آسیب شناسی یک تقسیم
قبل از پرداختن به اصل مطلب بیان داشتن و بررسی چند واژه ی کلیدی ضروری است:
الف) تقسیمات کشوری: برای راحت تر اداره کردن امور، کشور را به بخش های کوچکتری تقسیم می کنند و در هر قسمت مهمترین شهر آن منطقه سرپرستی شهرهای دیگر را بر عهده دارد. (البته این مورد استثنا کم ندارد مانند شاهرود و سمنان یا بابل و ساری) و در صورت نیاز برای رسیدن به اهدافی چون پیشرفت یک منطقه و از همه مهمتر تمرکز زدایی استان بزرگ تر را یه چند تکه تقسیم می کنند.
ب) خراسان بزرگ(سابق): تکه ای بزرگ از دوران رستاخیز ایران ، بزرگترین استان کشور(با ۲۰٪ وسعت کشور) ، دومین استان پرجمعیت ایران( با ۱۰٪ جمعیت کشور) ، بزرگترین قطب کشاورزی ایران ، دارای بیشترین خطوط ریلی در سطح کشور ، مقصد ۶۰٪ از ایرانگردان ، استانی غنی و ثروتمند با پتانسیل های فراوان و ۸۱٪ میزان باسوادی ، دارای ۶ شهر مهم در مقیاس کشوری : مشهد ، نیشابور ، سبزوار ، تربت حیدریه ، بجنورد و بیرجند.(لازم به ذکر است هیچ استانی به به این تعداد شهر مهم کشوری نداشته و ندارد و حتی خیلی از استان ها هم تعداد شهرهایشان به اندازه ی شهر های مهم خراسان نیست.
ج) خراسان رضوی: قسمت اصلی خراسان سابق ، سومین استان بزرگ کشور ، دومین استان پرجمعیت کشور با ۸۶٪ میزان باسوادی . بقیه موارد همان موارد قسمت ب هستند به غیر از تعداد شهر های مهم که به تعداد ۴ کاهش پیدا کرده است. صنایع مهم: فولاد نیشابور ، نیروگاه های بادی و آبی و سیکل در شهرهای مختلف ، ایران خودرو ، سیمان و نیمی از صنایع غذایی کشور.
د) خراسان شمالی: استانی کوهستانی و سرسبز با معادن نسبتا سرشار ، شانزدهمین استان از لحاظ وسعت و بیست و پنجمین استان از لحاظ جمعیت. دارای یک شهر مهم کشوری ، میزان با سوادی ۷۶٪ . صنایع مهم : پتروشیمی بجنورد ، فولاد اسفراین.
ه) خراسان جنوبی: استانی کویری و محروم ، هشتمین استان کشور از لحاظ وسعت و سی امین(آخرین ) استان کشور از لحاظ جمعیت ، دارای یک شهر مهم کشوری با ۷۵٪ میزان باسوادی . صنایع مهم : تقریبا هیچی.
۱ ) بررسی جمعیتی تقسیم خراسان:
همیشه در تقسیم هایی که اصل آن بر اساس جمعیت و تراکم است سعی میشود که جمعیت بصورت مساوی یا نزدیک به هم مورد تقسیم قرار بگیرد . در این نوع تقسیمات ملاک بزرگ شدن یا کوچک شدن و دوری از مرکز نیست و صرفا تقسیم بر پایه ی تعادل جمعیتی بنا شده است. ولی ب مشاهده ی جداول ۱-۱ و۲-۱ میتوانید ببینید که خراسان رضوی ( یا همان خراسان سابق یک مقدار کوچک شده! ) ۸۲ ٪ جمعیت را در خود جای داده است و سهم دو استان دیگر روی هم رفته ۱۸ ٪ است. که اگر به جمعیت استان خراسان جنوبی با دقت نگاه کنیم متوجه میشویم که جمعیت این استان که از لحاظ وسعت هشتمین استان کشور است از شهرستان های مشهد و نیشابور و سبزوار کمتر است و اگر برای خراسان شمالی که نسبت به همنام جنوبی اش وضیت بهتری دارد دو شهر نیشابور و سبزوار را با هم در نظر بگیریم جمعیت این دو شهر از استان خراسان شمالی هم بیشتر است. عده ای برای این نوع برهان جالبی می آورند که ۸۲٪ جمعیت خراسان رضوی به خاطر وجود مشهد است ولی اگر مشهد ۲۲۷۷۸۱۱ نفری را هم کنار بگذاریم جمعیت خراسان رضوی حتی با ۲ یا ۳ شهرش خیلی بیشتر از دو خراسان شمالی و جنوبی خواهد بود. اگر هم برای انتخاب مرکز از گزینه ی شهر های پر جمعیت استفاده میشد نتیجه چیزی غیر از این بود و حتی اگر خراسان ۴ تکه هم میشد این دو(بیرجند وبجنورد) سهمی از مرکزیت نداشتند. زیرا مشهد وسبزوار و نیشابور تربت حیدریه به ترتیب بیشترین جمعیت را در میان شهر های سه خراسان دارند. پس نتیجه گیری که میتون کرد این است که تقسیم خراسان از روی دلایل جمعتی نبوده است.
جدول شماره ی ۱-۱
| استان |
جمعیت |
درصد |
| خراسان سابق |
۵۹۸۸۰۲۹ |
۱۰۰٪ |
| خراسان رضوی |
۴۹۰۶۶۶۴ |
۸۲٪ |
| خراسان شمالی |
۷۳۳۰۶۵ |
۱۳٪ |
| خراسان جنوبی |
۳۴۸۳۰۰ |
۵٪ |
جدول شماره ی ۲-۱
| شهرستان |
جمعیت |
استان فعلی |
| اسفراین |
۱۱۸۳۳۴ |
خراسان شمالی |
| بجنورد |
۲۷۸۸۱۸ |
خراسان شمالی |
| بردسکن |
۶۵۳۹۳ |
خراسان رضوی |
| بیرجند |
۳۰۸۲۹۰ |
خراسان جنوبی |
| تایباد |
۱۲۷۶۷۹ |
خراسان رضوی |
| تربت جام |
۲۱۰۲۵۳ |
خراسان رضوی |
| تربت حیدریه |
۳۴۰۲۳۱ |
خراسان رضوی |
| جاجرم |
۵۵۰۰۱ |
خراسان شمالی |
| چناران |
۱۰۶۷۴۸ |
خراسان رضوی |
| خواف |
۹۲۱۵۸ |
خراسان رضوی |
| درگز |
۷۸۶۱۴ |
خراسان رضوی |
| سبزوار |
۴۱۹۰۴۹ |
خراسان رضوی |
| سرخس |
۷۳۶۰۴ |
خراسان رضوی |
| شیروان |
۲۰۰۰۴۵ |
خراسان شمالی |
| فردوس |
۵۴۹۲۰ |
خراسان رضوی |
| فریمان |
۷۷۵۵۵ |
خراسان رضوی |
| قائنات |
۱۲۶۹۵۱ |
خراسان رضوی |
| قوچان |
۱۵۲۱۰۵ |
خراسان رضوی |
| کاشمر |
۱۸۵۳۹۸ |
خراسان رضوی |
| گناباد |
۱۰۳۶۲۵ |
خراسان رضوی |
| مانه و سملقان |
۸۰۸۶۷ |
خراسان شمالی |
| مشهد |
۲۲۷۷۸۱۱ |
خراسان رضوی |
| نهبندان |
۴۰۰۱۰ |
خراسان جنوبی |
| نیشابور |
۴۱۱۲۳۵ |
خراسان رضوی |
۲ ) بررسی مساختی و مسافتی تقسیم خراسان:
یکی از موارد همیشگی مورد بحث پیرامون تقسیم استان خراسان وسعت آن بوده است که خود به منزله ی یک کشور است و قرار گرفتن مشهد در شمال شرق این استان پهناور مشکلاتی را برای شهرهای دیگر ایجاد کرده بود. چه آنهایی که با آن فاصله ی زیادی داشتند چه برای آنهایی که در نزدیکی اش بودند. برای آن دسته که بعد مسافت داشتند دسترسی مشکل جهت امور اداری ( لازم به ذکر است اینترنت و کلا فناوری اطلاعات وجود ندارند!!! و برای انجام امور از چاپار استفاده میشود که بعد مسافت این قدر به چشم می آید!) و توزیع نامناسب امکانات و بودجه ( البته منظور از توزیع نا عادلانه این نیست که چرا نهبندان و سربیشه اندازه نیشابور یا سبزوار بودجه ندارند.) مشکل ساز بود . ولی برای شهرهایی که مشهد در نزدیکی آنها بود نیز مشکلاتی وجود داشت. برای مثال شهرهای نزدیک از امکاناتی مانند فرودگاه یا یک بیمارستان فوق تخصصی یا دانشگاه سراسری( در آن زمان) و ... . همه و همه فقط به خاطر اینکه به مشهد نزیک بودند و مشهد همه ی این ها را داشت. همیشه همه ی موافقین تقسیم به فاصله ی ۸۰۰ کیلومتری مشهد با طبس اشاره داشتند و آنرا دلیلی موجه برای تقسیم خراسان می دانستند. طبس یک سال قبل از این تقسیم رسما و عملا از خراسان جدا شده بود و حالا نوبت نهبندان بود که به رخ کشیده شود . الان ۲ سال از این اتفاقات میگذرد. ولی آیا بعد مسافت ها بر طرف شده ؟ فاصله فردوس مشهد یا قائن مشهد چرا به رخ کشیده نشد؟ چرا شیروان یا فاروجی که به مشهد نزدیک تر بودند از این شهر ها از خراسان بزرگ جدا شدند؟؟؟
چرا وسعت سه استان این همه با هم اختلاف دارد؟ و... در قسمت دیگر بعد مسافتی و مساحتی به یک قسمت جالب تر میرسیم. خیلی از مراکز استان های ما کمتر از ۲۰۰ کیلومتر با هم فاصله دارند. در حالی که در جریان تقسیم خراسان این مساله عنوان میشد که نباید دو مرکز استان به هم نزدیک تر از ۲۰۰ کیلومتر باشند و اگر استان های دیگری هم باشند که اینچنین باشند این اشتباه در گذشته دور رخ داده است. به جدول ۱-۲ که نگاهی بندازید به نکات زیبایی برمیخورید. برای مثال : فاصله گرگان که هنوز ۱۰ سال هم نمی شود که از مازندران جدا شده با ساری ۱۳۰ کیلومتر فاصله دارد.(البته اگر در ابتدای جاده ی گرگان به ساری به تابلوهای راهنما نگاه کنید اولین تابلویی که میبینید ساری ۱۱۵ کیلومتر است) یا قزوین که با تهران و زنجان کمتر از ۲۰۰ کیلومتر فاصله دارد. یا قم با اراک و تهران . همه ی این موارد در ۱۵ سال اخیر رخ داده اند.
نتیجه گیری: تقسیم خراسان اگر هم از روی دلایل مسافتی و مساحتی بوده کاملا اشتباه بوده است. چون هنوز آن مشکلات برطرف نشده است.
جدول شماره ۱-۲
| نام مرکز |
فاصله تا نزدیکترین مرکز استان |
نام نزدیک ترین مرکز استان |
| اراک |
۱۳۴ |
قم |
| اردبیل |
۲۱۹ |
تبریز |
| ارومیه |
۳۰۸ |
تبریز |
| اصفهان |
۱۰۴ |
شهرکرد |
| اهواز |
۴۴۷ |
ایلام |
| ایلام |
۳۰۸ |
خرم آباد |
| بوشهر |
۲۸۱ |
یاسوج |
| بندرعباس |
۶۱۹ |
شیراز |
| تبریز |
۲۱۹ |
اردبیل |
| تهران |
۱۳۲ |
قم |
| خرم آباد |
۲۰۶ |
اراک |
| رشت |
۱۸۵ |
قزوین |
| زاهدان |
۵۲۹ |
کرمان |
| زنجان |
۱۷۵ |
قزوین |
| ساری |
۱۳۰ |
گرگان |
| سمنان |
۲۰۵ |
ساری |
| سنندج |
۱۳۶ |
کرمانشاه |
| شهرکرد |
۱۰۴ |
اصفهان |
| شیراز |
۱۷۴ |
یاسوج |
| قزوین |
۱۵۰ |
تهران |
| قم |
۱۳۲ |
تهران |
| کرمان |
۳۶۱ |
یزد |
| کرمانشاه |
۱۳۶ |
سنندج |
| گرگان |
۱۳۰ |
ساری |
| مشهد |
۵۶۹ |
گرگان |
| همدان |
۱۶۴ |
سنندج |
| یاسوج |
۱۷۴ |
شیراز |
| یزد |
۳۶۱ |
کرمان |
۳ ) بررسی بودجه ای تقسیم خراسان:
در قسمت بودجه باید از دو منظر برون استانی و درون استانی به مساله نگریست.
الف) برون استانی: در سطح کشور خراسان ۲۰٪ وسعت و ۱۰ ٪ جمعیت را دارا بود.ولی سهم آن از بودجه چیزی حدود ۸.۲٪ بودجه کل کشور بود. .استانهایی مانند تهران و اصفهان و قزوین و آذربایجان شرقی و مازندران سهم بیشتری نسبت به خراسان در بودجه داشتند.( و دارند!) وتقسیم اینگونه توجیه میشد که با تقسیم استان به دو یا سه استان بودجه از سطح این ۸ درصد فراتر می رود و به چیزی حدود ۱۲ درصد میرسد. در حال حاضر اگر بودجه ی کل سه استان را با هم جمع بزنیم به عدد ۸.۶٪ میرسیم .یعنی یک افزایش ۰.۴درصدی!. با یک حساب سر انگشتی ساده به این نتیجه میرسیم که با توجه به تشکیل سه استان و پیامدهای پس از آن ( از ساخت یا تصرف ساختمان هایی برای ادارات مرکزی تا پول رنگ تابلو هایی که به پشت سر خراسان یکی از کلمه های رضوی و شمالی و جنوبی را میچسباند...) بودجه ی کل خراسان بیشتر که نشده .کمتر هم شده است.
نتیجه ی اخلاقی: اصولا ما مشکل داریم و دوست داریم لقمه را دور سرمان بچرخانیم و گرنه بهتر نبود بودجه همان خراسان بیشتر میشد.
ب) درون استانی: در سطح استان هم همیشه دعواهایی بر سر بودجه بوده و تا ابد هم خواهد بود. چون هر شهری خود را محق میداند. ولی اگر مرجع را آمار و ارقام قرار دهیم کمی حل این معضل راحت تر خواهد شد. در قسمت های جدا شده مخصوصا ناحیه ی جنوبی محرومیت مورد بزرگ نمایی قرار می گرفت ولی با ساخت و ساز های پس از تقسیم همان نصفه بودجه ی قبل هم برای کارهای دیگر صرف میشود و با تشکیل خراسان جنوبی عملا یک استان محروم دیگر به استان های محروم کشور ( کردستان و کرمانشاه و ایلام و بوشهر و هرمزگان و سیستان و بلوچستان ) اضفه شد و این اصلا در راستای شهار ها و اهداف محرومیت زدایی دولت نیست و فقط گامی است در جهت محرومیت زایی در ایران.
از طرف دیگر اگر دولت سعی کند محرومیت این دو استان جدید التاسیس را بوسیله ی بودجه ی استان مادر مرتفع کند به اصل مطلب محرومیت زایی خواهیم رسید. چون عملا این کار مساوی است با محروم کردن شهرهای خراسان رضوی از حق طبیعیشان. از مشهد و نیشابور گرفته تا خواف و رشتخوار.
نتیجه: خراسان حتی اگر با این هدف مضحک تقسیم شده باشد هنوز به هدفش نرسیده و فرقی در وضعیتش نکرده است.
۴ ) بررسی فرهنگی و نژادی و قومیتی تقسیم خراسان:
این عامل خود زاده ی وسعت خراسان و مهاجر پذیر بودن آنست. ولی با بررسی تمام شهرهای بزرگ خراسان به این میرسیم که همه ی آنها شهرهایی ۷۲ ملت هستند و از تمام فرهنگ ها و نژاد ها و قومیت ها و... در میان آنها یافت میشود. مثلا در قسمت های کوهستانی و مرتفع کردها به وفور دیده میشوند. و در برخی از کوهپایه ها به صورت پراکنده ترک هایی که به تدریج از زمان مغول به این طرف وارد ایران شده اند سکونت دارند. در قسمت های شمالی و شمال غربی ترکمن ها و در قسمت های شرقی افاغنه.در میان شهر ها هم دین اسلام و شیعه اثنی عشری اکثریت دارد و تسنن و فرقه ی اسماعیلیه هم در خراسان دیده میشوند یا اندک روستاهایی در ریوند با دین زردتشتی.
اولا چینش مردم در خراسان به صورتی است که امکان تفکیک آن ناشدنی است. دوما اگر هم این اصل را قبول کنیم اشتباهات فراوانی در آن صورت گرفته است. برای مثال فرهنگ مردم قائن و فردوس و گناباد بیشتر به مردم بیرجند نزدیک است تا به مردم مشهد ولی این سه شهرستان سهم خرسان رضوی شدند. یا قوچان که حداقل از لحاظ قومیتی بیشتر نزدیک به بجنورد است تا مشهد. و هستند در این میان شهرهایی که فرهنگ خودشان را دارند و سابقه ی پایتختی ایران را یدک میکشند.
۵ ) بررسی ....... تقسیم خراسان! :
در این قسمت مجبوریم از نقطه چین استفاده کنیم زیرا در غیر اینصورت احتمال تخته شدن در وبلاگ خیلی زیاد است! اگر هم خواستید این قسمت رو بگذارید به حساب حدس و گمان.
فرض کنید ۲۷۰ نفر یک جایی جمع بشوند و با بلند شدنشون از روی یک صندلی چرمی برای حیطه ی مسوولیت ۱۹ نفرشون تصمیم گیری کنند. شاید یک عده از این ۱۹ نفر هم به نفعشون بوده که بقیه براشون بلند بشن.
حرف آخر: وظیفه ی ما اطلاع رسانی به کمک آمار و ارقام است و اگر هم در بین مطالب اظهار نظری در کار بوده به حساب این بگذارید که وقتی میبینم این اشتباه چه عواقب کوتاه مدت و دراز مدتی داره نمی تونم سکوت کنم.
الیاس پیراسته
اصفهان - پاییز ۸۵
پی نوشت : این مطلب رو در آبان ماه برای وبلاگ دیگری نوشته بودم. بد ندیدم که این مطلب رو در این وبلاگ که کانون فعالیت ها و اطلاع رسانی سمپادی هاست هم قرار بدم.