خوش به حال روزگار...
« روزها بگذشت و تقویم زمان تکمیل شد
سالمان با صوت حول حالنا تحویل شد »
دوباره برگی نو باری نو سالی نو...بهار آمد با هر آنچه زیبایی است تا نقش غمزده زمستان را از چهره ی زمین پاک کند تا یادمان دهد که زمستان وجودمان را همیشگی نکنیم هر سال به اندازه بهار فرصتی برای نو شدن داریم در فراز سبز حول حالنا...
خدایا: می دانم بهار یکی از نام های توست شاید اولین نام تو و شاید آخرین نام تو و نام های تو سبزترند از هزار بهار . می دانم سیب ها که می افتند به پای تو می افتند و گلابی ها که می رسند به عطر تو میرسند.
خدایا: اگر بهار بیاید و سبز نشوم!! از قافله باران جا می مانم و بی رنگ و بی صدا در انبوه ابرها گم می شوم !
ای قافله سالار بهار یاریمان فرما تا در جشن مستانه روزگار سبز شویم.
روزهای بهاریتان شادمانه