما 22 فروردين آماده مي شود که آخرين روز مسابقات بود و بدين ترتيب ما پروسه درخواست ويزا را لغو کرديم. به نظر مي رسد که مهمترين دليل براي رخ دادن چنين اتفاقاتي وجود مشکلات سياسي بين ايران و کاناداست، چون ما از طرف انجمن ماشينهاي محاسب (ACM) و دانشگاه آلبرتاي کانادا دعوت نامه داشتيم و اسپانسر مسابقات جهاني شرکت IBM است که تمام هزينه اقامت تيمها را در روزهاي مسابقات مي پردازد و با توجه به مکاتباتي که ACM با سفارت کانادا انجام داده بود مبني بر اينکه در تمام تاريخ برگزاري اين مسابقات (32 سال) تمام اعضاي تيمهاي شرکت کننده در مسابقات جهاني به کشور خود بازگشته اند در نتيجه دليل غير سياسي براي عدم ارائه ويزا به تيمها از طرف سفارت کانادا وجود نداشته است.
همچنين با توجه به اوضاع سياسي اخير ايران، دادن ويزا به اتباع ايراني بسيار سخت شده و افراد زيادي از رفتن به اين کشورها در ايران باز مي مانند. مثلا بازماندن تيم دوچرخه سواري از مسابقات جام جهاني در انگليس که انتخابي المپيک هم بود و يا خانواده هايي که براي ديدن فرزندان خود قصد سفر به اين کشورها را دارند. يا مشکلاتي که براي گرفتن ويزاها براي شرکت در کنفرانس ها پيش مي آيد.
آفرينش: پس دانشگاه شريف چگونه موفق به گرفتن ويزا و اعزام به مسابقات شد؟
متاسفانه مسئولان دانشگاه شريف که مسئول برگزاري مسابقات منطقه اي غرب آسيا مي باشند، به شدت به دنبال منافع دانشگاهي خود هستند و به تيمهاي ساير دانشگاهها که به مسابقات جهاني راه پيدا مي کنند توجهي ندارند. مسئولان دانشگاه صنعتي شريف بدون اطلاع ساير تيمها با سفير کانادا (يا کنسول) ديداري داشته و مثل اينکه اين ديدار در گرفتن ويزا تاثير زيادي داشته است. از مسئولان دانشگاه شريف که مسئول مسابقات ICPC/ACM غرب آسيا هستند انتظار مي رفت که در اين ديدار رايزني لازم براي گرفتن ويزاي ساير تيمهاي ايراني را انجام دهند. اميدوارم که اين صحبتها باعث کمرنگ شدن زحماتي که اين عزيزان براي برگزاري مسابقات ICPC/ACM غرب آسيا مي کشند، نشود ولي اميدوارم که اين ضعفها در سالهاي آينده بر طرف شود.
آفرينش: پيگيري اين موضوع از طرف شما به چه نتيجه اي رسيده است؟
با توجه به کمبود وقت اقدام خاصي نمي شد صورت بگيرد فقط با اظهار تاسف مسولين برگزاري اين مسابقات روبرو شديم!
آفرينش: به نظر شما، حمايت مسئولان از نخبگان علمي کشور در اين زمينه و به طور کلي تا چه ميزان بوده است و انتظار شما در اين موارد چيست؟
حمايت مسئولين ضعيف است. به عنوان مثال تيم هاي برنامه نويسي که به عنوان نماينده ايران به اين مسابقات اعزام مي شوند براي کسب مجوز خروج نياز به گذاشتن وديعه کلان در نظام وظيفه دارند که به سختي مهيا مي شود يا مشکلات عديده اي که براي تامين هزينه بليط براي شرکت در مسابقات جهاني مي شود. خوشبختانه در سالهاي اخير بخش خصوصي کمک هاي زيادي در اين زمينه کرده است. براي گرفتن هزينه از بخش دولتي مشکلات زيادي وجود دارد و پس از تصويب تامين اين هزينه گرفتن آن نيز مشکلات و امور اداري بسيار زيادي دارد. اميدواريم که اين مشکلات در آينده نزديک حل شود و مسئولان توجه بيشتري به قشر نخبه کشور نمايند.
آفرينش: تاثيرات ناشي از چنين مسايلي را بر قشر نخبه کشور چگونه ارزيابي مي کنيد؟
مسلما کمرنگ تر شدن انگيزه براي شرکت در چنين مسابقاتي مهمترين تاثير چنين برخوردهايي است. چون بعد از ماهها تمرين، تيم، از اعزام به مسابقات باز مي ماند. همچنين کمرنگ شدن حس ملي تاثير نامطلوب ديگر در اين زمينه است. چون در کشورهاي ديگر اين مشکلات وجود ندارد و همچنين امکانات بيشتري در اختيار آنها قرار مي گيرد.
آفرينش: اگر نکته ناگفته اي باقي مانده است، بفرماييد.
لازم به ذکر است که سطح اين مسابقات خيلي بالاست و به همين دليل رتبه ي کسب شده تيم هاي ايراني معمولا نسبت به مسابقات ديگر پايين تر مي باشد که همين باعث کم توجهي به اين مسابقات شده است به عنوان مثال رتبه امسال دانشگاه شريف سيزدهم رتبه بسيار خوبي است. در پايان لازم مي دانيم به اعضاي تيم دانشگاه صنعتي شريف تبريک بگوييم.
آفرينش:از شما به خاطر سعه صدرتان سپاسگزار و موفقيت شما را در مسابقات و درجات علمي بالا تر خواستارم.

25فروردين روز بزرگداشت عطار نيشابوري


فريدالدين عطار نيشابوري: فريدالدين ابوحامد محمد بن ابوبکر ابراهيم بن اسحق عطار کدکني نيشابوري شاعر و عارف نام آور ايران در قرن ششم و آغاز قرن هفتم است. ولادتش به سال 537 در کدکن از توابع نيشابور اتفاق افتاده است.
از ابتداي کار او اطلاعي در دست نيست جز آنکه نوشته اند پدر وي در شادياخ نيشابور، عطار عظيم القدري بود و بعد از وفات او فريدالدين کار پدر را دنبال کرد و دکان عطاري (دارو فروشي) آراسته داشت.
مسلما عطار در آغاز حيات و گويا تا مدتي از دوره ي تحقيق در مقامات عرفاني ، شغل دارو فروشي خود را که لازمه ي آن داشتن اطلاعاتي از طب نيز بوده حفظ کرده و در داروخانه سرگرم طبابت بوده است. خود در کتاب خسرونامه گويد:
به من گفت اي بمعني عالم افروز   چنين مشغول طب گشتي شب و روز
و باز در مصيبت نامه گفته است:
مصيبت نامه کاندوه جهانست   الهي نامه کاسرار عيانست
به داروخانه کردم هر دو آغاز چگونه زود رستم زين و آن باز
به داروخانه پانصدشخص بودند   که در هر روز نبضم مي نمودند
با توجه به اشاره ي شاعر ، معلوم مي شود که انقلاب حال او هم در زمان پزشکي و داروگري دست داده بود و او آثاري در همان ايام پديد آورد. بنابراين افسانه ي معروفي که درباره ي انقلاب حال عطار موجود است ساختگي به نظر مي آيد. درباره ي اين حادثه جامي چنين آورده است: « گويند سبب توبه وي آن بود که روزي در دکان عطاري مشغول معامله بود ، درويشي آنجا رسيد و چندبار- شيءالله – گفت. وي به درويش نپرداخت. درويش گفت اي خواجه تو چگونه خواهي مرد؟ عطار گفت چنانکه تو خواهي مرد! درويش گفت تو همچون من مي تواني مرد؟ عطار گفت: بلي! درويش کاسه ي چوبين داشت ، زير سرنهاد و گفت الله و جان بداد. عطار را حال متغير شد ، دکان بر هم زد و به اين طريق در آمد.»
عرفا درباره مشايخ متقدم از اينگونه اقوال بسيار دارند. مسلماً انقلاب حال عطار در همان اوان که از راه پزشکي و داروفروشي به خدمت خلق سرگرم بود ، دست داد و او که سرمايه ي کثيري از ادب و شعر اندوخته بود ، انديشه هاي عرفان خود را به نظم روان دل انگيز در مي آورد و همچنان به کار خود ادامه مي داد و اين حالت بسياري از مشايخ بود که وصول به مقامات و مدارج معنوي آنان را از تعهد مشاغل دنيوي و کسب معاش باز نمي داشت.
نورالدين عبدالرحمن جامي ، يعني قديمي ترين کسي از متصوفه که به زندگي عطار اشاره کرده ، او را از مريدان شيخ مجدالدين بغدادي - معروف به خوارزمي - از تربيت يافتگان شيخ نجم الدين کبري شمرده است. اگر چه عطار در ابتداي تذکرة الاوليا به رابطه ي خود با مجدالدين بغدادي اشاره کرده است ، ليکن در آنجا تصريحي نيست بر اينکه از پيروان و تربيت يافتگان وي باشد. به هر حال عطار قسمتي از عمر خود را به رسم سالکان طريقت در سفر گذراند و از مکه تا ماوراء النهر بسياري از مشايخ را زيارت کرد و در همين سفرها و ملاقاتها بود که به خدمت مجدالدين بغدادي نيز رسيد. مي گويند در پيري شيخ هنگامي که بهاءالدين محمد پدر جلال الدين محمد معروف به مولوي با پسر خود رهسپار عراق بود، در نيشابور به خدمت شيخ رسيد و شيخ نسخه اي از اسرار نامه خود را به جلال الدين که در آن هنگام کودکي خردسال بود، بداد.
عطار مردي پرکار و فعال بود و چه هنگام اشتغال به کار عطاري و چه در دوره ي اعتزال و گوشه گيري ، که گويا در اواخر عمر دست داده بود ، به نظم مثنويهاي بسيار و پديدآوردن ديوان غزليات و قصائد و رباعيات خود و تأليف کتاب نفيس و پر ارزش تذکرة الاوليا سرگرم بود. دولتشاه درباره آثار او گويد: « و شيخ را ديوان اشعار بعد از کتب مثنوي چهل هزار بيت باشد از آن جمله دوازده هزار رباعي گفته و از کتب طريقت تذکرة الاولياء نوشته و رسايل ديگر به شيخ منسوب است ، مثل اخوان الصفا و غير ذلک و از نظم آنچه مشهور است اين است: اسرارنامه ، الهي نامه ، مصيبت نامه ، جواهرالذات ، وصيت نامه ، منطق الطير ، بلبل نامه ، حيدرنامه ، شترنامه ، مختارنامه و شاهنامه. دوازده کتاب نظم است و مي گويند چهل رساله نظم کرده و پرداخته؛ اما نسخ ديگر متروک و مجهول است و قصايد و غزليات و مقطعات شيخ به همراه رباعيات و کتب منثور وي از صدهزار بيت افزون است.»
شاعر خود در قسمتي از منظومه خسرو نامه ي خويش مثنويات خود را نام برده است. غير از آنچه در قول دولتشاه و ابيات عطار ديده ايم آثار متعدد ديگري را نيز بدو نسبت داده اند و به قول هدايت در رياض العارفين «گويند کتب شيخ يکصد و چهارده جلد است» و اين عدد حقيقتا اغراق آميز به نظر مي رسد.
غير از اسرارنامه ، الهي نامه ، مصيبت نامه ، جواهرالذات (يا جوهر ذات) ، وصيت نامه ، منطق الطير ، بلبل نامه ، حيدرنامه ، (يا حيدري نامه)، شترنامه ، مختارنامه ، شاهنامه ، خسرونامه (يا گل و خسرو) ، ديوان غزليات و قصايد و رباعيات که تاکنون ديده و گفته ايم ، منظومه اي ديگر به نام مظهر العجايب ، هيلاج نامه، لسان الغيب ، مفتاح الفتوح ، بيسر نامه (يا پسرنامه) ، سي فصل و جز آنها را هم بدو منسوب دانسته اند که بعضي از آنها به سبب رکاکت الفاظ و سستي فکر و انديشه و اظهار تمايل شديد و متعصبانه به تشيع ، مسلماً از عطار نيشابوري نيست و از شاعر ديگريست که به عطار نسبت يافته است. مرحوم استاد سعيد نفيسي در کتاب خود درباره ي شرح احوال عطار ، در اين باره بحثي مستوفي دارد که بايد به آن مراجعه کرد. با اين حال بايد متوجه بود که نفي انتساب بعضي از منظومه هاي منسوب به عطار نيشابوري ، دليل آن نمي شود که آثار منظوم او را اندک بدانيم زيرا شاعر خود کثرت اشتغال خويش را به شعر و به نظم منظومه هاي گوناگون ياد کرده و به اينکه معاصران به همين سبب وي را "بسيارگوي" دانسته بوده اند اشاره نموده است.
از ميان اين مثنويهاي عرفاني دل انگيز از همه مهمتر و شيواتر که بايد آن را تاج مثنويهاي عطار دانست ، منطق الطير است ؛ منظومه اي رمزيست بالغ بر4600 بيت که موضوع آن ، بحث طيور در مورد يک پرنده داستاني به نام سيمرغ است. مراد از طيور در اينجا سالکان راه حق و مراد از سيمرغ وجود حق است.
از ميان انواع طيور که اجتماع کرده بودند هدهد سمت راهنمايي آنان را پذيرفت (= پير مرشد) و آنان را که هر يک به عذري متوسل مي شدند (تعريض به دلبستگي ها و علايق انسان به جهان که هر يک به نحوي مانع سفر او به سوي حق مي شود) ، با ذکر دشواريهاي راه و تمثل به داستان شيخ صنعان ، در طلب سيمرغ به حرکت در آورد و بعد از طي هفت وادي صعب که اشاره است به هفت مرحله از مراحل سلوک ( يعني : طلب ، عشق ، معرفت ، استغناء ، توحيد ، حيرت ، فقر و فنا) ، بسياري از آنان به علل گوناگون از پاي در آمدند و از آن همه ، مرغان تنها سي مرغ بي بال و پر و رنجور باقي ماندند که به حضرت سيمرغ راه يافتند و در آنجا غرق حيرت و انکسار و معترف به عجز و ناتواني و حقارت خود شدند و به فنا و نيستي خود در برابر سيمرغ توانا آگهي يافتند تا بسيار سال برين بگذشت و بعد از فنا زيور بقا پوشيدند و مقبول درگاه پادشاه گرديدند.
اين منظومه عالي کم نظير که حاکي از قدرت ابتکار و تخيل شاعر در به کار بردن رمزهاي عرفاني و بيان مراتب سير و سلوک و تعليم سالکان است ، از جمله شاهکارهاي جاويدان زبان فارسي است. نيروي شاعر در تخيلات گوناگون ، قدرت وي در بيان مطالب مختلف و تمثيلات و تحقيقات و مهارت وي در استنتاج از بحثها ، و لطف و شوق و ذوق مبهوت کننده او در تمام موارد و در تمام مراحل ، خواننده را به حيرت مي افکند و بدين نکته اقرار مي دهد که پرگويي عطار که معاصران او مي گفته اند ، از مقوله ي گفتار مکثاران ( زياده گويان ) ديگر نيست که بيهوده گويند. اين مرد چيره دست توانا و اين عارف واصل دانا ، حقايق فراوان را به سرعت درک مي کرد و با زباني که در رواني و گشادگي از عالم بالا تاييدات بي منتهي داشت ، به نظم در مي آورد. شاعري کردن دراين موارد براي او به منزله ي سخن گفتن مردي بود که به فصاحت و بلاغت خود گرفته باشد و هر چه گويد فصيح و بليغ باشد. وجود چنين منظومه ي عالي کم نظيري است که ما را از قبول منظومه ي سست و بي مايه اي مانند مظهر العجائب و لسان الغيب به نام عطار باز مي دارد. غالب منظومه هاي عطار و همچنين ديوان قصائد او در ايران و هند به طبع رسيده و بعضي از آنها مکرر چاپ شده است.
اثر منثور عطار ، کتاب تذکرة الاولياء اوست که از کتب مشهور پارسي و از جمله مآخذ معتبر در شرح احوال و گفتارهاي مشايخ صوفيه است. در اين کتاب سرگذشت نود و شش تن از اولياء و مشايخ با ذکر مقامات و مناقب و مکارم اخلاق و نصايح و مواعظ و سخنان حکمت آميز آنان آمده است. شيوه ي نگارش اين کتاب بر همان منوال است که در آثار منظوم عطار مي بينيم ؛ يعني نثر آن ساده و دور از تکلف و مقرون به فصاحت طبيعي کلام پارسي است و تأليف آن بايد در پايان قرن ششم يا اوايل قرن هفتم صورت گرفته باشد.
عطار در قتل عام نيشابور به سال 618 به دست سپاهيان مغول به شهادت رسيد و مزار او هم در جوار آن شهر است.
عطار بحق از شاعران بزرگ متصوفه و از مردان نام آور تاريخ ادبيات ايران است. کلام ساده و گيرنده ي او که با عشق و اشتياقي سوزان همراه است ، همواره سالکان راه حقيقت را چون تازيانه ي شوق به جانب مقصود راهبري کرده است. وي براي بيان مقاصد عاليه ي عرفاني خود بهترين راه را که آوردن کلام بي پيرايه ي روان و خالي از هر آرايش و پيرايش است، انتخاب کرده و استادي و قدرت کم نظير او در زبان و شهر به وي اين توفيق را بخشيده است که در آثار اصيل و واقعي خود اين سادگي و رواني را که به رواني آب زلال شبيه است ، با فصاحت همراه داشته باشد. وي اگر چه در ظاهر کلام خود وسعت اطلاع سنائي و استحکام سخن و استادي و فرمانروايي آن سخنور نامي را در ملک سخن ندارد، ولي زبان نرم و گفتار دل انگيز او که از دلي سوخته و عاشق و شيدا بر مي آيد حقايق عرفان را به نحوي بهتر در دلها جايگزين مي سازد و توسل او به تمثيلات گوناگون و ايراد حکايات مختلف هنگام طرح يک موضوع عرفاني مقاصد معتکفان خانقاه ها را براي مردم عادي بيشتر و بهتر روشن و آشکار مي دارد.
شايد به همين سبب است که مولانا جلال الدين بلخي رومي که عطار را قـُدوه ي عشاق مي دانسته:
(هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم يک گوشه ايم)
او را به منزله روح ،و سنائي را چون چشم او معرفي کرده و گفته است :
عطار روح بود سنائي دوچشم او   ما از پي سنائي و عطار آمديم
و جامي شاعر سخن شناس درباره ي او گفته است: « آن قدر که اسرار توحيد و حقايق اذواق و مواجيد در مثنويات و غزليات وي اندراج يافته ، در سخنان هيچ يک از اين طايفه يافته نمي شود.»
مرجع:
 
 

افتخار آفرینان (گپ و گفتگو با سینا مسیح آبادی)

حول و حوش ساعت ۱۲ نیمه شب، خوابگاه زنجان دانشگاه شریف. در محیطی صمیمی و بی ریا به سراغ سینا مسیح آبادی آمدیم تا لحظاتی را با او به گپ و گفتگو بپردازیم. نظر شما را به این گزارش جلب می کنم.

 

 

Image and video hosting by TinyPic

 



- اول خودت رو یه معرفی بکن و موفقیت هایی رو که بهش رسیدی بگو.

* من سینا مسیح آبادی هستم دانشجوی سال اول کارشناسی ارشد مهندسی صنایع دانشگاه شریف. در کنکور سراسری سال 82رتبه 134 منطقه دو شدم و صنایع شریف را انتخاب كردم و در کنکور كارشناسي ارشد سال 86 رتبه ام یک شد و دوباره برای کارشناسی ارشد  مهندسي صنايع دانشگاه شریف رو انتخاب کردم. همچنین از فارغ التحصیلان مرکز شهيدبهشتي هستم.

 

- و همچنین درحال حاضردبیر کانون دانش آموختگان سمپاد.

می خواستم ببینم که رتبه یک آوردن و به طور کلی در سیستم آکادمیک و کنکور موفق بودن تاثیری در آینده فرد و یا دید مهندسی داره یا نه این مقوله ها کاملا از هم جداست؟

* در مورد رتبه یک بطور خاص که نمی شه چیزی گفت. اگه بخوام در مورد کنکور صحبت کنم، مثلا تو رشته ای مثل رشته خودم دروسی که تو کنکور وجود داره یه سری دروس پایه است و جزء حداقل هایی است که یک مهندس صنايع باید بهش تسلط داشته باشه. کنکوری خوندن اصولا چیز جالبی نیست یعنی کسی بهش علاقه مند نیست ولی در مقطع کارشناسی ارشد یه مقدار کنکور فرق داره می شه گفت یه مقدار مفهومی تره و به اون شدت نیاز به خوندن صرف نداره ولی اون زمانی که مجبور می شی برای کنکور وقت بذاری تا بتونی یه رتبه خوب بیاری مانع می شه که به بقیه فعالیت هات برسی.

برای اینکه مهندس خوبی باشیم چیزی به اسم کنکور لازم نیست اما برای آینده کاری تو كشور ما خیلی لازمه.

 

- اصلا تعریفت از یک مهندس خوب چیه؟

* یک مهندس خوب کسیه که بتونه از داشته های تئوریش تو عمل استفاده کنه. چون کار مهندس اصولا کاربرد تئوری در عمله. که البته فکر می کنم در این زمینه خيلي ضعیفیم.

 

- کلا توصیه ات به بچه ها نسبت به کنکور ارشد چیه؟

* کنکور ارشد به پایه فرد خیلی بستگی داره به نظر من تاثیر پایه قوی تو کنکور ارشد از کارشناسی خیلی بیشتره و تاکید، بیشتر روی مفاهیمه. به خاطر همین هرکس با توجه به اولا جایی که دوست داره قبول بشه و حدود رتبه ای که می خواد و با توجه به توانایی هایی که از خودش سراغ داره و پایه ای که حس می کنه نسبت به بچه ها داره؛ باید برنامه درسی اش رو میزون کنه. اما نمی شه یک فرمول خاص داد که چی خوبه و یا چی بده! در کل می شه گفت کنکور ارشد نسبت به کارشناسی درس خوندن کنکوریش خیلی کمتره.

 

- می شه از صحبتهات نتیجه گرفت که کنکور ارشد ماحصل تلاش های فرد از اول دوره کارشناسیه و چیزی نیست که بشه خیلی سریع و کوتاه مدت بهش رسید؟

* البته به طور کوتاه مدت رتبه ارشد رو خیلی می شه جابجا کرد ولی اگه رتبه خیلی خوبی بخوایم ،مثلا تک رقمی، حرف شما درسته. اما با یک برنامه کوتاه مدت هم می شه از سطح قبول نشدن به قبولی رسید.

 

- شرایط زندگی خوابگاهی ممانعتی برای درس خوندن ایجاد نمی کرد؟

* تو زندگی خوابگاهی مواقعی که لازمه زیاد درس بخونی و یا دوست داری زیاد درس بخونی نمی تونی. محدودیت های زیادی وجود داره. البته هم خوبی داره و هم بدی ولی در مجموع به نظر من مانع پیشرفت نیست. اما خیلی وقتها به طور کوتاه مدت ایجاد اشکال تو برنامه می کنه ولی در بلندمدت خیلی مشکل خاصی ایجاد نمی کنه.

 

- تو کنکور ارشد چه فاکتورهای دیگه ای غیر از خود آدم ممکنه دخیل باشه؟

* یکیش ممکنه منابع باشه که خوشبختانه الآن برای همه وجود داره و در دسترسه. اما اگه بخوایم فاکتورای لازم رو بگیم: پایه قوی، هدفمندی درس خوندن و برنامه ریزی درست. که البته این برنامه ریزی ممکنه خیلی کلی باشه و برای هرکس فرق می کنه. البته یه سری عوامل هم عوامل تاثیرگذار روز کنکورن که خیلی هم شاید موثر نباشن.

 

- برنامه آینده ات چیه؟ ادامه تحصیل؟ موندن یا رفتن از ایران؟

*در حال حاضر به ادامه تحصیل فکر می کنم و چیزی که الآن تو ذهنمه اینه که برم و تو یه دانشگاه معتبر ادامه تحصیل بدم.

 

- این رفتن برگشتن هم داره یا نه؟

* از الآن اظهار نظر کردن راجع به همچین چیزی منطقی به نظر نمی رسه. اما چیزی که الآن فکر می کنم اینه که می خوام برگردم چون حس می کنم تعلقات خیلی زیادی به اینجا دارم حداقل 24 سال از زندگیم رو اینجا گذروندم! و شخصیت آدم تو همین دوران شکل می گیره.

 

- با وجود مشغله زیاد چه عاملی باعث شده تا تو کانون دانش آموختگان سمپاد همکاری بکنی؟

* به نظر من آدم باید پیوندهاش رو با شهرش و دوستان دوران گذشتش حفظ کنه. هرچند که مشغله اش زیاد باشه یا خیلی دور باشه. کانون یکی از وسایلی است که می شه باهاش این دوستی ها رو حفظ کرد.

 

- تعریفت از موفقیت چیه؟ و خودت تو این تعریف می گنجی یا نه؟

* موفقیت به نظر من در درجه اول نسبت به خود فرد تعریف می شه بعد نسبت به اجتماع تعریف می شه. یه سری موفقیت ها رو شاید بشه موفقیت های مطلق در نظر گرفت فرضا قبول شدن تو یه دانشگاه خوب برای هر کسی یه موفقیت محسوب می شه. ولی خیلی از امور به ظاهر جزئی ممکنه موفقیت تلقی بشه. تصوری که خود آدم از خودش داره و جایگاهی که برای خودش در آینده متصوره! به نظر من هر کاری و هر قدمی که در راستای رسیدن به تصویر ذهنی خود آدم از خودش باشه و قدم مثبت به اون سمت باشه موفقیته. حالا بعضی از قدم ها بزرگترند بعضی ها کوچکتر.

 

- قسمت دوم سوالم؟

* در مجموع از فعالیت هایم راضی بودم شاید می شد بهتر هم باشم ولی در کل ناراضی نیستم.

 

- خب سینا جان من دیگه سوالی ازت ندارم. اگه حرف خاصی مونده که می خوای بگی من در خدمتم.

* حرف خاص... یه چیزه که فکر می کنم لازمه بگم. درس فقط یکی از جنبه های نه چندان مهم زندگیه. مهم هست ولی نباید جنبه اصلی زندگیت بشه. به عنوان یک کل می شه گفت درس یک وسیله است، یک هدف نیست. مثلا می شه به وسیله درس به این هدف که علاوه بر این که از یک سطح مناسب زندگی برخوردار باشی و لذت شغلی داشته باشی بتونی به بقیه هم کمک کنی و مفید واقع بشی برسی.

 

- ممنون از وقتی که بهم دادی.

* خواهش می کنم.

 

دومین کارسوق علمی کانون دانش آموختگان سمپاد

دومین کارسوق علمی دانش آموختگان سمپاد در سال تحصیلی 86-87 در مراکز شهید بهشتی و فرزانگان برای دانش آموزان دبیرستانی برگزار شد. این کارسوق در روز پنج شنبه 23 اسفند در مرکز فرزانگان و در روز شنبه 25 اسفندماه در مرکز شهید بهشتی برگزار شد. البته قابل به ذکر است که به علت عدم همکاری کامل مسئولین مرکز فرزانگان کارسوق در این مرکز به طور کامل برگزار نگردید.

کارسوق یک طرح کوتاه مدت است که در آن با ارائه مباحث علمی جدید و غیر تخصصی سعی بر گسترش سطح نگرش دانش آموزان و ایجاد انگیزه دارد. یکی دیگر از اهداف کار سوق این است تا خلاقیت دانش آموزان را به کار گرفته و فرهنگ انجام کارهای تیمی را گسترش دهد. مباحث باید تا حد ممکن عمومیت داشته باشد و خیلی ریز و تخصصی نشود. همچنین در این کارسوق ها باید دید صرفا کنکوری را برداشته و دانش آموزان را به علوم به خاطر کاربرد آنها علاقه مند کرد.

این کارسوق در دو زیرگروه اصلی علوم تجربی و ریاضی فیزیک برگزار شد. موضوعات ارائه شده عبارتند از:

 

زیرگروه ریاضی فیزیک

 

آشنایی با نانو تکنولوژی

ارائه دهنده: آقای فرزاد سخاوتی دانشجوی رشته های مهندسی مکانیک و فیزیک (دو رشته ای) دانشگاه صنعتی امیرکبیر

 

Image and video hosting by TinyPic

 

برنامه ریزی ریاضی

ارائه دهنده: آقای سینا مسیح آبادی دانشجوی کارشناسی ارشد رشته مهندسی صنایع دانشگاه صنعتی شریف

 

Image and video hosting by TinyPic

 

اصول مهندسی

ارائه دهنده: فربد میرشاهی دانشجوی رشته مهندسی پلیمر دانشگاه صنعتی امیرکبیر

 

Image and video hosting by TinyPic

 

زیرگروه علوم تجربی

 

رنگ آمیزی باکتری ها

ارائه دهنده: خانم سمیرا بیگی دانشجوی رشته پزشکی دانشگاه بابل

 

جذب و انتقال مواد در گیاه و پرورش قارچ

ارائه دهنده: خانم معصومه عظیمی دانشجوی رشته زیست دانشگاه تهران

 

Image and video hosting by TinyPic

 

آشنایی با ایمنی شناسی و تعیین گروههای خونی

ارائه دهنده: خانم مریم اسماعیلی دانشجوی رشته پزشکی دانشگاه بابل

 

Image and video hosting by TinyPic

 

آشنایی با میکروسکوپ و طرز کار آن

ارائه هنده: خانم شقایق فرهادیان دانشجوی رشته زیست دانشگاه فردوسی مشهد

 

Image and video hosting by TinyPic

 

اما سوالی که ممکن است پس از برگزاری کارسوق مطرح شود این است که آیا کارسوق به عنوان یک طرح کوتاه مدت در نهایت برای دانش آموزان مفید خواهد بود؟

در پاسخ باید گفت: هر چند کارسوق یک طرح کوتاه مدت است، اما دلیل بر آن نمی شود که کل تاثیر پذیری آن تنها به روز برگزاری خلاصه شود. برای جلوگیری از این نقیصه ارائه دهندگان آدرس های اینترنتی و راه ارتباط خود را به دانش آموزان معرفی کردند. همچنین پس از ایجاد انگیزه در دانش آموزان، ادامه راه کارسوق ها را باید گروه های آموزشی کانون طی کنند. یعنی گروه های آموزشی موظفند تا پس از ایجاد انگیزه توسط طرح کوتاه مدتی به نام کارسوق، آنها را به هدف دراز مدت برسانند. همچنین یک راه دیگر ارائه مطالب به طور مستمر در برد کانون است و همان طور که ذکر شد هدف ایجاد انگیزه است برای رسیدن به هدف و باقی راه را باید بیشتر خود دانش آموزان بپیمایند.

طبق نظرسنجی ای که در پایان این کارسوق صورت گرفت 38.70 درصد دانش آموزان نحوه ارائه مطالب را عالی 45.16 درصد خوب 15.32 درصد متوسط و 0.8 درصد ضعیف ارزیابی کردند. همچنین موضوعات پیشنهادی دانش آموزان برای کارسوق های بعدی به ترتیب معرفی رشته های دانشگاهی، نانوتکنولوژی، نجوم، فیزیک، علوم تجربی، الکترونیک، کامپیوتر، ریاضی، پزشکی، اعضای بدن و رباتیک است.

کارسوق علمی  کانون دانش آموختگان سمپاد نیشابور

اولین کارسوق علمی کانون دانش­آموختگان سمپاد نیشابور در سال تحصیلی 86-87 در مراکز شهید بهشتی و فرزانگان برای دانش آموزان دبیرستانی برگزار شد. این کارسوق که به منظور گسترش سطح نگرش دانش ­آموزان و آشنایی با برخی از مسایل علمی روز طراحی شده بود، در روز پنجشنبه یازدهم بهمن ماه 86 در مرکز شهید بهشتی و همچنین در مرکز فرزانگان در دو نوبت در روزهای شنبه سیزدهم و دوشنبه پانزدهم بهمن ماه 86 برگزار گردید.

موضوعات ارائه شده در این کار سوق عبارتند از:

زیرگروه تجربی

آشنایی با بیوتکنولوژی و نظریه تکامل

ارائه دهنده:خانم پریسا حسین زاده دانشجوی مقطع دکتری پیوسته رشته بیوتکنولوژی دانشگاه تهران و دارنده مدال طلای المپیاد ادبی

زیرگروه ریاضی فیزیک

1.نظریه بازی ها (مقدمه ای بر المپیاد کامپیوتر)

ارائه دهنده: آقای محمدرضا خانی دانشجوی رشته مهندسی کامپیوتر دانشگاه صنعتی امیرکبیر تهران و دارنده مدال نقره المپیاد کامپیوتر و مقام سومی غرب آسیا در مسابقات برنامه نویسی دانشجویی

2.روش های حل مسئله

ارائه دهنده: آقای ابوالفضل طاهری دانشجوی رشته ریاضی دانشگاه صنعتی شریف

3.ربوتیک

ارائه دهنده: خانم مهسا خسرونژاد دانشجوی رشته مهندسی فناوری اطلاعات دانشگاه آزاد اسلامی نیشابور و عضو تیم ربوتیک این دانشگاه

 

پر واضح است که مباحث فوق گسترده تر از آن است که بتوان در این وقت محدود به طور کامل معرفی گردند، لذا در این کارسوق،هدف تنها درگیر کردن ذهن دانش آموزان با مسائل علمی و ایجاد انگیزه برای دانش آموزان علاقه مند بود و این که بتوانند با افراد ارائه دهنده رابطه مستمر برقرار کنند و با هم تبادل اطلاعات داشته باشند.

در پایان این برنامه، مسئولان آموزش و پرورش با حضور در مرکز فرزانگان از برگزارکنندگان این کارسوق و کانون دانش آموختگان سمپاد نیشابور تقدیر و تشکر به عمل آوردند.

 

افتخار آفرينان (لحظاتي با مهدي جامعي)

اين بار به سراغ افتخار آفريني ديگر آمديم. لحظاتي در خدمت مهدي جامعي هستيم. هر چند بعد
مسافت اين اجازه را به ما نداد تا با مهدي حضوري مصاحبه كنيم. اما مهدي با رويي گشاده در
مكاتبه اي كه با هم داشتيم شركت كرد و با حوصله تمام با وجود مشغله زياد به تمامي سوالات
پاسخ داد. توجه شما را به اين گزارش جلب مي كنم.

Image and video hosting by TinyPic

*سلام عرض مي كنم خدمت شما آقاي جامعي. اول از همه مهدي جان اين موفقيت رو به شما و خانواده ات تبريك مي گم. انصافا پذيرش گرفتن از يه دانشگاه معتبر امريكايي اصلا كار ساده اي نيست. خب، هر چند كه ما مي دونيم ولي مي خواستم خودت، دانشگاه و رشته ات رو يه معرفي مختصر بكني.

- سلام. من مهدي جامعي متولد 1363 تهران هستم. دوران راهنمايي و دبيرستان رو در مركزسمپاد شهيد بهشتي نيشابور خوندم و بعد در دانشكده فني دانشگاه تهران در رشته مهندسي برق كارشناسي گرفتم. الآن هم دانشجوي رشته مهندسي برق دوره ي PhD دانشگاه California Berkeleyهستم.

*مي خواستم ببينم از كي به فكر ادامه تحصيل تو دانشگاه هاي معتبر دنيا و به قول معروفapply بودي؟ و چقدر تو اين زمينه مصمم بودي؟

- من در واقع از سال اولي كه وارد دانشكده فني شدم به فكر ادامه تحصيل تو امريكا بودم. تقريبا ميشه گفت زودتر از بقيه هم دوره اي هام تو جو apply بودم و اين به خاطر دوستام از سالهاي بالاتر و دانشگاه هاي ديگه بود. از سال دوم هم كه وارد آزمايشگاه لايه نازك دانشگاه تهران شدم و اونجا هرسال حداقل چهار پنج نفر از بچه ها براي ادامه تحصيل مي رفتن امريكا، كانادا و اروپا. و اين طوري تجربه هاي اونا رو مي ديدم و اين هم خيلي تاثير داشت تو نتيجه كارم.

مساله اينجاست كه در خيلي از رشته هاي مهندسي سيستم دانشگاه هاي ايران (حتي بهترين دانشگاه ها) ظرفيت مقاطع بالاتر مثل ارشد و PhD رو نداره. به خصوص تو گرايش مورد علاقه من (نانوالكترونيك) ايران امكانات و دانش لازم رو نداره. از طرفي تحقيق تو اين رشته خيلي خيلي هزينه بر هست و كشور فعلا نمي تونه همچين سرمايه گذاري اي انجام بده.

*چه فاكتورايي براي apply كردن تو يه دانشگاه معتبر مثل berkeley حائز اهميته؟ معدل؟ recommendation؟ paper دادن؟ نمرات دروس تخصصي؟آزمون زبان مثل TOEFL؟ شانس؟ اگه بخواي اين فاكتورا رو اولويت بندي كني اين كار رو چه جوري انجام ميدي؟

- تقريبا ميشه گفت همه فاكتورهاي بالا مهمند! ولي هر دانشگاهي رو يه سري چيزا حساسيت داره. مثلا UC Berkeley خيلي به سابقه تحقيقاتي و توصيه نامه اهميت ميده. ولي در مقابل دانشگاهي مثل Stanford نمرات دروس خيلي براش مهمه.

شانس از اين لحاظ مهمه كه گرفتن دانشجويان تحصيلات تكميلي تو اينجا خيلي زياد وابسته به fundingدانشگاه هست. هر دانشگاهي متناسب با fund اون سالش دانشجو مي گيره واسه همين خيلي مهمه كه در اون سالي كه تو داري apply مي كني چقدر دانشگاه مي خواد دانشجو بگيره. مثلا دانشگاه Princeton تو رشته مهندسي الكترونيك سال 2006 چهارده نفر دانشجوي تحصيلات تكميلي گرفت كه نسبت به تعداد استاد هاي Princeton و اندازه ي دانشكده خيلي زياد بود. واسه همين امسال فقط 3 نفر رو گرفت. و اين طوري شانس بچه هايي كه امسال applyكردند خيلي كم بود هرچند كه رزومه هاي خيلي قوي هم داشتند.

*Scholarship (بورسيه) چطوري تونستي بگيري؟

- معمولا سه نوع funding براي دانشجو هاي graduate وجود داره: Teacher Assistantship و Research Assistantship و Fellowship. Fund هاي TA و Fellowship از خود دانشكده يا دانشگاه مياد. ولي TA بايد يه تعداد ساعت مشخص در هفته كار كنه و به استاد در يك يا دو درس كمك كنه. Fund RA معمولا خارج از دانشگاه هست و از طريق پروژه كه يكي از استادها مي گيره به دانشجو ميرسه.

معمولا بعد از اينكه دانشكده تصميم گرفت كه به چه كساني پذيرش بده، متناسب با Fund اي كه اون سال داره به بهترين هاشونFellowship ميدن. اين طوري اون دانشجوها آزادند بعد از اينكه وارد دانشگاه شدند و يك يا دو ترم درس خوندند استاد خودشون رو انتخاب كنند و در واقع آزادي تصميم گيري بيشتري دارن. همون طور كه گفتم UC Berkeley به research background اهميت زيادي ميده و فكر كنم به همين خاطر بود كه به من fellowship دادند.

*خب حالا يه كم از دانشگاهت بگو. انتظاراتت از درس خوندن تو يكي از معتبرترين دانشگاههاي دنيا برآورده شده يا نه؟ سطح دانشگاه از اون سطحي كه تو ذهنت بود بالاتره يا پايين تر؟

- سوالت سخته! آخه جنبه های مختلفی داره. از نظر سطح علمی و امکانات کاملاً راضیم و حتی بهتر از اون چیزی بود که فکرش رو می کردم. از نظر شرایط زندگی هم خیلی عالیه. چیز خیلی مهم دیگه که در مورد Berkeley وجود داره اینه که این دانشگاه از نظر تأثیر گذاری های اجتماعی- سیاسی هم تو امریکا بی نظیره. اتفاقات بزرگی چون Free Speech Movement(جنبش آزادی بیان) از Berkeley شروع شد. به خاطر همین چیزا Berkeley هویت خاصی داره که خیلی از دانشگاه های رده بالا تو امریکا ندارن. شاید از این نظر، تنها قابل مقایسه با Princeton، Yale و Harvard باشه. در کل خیلی خوشحالم از اینکه این شانس رو دارم که اینجا درس بخونم. امیدوارم که بتونم خوب از این شانس استفاده کنم.

 

*سطح علمي خودت يا بهتر بگم دانشجوهاي ايراني در مقايسه با بقيه دانشجو ها چه جوريه؟

- خب اينجا واقعا بهترين ها رو از همه جاي دنيا دستچين مي كنن. اينجا دانشجوهاي چيني خيلي هستن. آدم هايي كه به راحتي هفت روز هفته رو 15 ساعت كار مي كنن بدون اينكه هيچ شكايتي بكنن. شما اين تعداد ساعت رو در هر بازدهي ضرب كنيد عدد قابل توجهي مي شه! از اون طرف هندي ها هم اينجا زيادن و معمولا هم خيلي باهوشند. ولي با اين وجود دانشجو هاي ايراني اينجا جزء خوب ها هستند. به طور خاص UC Berkeley خيلي دانشجوي graduate ايراني ( كه به طور مستقيم از ايران اومده باشه) نداره. ولي مثلا تو Stanford ايراني ها خيلي خوبن يا تو MIT و بقيه دانشگاه هاي بزرگ امريكا.

*مطمئنا قصد ادامه تحصيل كه داري؟ مي خواستم ببينم تو چه زمينه اي و كجا؟

- من فعلا تصميم دارم تو همين رشته تحقيق كنم. در واقع تلاش براي پيدا كردن ساختارهاي جديد براي ادوات الكترونيكي با مواد جديد و عملكرد بهتر. UC Berkeley تمام امكانات لازم براي اين كار رو داره و اميدوارم كه بتونم اينجا كاراي قابل توجهي انجام بدم. اما بعد از PhD رو هنوز نمي دونم شايد وارد R&D يك company بشم يا شايد Post-doc بخونم. بايد ديد چي پيش مياد.

*بعد پايان تحصيلاتت قصد برگشتن داري يا نه و چرا؟

- فعلا كه قصد برگشتن براي زندگي رو ندارم چون به نظر نمياد كه كار زيادي بتونم ايران انجام بدم. حداكثر استاد دانشگاه شدنه كه اگه قرار باشه نتونم تحقيق بكنم خيلي به اين كار علاقه اي ندارم. در كل تمام دلايل منطقي من رو به اين نتيجه مي رسونه كه نبايد برگشت. اما ممكنه حس علاقه به وطن من رو هم برگردونه!!!

*اگه مي شه موفقيت رو تعريف كن و بگو از ديد خودت خودت رو يه آدم موفق مي دوني يا نه؟

- موفقيت خيلي نسبيه. اين شرايطي كه من الآن دارم آرزوي 7-8 ماه پيش من بود. اگه نسبت به اون موقع بسنجم خيلي موفق بودم. ولي الآن كه اينجام هدفهاي ديگه اي دارم كه بايد به اونها برسم ولي در كل مي تونم بگم كه شكر خدا به چيزايي كه خواستم تو زندگيم يا رسيدم و يا اگه نرسيدم به بهترش رسيدم!!! به طور مشخص اين اتفاق تو كنكور و apply افتاد.

و به همين خاطر هم هميشه خدا رو شكر مي كنم و سعي مي كنم تلاش كنم كه شايسته اين لطف باشم... موفقيت هم به نظر من يه حس درونيه كه آدم رو به اين باور مي رسونه كه به هر چي بخواد مي رسه. به نظرم آدم موفق رو با داشته هاش نبايد سنجيد بلكه بايد ازش پرسيد كه چه چيزايي رو مي توني داشته باشي. و وقتي آدمي حس كرد كه اگه اراده كنه چيزاي زيادي و مهمي رو مي تونه داشته باشه، موفقه.

*در پايان اگه حرف خاصي مونده كه دوست داري بگي ما در خدمتيم.

- در پايان مي خوام اين چند جمله رو هم بگم:

يكي از چيزايي كه من هميشه بهش افتخار مي كردم و مي كنم اينه كه در جاهايي بزرگ شدم و زندگي كردم كه ميشه بهشون افتخار كرد. جاهايي كه هويت دارن و هميشه با افتخار مي تونم خودم رو وابسته بهش بدونم به طور خاص نيشابور، سمپاد، دانشكده فني، TFL و UC Berkeley مهم ترين هاش هستن. اميدوارم اين حسي كه نيشابور و سمپاد به من ميده به بقيه هم بده و دانش آموختگان سمپاد نيشابور همه جا به خاطر اين هويت به هم افتخار كنند و در آينده اي نزديك يك گروه خيلي بزرگ، معتبر و تاثیرگذار داشته باشيم.

*ممنون از وقتي كه در اختيار ما گذاشتي و آرزوي كاميابي برات دارم.

افتخار آفرينان (گپ و گفتگو با محمدرضا خاني)

Image and video hosting by TinyPic


*سلام عرض مي كنم خدمت شما! خوب هستيد آقاي خاني؟

 

-سلام عليكم

 

*اول خودت رو يه معرفي بكن و موفقيت هايي كه بهش رسيدي بگو.

 

-محمدرضا خاني هستم. الآن در دانشگاه امير كبير، رشته مهندسي كامپيوتر نرم افزار مشغول به تحصيل هستم. سال سوم ترم پنجم! دبيرستان هم كه مركز شهيدبهشتي بودم. اما راجع به موفقيت هايي كه گفتيد، تو دبيرستان تونستم مدال نقره المپياد كامپيوتر رو كسب كنم. دانشگاه امير كبير قبول شدم و در ادامه ي همون المپياد مسابقه برنامه نويسي دانشجويي (اي.سي.ام) شركت كردم كه تو غرب آسيا سوم شديم و تو مسابقات جهاني 26 ام.

 

*مي خواستم بپرسم اولش اصلا از كجا شروع شد؟ يعني كي فهميدي تو اين زمينه مستعدي؟ و چه انگيزه اي واسه شروع كردن كارت داشتي؟!

 

-كلا رياضي رو دوست داشتم. سال اول دبيرستان مرحله اول المپياد كامپيوتر قبول شدم. و به مقوله ي المپياد علاقه مند شدم. بعد سال دوم هم مرحله اول قبول شدم اما براي سال سوم كل تابستون رو نشستم براي المپياد خوندن كه بعدش هم قبول شدم و نقره گرفتم.

 

*فرد خاصي هم مشوقت بود يا بيشتر خودت دنبال بودي؟

 

-آره، پدر و مادرم! و تو مدتي كه براي كلاسا رفته بودم مشهد بچه هاي المپيادي برامون صحبت كردن كه اونم باعث ايجاد انگيزه شد.

 

*اگه بخواي يه اولويت بندي بين تاثير فاكتورايي مثل خودت، خانواده و محيط كه شامل دوستان و اساتيد ميشه بكني. اين كار رو چطور انجام ميدي؟

 

-بطور کلی اول از همه خود آدمه، بعدش خانواده، بعدش هم جو اساتيد و دوستان. البته اينها نسبي اند و براي هركس ممكنه فرق كنه مثلا اگه يه استاد خوب تو مسيرت قرار بگيره ممكنه خيلي تاثير بذاره.

 

*خودت از اول فكر مي كردي تا اينجا بتوني ادامه بدي؟ اعتماد به نفس و انگيزه رسيدن تا اينجا رو داشتي؟

 

-سال اول و دوم نه! اما از تابستوني كه رسما شروع كردم به خوندن هم انگيزه اش رو داشتم هم اعتماد به نفسش رو. و به قصد قبول شدن شروع كردم و هدفم رو كاملا پيدا كرده بودم.

 

*تو صحبتهايي كه قبلا با هم داشتيم، گفته بودي كنكور رو از اون چيزي كه خودت انتظار داشتي يه كم خراب تر كردي.

 

-آره، يه كم!

*و تو خودت نسبت به اين قضيه يه ديد مثبتي داشتي و گفتي كه بعدا باعث شد مسيرت باز تر بشه.

 

-اگه من قرار بود كنكور رو يه كم بهتر بدم همين رشته رو تو دانشگاه تهران مي خوندم ولي خوش شانسي اي كه من آوردم تو دانشگاه امير كبير اي.سي.ام به نهايت قوي تر از دانشگاه تهرانه و كلا اين فعاليت ها از سال بالايي ها به ما به ارث رسيده كه تو 9 بار مسابقه اي.سي.ام كه تو غرب آسيا برگزار شده 7 بار اميركبير مقام آورده.

 

*هدفم از پرسش اين سوال فقط اين بود كه بگم نرسيدن به يك موفقيت آني ممكنه تو دراز مدت خيلي به نفعت باشه.

 

-آره، وقتي مي شينم خوب فكر مي كنم دقيقا همين جوريه كه شما مي گي. يك مثال ديگه اگه بخوام بزنم اينه كه من تو دبيرستان جزء شاگردهاي اول نبودم ولي به قول شما همين شكست هاي لحظه اي باعث شد انگيزه ي زيادي پيدا كنم كه اومدم دانشگاه سعي كنم اين خلا رو كه از دوران دبيرستان داشتم پر كنم و براي همون ترم اول و دوم دانشگاه رو خيلي خوب شروع كردم و همون جوري كه خودتون مي دونيد تو دانشگاه ترم هاي اول رو هر جوري شروع كني تا آخر همون جور ميري.

 

*مي خواستم ببينم تو از تحصيل هدف خاصي داري؟ يا خيلي روتين مثل همه درس خوندي؟ "چون همه درس مي خونن من هم درس مي خونم" تا به يك وجهه اجتماعي و شغل و در نهايت پول برسي يا اينكه نه اهداف ديگه اي دنبال مي كردي؟

 

-اوايلش، تا چند سال اول دبيرستان چون همه درس مي خوندن من هم درس مي خوندم و توسط والدينم تشويق مي شدم. بعد از اينكه با كامپيوتر آشنا شدم فهميدم از اين رشته خيلي خوشم مياد و اين يه دليلي شد تا درس رو براي كامپيوتر بخونم. البته پول و وجهه ي اجتماعي مهمه ولي يه فاكتور ديگه كه براي من مهم بود علاقه به كامپيوتر بود.

 

*نتيجه گيري اي كه من از حرفات مي كنم اينه كه در كنار فاكتورايي كه براي اكثر افراد مهمه مثل پول و وجهه اجتماعي، علاقه هم بوده. ولي نميشه گفت صد در صد علاقه و يا صد در صد عوامل ديگه.

 

-دقيقا

 

*اگه اجازه بدي يه كم از جو دوران دبيرستان بالاتر بيايم و بريم به دانشگاه و مسابقات اي.سي.ام و كسب مقام سوم در غرب آسيا، يه كم راجع به اينا صحبت كن.

 

-درباره اين مسابقات بگم؟

 

*اين مسابقات رو يه معرفي كوچيك بكن.

 

-مسابقت اي.سي.ام از سطح اعتبار بالايي برخورداره. اي.سي.ام خودش يه گروهه كه كاراي زيادي تو زمينه كامپيوتر انجام ميدن. ميشه گفت يك گروه بزرگ جهانيه كه در زمينه كامپيوتر سيمينار ميذارن، مقاله ميدن و كارايي از اين قبيل. يه بخشي از اين گروه آي.سي.پي.سي (مسابقات جهاني برنامه نويسي دانشجويي) هست كه معتبرترين مسابقات برنامه نويسي دانشجويي جهان محسوب ميشه.

 

*كلا وضعيت ايران تو اي.سي.ام چه جوريه؟

 

-فكر مي كنم سال پيش يه نمونه خوبي باشه كه ما6 2 ام و شريف 14 ام شد. تقريبا تو همين مايه هاست. و بهترين حضور ايران تا حالا يك مدال نقره جهاني بوده كه تيم شريف تونسته بگيره. شايد به اندازه كافي تو اين زمينه كار نمي شه كه ايران خيلي مدال آور نيست.

 

*براي اي.سي.ام چه طور خوندي؟از يك برهه اي فقط براي اي.سي.ام خوندي؟ يا نه؟

 

-سال اول دنبال كاراي فوق برنامه بودم كه با اي.سي.ام آشنا شدم و آقاي بابك بهزاد (از كساني كه قبلا سه بار واجد شرايط شركت در مسابقات جهاني شدند) خيلي كمكم كرد و من روخيلي ترغيب كرد. همون جا تيم تشكيل داديم و شروع به تمرين كردن كرديم. سال اول كه نتونستيم از سطح دانشگاهي بالاتر بيايم. اما تابستون سال بعدش نشستم خوب براي اي.سي.ام كار كردم و با دو نفر ديگه آقايان حسين عزيزپور و هادي مشیدي تيم تشكيل داديم و تمرينهاي تيمي رو شروع كرديم. از دانشگاه بالا اومديم و يه برهه 3ماهه رو براي بالا اومدن از غرب آسيا فشرده تمرين كرديم.

 

*همكاري دانشگاه با شما چطوري بود؟

 

-فقط در حد قرار دادن امكانات (سایت و کامپیوتر و ...) و هزيته مسافرت ها. اين كه بگي استادي در اختيار ما گذاشتن نه! ما از دانشجوها كمك مي گرفتيم.

 

*ما شنيديم واحد سوئيس شركت گوگل ازتون دعوت كرده بود كه بريد سوئيس. رفتيد؟ چه طور بود؟

 

-بله، رفتيم. در واقع گوگل همه تيم هايي كه تو مسابقه جهاني بودن رو دعوت كرد.

 

*هدفش چي بود؟

 

-به نظر من بيشتر تبليغات بود و تا حدودي جذب نيرو از بين اين افراد. خيلي جنبه علمي نداشت و تو اون دو روزي كه اونجا بوديم دو،سه ارائه هم برامون گذاشتن.

 

*كلا تجربه خوبي بود؟ چيزي تونستي كسب كني؟

 

-بيشتر تفريحي بود و اگه مي خواستي فرصت خوبي بود تا بتوني وارد شركت گوگل بشي.

 

*امسال هم تصميم داري اي.سي.ام شركت كني؟ فكر مي كني تا چه حدي بتوني پيش بري؟

 

-بله. با همون تيم پارسال شركت مي كنيم. البته امسال يه كم تمرينمون كمتر شده. اما سعي مي كنيم كه به مسابقات جهاني راه پيدا كنيم اما بيشتر از اينش كاملا بستگي داره به فعاليتمون تو اون دوران.

 

*ما هم اميدواريم دوباره بتوني براي سمپادي هاي نيشابور و شهر نيشابور و در سطح بالاتر براي ايران افتخار كسب كني.

براي بچه هايي كه بخوان مسيرهايي شبيه اين مسيري كه تو طي كردي مثل المپياد و اي.سي.ام و... طي كنند چه توصيه اي داري؟

 

-تو سطح دبيرستان واقعا از بچه ها مي خوام خيلي زود وارد جو كنكور نشن و همون سال آخر رو كنكوري بخونن كافيه! و بنا به علاقه شون به نظر من تو يكي از المپيادها فعاليت كنن خيلي بهتره! و بعد هم كه وارد دانشگاه ميشن خب محيط خيلي براي انجام هر نوع فعاليت بازتره و اگه يه كم پيش زمينه داشته باشن خيلي سريع مي توني تو اون زمينه پيشرفت كنن.

 

*اين موفقيت ها تو رابطه اجتماعي و يا ابعاد ديگه زندگيت تاثير گذاشته؟

 

-فكر مي كنم روابط اجتماعي بيشتر به خود آدم بستگي داشته باشه جدا از اينكه آدم به ظاهر موفقي هست يا نه! ولي خب بي تاثير هم نبود. من به خاطر اي.سي.ام تا حدودي از جو هم ورودي ها دورتر شده بودم.

 

*موفقيت رو مي توني تعريف كني؟ و خودت رو تو اين تعريف بذار و بگو واقعا آدم موفقي بودي يا نه؟

 

-(با يك مكث طولاني) سؤال سختيه! خيلي جاي بحث داره. آدم موفق به نظر من كسيه كه احساس شادي داشته باشه و از گذشته اش هم راضي باشه و وقتي برمي گرده به گذشتش فكر مي كنه اين احساس رو نداشته باشه كه گذشتش رو هدر داده و کلا راضی باشه از چیزی که هست و یا خواهد بود.

 

*حالا خودت چي؟ موفقي؟

 

-نميشه گفت كاملا موفق. ولي از ديد خودم بد نيست.

 

*ابعاد ديگه زندگيت چي؟ به اونها هم رسيدي يا بقيه رو فداي اين يكي كردي؟

 

-(با خنده) اين برام مبهمه

 

*مثلا چقدر از خوشي هاي دوران جووني ات روبراي المپياد و اي.سي.ام از دست دادي؟

 

-آره خب. اين كار وقت زيادي از من گرفت و من مجبور شدم تا حدودي از بقيه فعاليتهايم بزنم. مثلا ورزش كردن و بودن با دوستان و اردو اومدن با بچه هاي نيشابوري رو از دست دادم. اما من از اين موضوع ناراحت نيستم.

 

*ارزشش رو داشت؟

 

-هم ارزشش رو داشت و هم اينها رو كاملا از دست ندادم فقط يه كم كمرنگتر شد. من هم تلاش زيادي كردم كه تك بعدي نباشم ودنبال ابعاد دیگه‌ی زندگیم هم باشم.

 

*فلسفه و زندگي و دين... تو اين زمينه ها هم مطالعه اي داشتي؟

 

-مطالعه كه خيلي نه. ولي سعي كردم تو اين ابعاد وارد بشم.

 

*نقطه اوج يا مدينه فاضله اي كه دوست داري بهش برسي چيه؟ يعني وقتي مي گن محمدرضا خاني دوست داري چه جور آدمي به نظرت بياد؟

 

-خيلي كليه... يه آدمي كه تو همه جنبه هاش موفق باشه!

 

*اگه احساس مي كني حرف خاصي مونده كه بايد بگي. من درخدمتم.

 

-نه. حرف خاصي براي گفتن ندارم همه سؤالا رو شما پرسيدين.

 

*خب محمدرضا جان ممنون از وقتي كه به من و در واقع كانون دانش آموختگان سمپاد اختصاص دادي.

 

-خواهش مي كنم!


افتخارآفرينان

شوراي مركزي كانون دانش آموختگان تصميم گرفته است تا از اين پس با ترتيب دادن مصاحبه با دانش آموختگاني  كه به نوعي به موفقيتي رسيده اند ودرج آن در وبلاگ و سايت كانون ضمن معرفي و تقدير از اين عزيزان تجربيات آنان را در اختيار ساير دوستان قرار دهد.
اين مجموعه مصاحبات تحت عنوان واحد "افتخارآفرينان" درج خواهد شد.