تبليغاتX
کانون دانش آموختگان سمپاد نیشابور

نیشابور

«کهن شهر و کهندژ شرق،شهری آراسته به مساجد، خانقاه ها، مدارس، دیرها، بازارها و سراچه های ارباب حرف گوناگون که هر کدام در راسته ای و تیمچه ای آهنگ زندگی می نواختند، شهری که از آن ده ها وزیر برخواسته و هزاران عالم و دانشمند به عالم علم تقدیم کرده و خاکش چون کهربا عقول اهل علم و عرفان، فلاسفه، فقها و جهانگردان زیادی را مجذوب خویش ساخته ...»
روزگاری
نوشاپور، نيوشاپور، نيوشاه پوهر، دندی شاپور، نيسافور، نسافور، نشاور، نشابور، نشايا، نيسايا، نيسه فور، نيکه فور، ابرشهر، اپر شهر، بر شهر، ابه شهر، شادکاخ، شادياخ و سمن جور و در زبان عربی، سمنگور ناميده می شده،امروز در گستره جغرافيائی به نام «نيشابور» خودنمايی می کند،و با لهجه زیبای مردم این شهر، «نشابور» (Noshabur) تلفظ می شود.

زنده یاد استاد فریدون گرایلی (1321- 1379ه.ش)، پژوهشگر و مورخ فرزانه، در فصل نخست کتاب «نيشابور؛ شهر فيروزه» به ریشه یابی نام های نیشابور در طول تاریخ پرداخته است؛

دوران اسلامي نيشابور يكي از چهار شهر بزرگ خراسان بود و "ام البلاد" (مادر شهرها) خوانده مي‌شد.

شهر نيشابور در گذشته به مناسبت نام تيره‌اي از طايفه‌هاي چادرنشين پارت معروف به آپارني، "ابرشهر" يعني شهر برجسته و ممتاز نام داشته است.

ابرشهر يكي از چهار شهر مشهور خراسان بزرگ بوده است. «ابر» همان واژه uber آلماني over انگليسي است و چنانچه اغلب زبان شناسان مي گويند، واژه اي بسيار كهن آريايي است كه از دوران باستان تاكنون كاربرد داشته است.

در روزگار پادشاهي شاپور اول در خراسان جنگي درگرفت و با پيروزي شاپور پايان يافت. براي همين او دستور داد بر آبادي ابر شهر بيفزايند و شهري از نو بنا كنند و آن شهر را "نيوشاپور" يا "نوشاپور" ناميد. يعني "نيك و رادمرد" يا "شهر زيباي شاپور". بعدها اين نام كوچك شد و به شكل "نيشابور" درآمد و عرب‌ها آن را عربي كرده "نيسابور" خواندند.

نيشابور در زمان خلافت عمر توسط احنف‌بن‌قيس و يا به گفته برخي در زمان خلافت عثمان در سال 31 هجري قمري بدست مسلمانان گشوده شد. در دوران اسلامي يكي از چهار شهر بزرگ خراسان بود و "ام البلاد" (مادر شهرها) خوانده مي‌شد. در روزگار غزنويان و سلجوقيان نيز نيشابور از شهرهاي مهم و معتبر خراسان به شما مي‌رفته است.

غزنويان در سال 548 هجري قمري پس از چيره شدن بر سلطان سنجر سلجوقي، شهرهاي خراسان از جمله نيشابور را ويران كردند. در پي اين حادثه شمار زيادي از مردم شهر به يكي از محله‌هاي نزديك شهر به نام "شادياخ" كوچ كردند. مردم به آبادي شادياخ همت گماشتند و رفته‌رفته نيشابور بازسازي و پس از چندي مركز ايالت شد.

در سال 618 هجري قمري مغولان نيشابور را گشودند و به فرمان "تولي" مردم شهر را كشتند و گفته شده حتي سگ و گربه را هم زنده نگذاشتند. در اواخر حكومت ايلخانان مغول در ايران نيشابور جزو قلمرو سربداران شد. در 782 ه.ق به دليل اطاعت "خواجه علي مويد" آخرين فرمانرواي سربداران از تيمور لنگ ،نيشابور از خرابي‌هاي تيمور رهايي پيدا كرد.

نيشابور با از سرگذراندن حوادث بسيار، از جنگ گرفته تا زلزله و خشكسالي اگر چه از پاي در نيامد و در غبار تاريخ محو نشد اما هيچگاه گذشته شكوهمند خود را باز نيافت. اين شهر امروز يكي از شهرهاي متوسط استان خراسان رضوي است.

25فروردين روز بزرگداشت عطار نيشابوري


فريدالدين عطار نيشابوري: فريدالدين ابوحامد محمد بن ابوبکر ابراهيم بن اسحق عطار کدکني نيشابوري شاعر و عارف نام آور ايران در قرن ششم و آغاز قرن هفتم است. ولادتش به سال 537 در کدکن از توابع نيشابور اتفاق افتاده است.
از ابتداي کار او اطلاعي در دست نيست جز آنکه نوشته اند پدر وي در شادياخ نيشابور، عطار عظيم القدري بود و بعد از وفات او فريدالدين کار پدر را دنبال کرد و دکان عطاري (دارو فروشي) آراسته داشت.
مسلما عطار در آغاز حيات و گويا تا مدتي از دوره ي تحقيق در مقامات عرفاني ، شغل دارو فروشي خود را که لازمه ي آن داشتن اطلاعاتي از طب نيز بوده حفظ کرده و در داروخانه سرگرم طبابت بوده است. خود در کتاب خسرونامه گويد:
به من گفت اي بمعني عالم افروز   چنين مشغول طب گشتي شب و روز
و باز در مصيبت نامه گفته است:
مصيبت نامه کاندوه جهانست   الهي نامه کاسرار عيانست
به داروخانه کردم هر دو آغاز چگونه زود رستم زين و آن باز
به داروخانه پانصدشخص بودند   که در هر روز نبضم مي نمودند
با توجه به اشاره ي شاعر ، معلوم مي شود که انقلاب حال او هم در زمان پزشکي و داروگري دست داده بود و او آثاري در همان ايام پديد آورد. بنابراين افسانه ي معروفي که درباره ي انقلاب حال عطار موجود است ساختگي به نظر مي آيد. درباره ي اين حادثه جامي چنين آورده است: « گويند سبب توبه وي آن بود که روزي در دکان عطاري مشغول معامله بود ، درويشي آنجا رسيد و چندبار- شيءالله – گفت. وي به درويش نپرداخت. درويش گفت اي خواجه تو چگونه خواهي مرد؟ عطار گفت چنانکه تو خواهي مرد! درويش گفت تو همچون من مي تواني مرد؟ عطار گفت: بلي! درويش کاسه ي چوبين داشت ، زير سرنهاد و گفت الله و جان بداد. عطار را حال متغير شد ، دکان بر هم زد و به اين طريق در آمد.»
عرفا درباره مشايخ متقدم از اينگونه اقوال بسيار دارند. مسلماً انقلاب حال عطار در همان اوان که از راه پزشکي و داروفروشي به خدمت خلق سرگرم بود ، دست داد و او که سرمايه ي کثيري از ادب و شعر اندوخته بود ، انديشه هاي عرفان خود را به نظم روان دل انگيز در مي آورد و همچنان به کار خود ادامه مي داد و اين حالت بسياري از مشايخ بود که وصول به مقامات و مدارج معنوي آنان را از تعهد مشاغل دنيوي و کسب معاش باز نمي داشت.
نورالدين عبدالرحمن جامي ، يعني قديمي ترين کسي از متصوفه که به زندگي عطار اشاره کرده ، او را از مريدان شيخ مجدالدين بغدادي - معروف به خوارزمي - از تربيت يافتگان شيخ نجم الدين کبري شمرده است. اگر چه عطار در ابتداي تذکرة الاوليا به رابطه ي خود با مجدالدين بغدادي اشاره کرده است ، ليکن در آنجا تصريحي نيست بر اينکه از پيروان و تربيت يافتگان وي باشد. به هر حال عطار قسمتي از عمر خود را به رسم سالکان طريقت در سفر گذراند و از مکه تا ماوراء النهر بسياري از مشايخ را زيارت کرد و در همين سفرها و ملاقاتها بود که به خدمت مجدالدين بغدادي نيز رسيد. مي گويند در پيري شيخ هنگامي که بهاءالدين محمد پدر جلال الدين محمد معروف به مولوي با پسر خود رهسپار عراق بود، در نيشابور به خدمت شيخ رسيد و شيخ نسخه اي از اسرار نامه خود را به جلال الدين که در آن هنگام کودکي خردسال بود، بداد.
عطار مردي پرکار و فعال بود و چه هنگام اشتغال به کار عطاري و چه در دوره ي اعتزال و گوشه گيري ، که گويا در اواخر عمر دست داده بود ، به نظم مثنويهاي بسيار و پديدآوردن ديوان غزليات و قصائد و رباعيات خود و تأليف کتاب نفيس و پر ارزش تذکرة الاوليا سرگرم بود. دولتشاه درباره آثار او گويد: « و شيخ را ديوان اشعار بعد از کتب مثنوي چهل هزار بيت باشد از آن جمله دوازده هزار رباعي گفته و از کتب طريقت تذکرة الاولياء نوشته و رسايل ديگر به شيخ منسوب است ، مثل اخوان الصفا و غير ذلک و از نظم آنچه مشهور است اين است: اسرارنامه ، الهي نامه ، مصيبت نامه ، جواهرالذات ، وصيت نامه ، منطق الطير ، بلبل نامه ، حيدرنامه ، شترنامه ، مختارنامه و شاهنامه. دوازده کتاب نظم است و مي گويند چهل رساله نظم کرده و پرداخته؛ اما نسخ ديگر متروک و مجهول است و قصايد و غزليات و مقطعات شيخ به همراه رباعيات و کتب منثور وي از صدهزار بيت افزون است.»
شاعر خود در قسمتي از منظومه خسرو نامه ي خويش مثنويات خود را نام برده است. غير از آنچه در قول دولتشاه و ابيات عطار ديده ايم آثار متعدد ديگري را نيز بدو نسبت داده اند و به قول هدايت در رياض العارفين «گويند کتب شيخ يکصد و چهارده جلد است» و اين عدد حقيقتا اغراق آميز به نظر مي رسد.
غير از اسرارنامه ، الهي نامه ، مصيبت نامه ، جواهرالذات (يا جوهر ذات) ، وصيت نامه ، منطق الطير ، بلبل نامه ، حيدرنامه ، (يا حيدري نامه)، شترنامه ، مختارنامه ، شاهنامه ، خسرونامه (يا گل و خسرو) ، ديوان غزليات و قصايد و رباعيات که تاکنون ديده و گفته ايم ، منظومه اي ديگر به نام مظهر العجايب ، هيلاج نامه، لسان الغيب ، مفتاح الفتوح ، بيسر نامه (يا پسرنامه) ، سي فصل و جز آنها را هم بدو منسوب دانسته اند که بعضي از آنها به سبب رکاکت الفاظ و سستي فکر و انديشه و اظهار تمايل شديد و متعصبانه به تشيع ، مسلماً از عطار نيشابوري نيست و از شاعر ديگريست که به عطار نسبت يافته است. مرحوم استاد سعيد نفيسي در کتاب خود درباره ي شرح احوال عطار ، در اين باره بحثي مستوفي دارد که بايد به آن مراجعه کرد. با اين حال بايد متوجه بود که نفي انتساب بعضي از منظومه هاي منسوب به عطار نيشابوري ، دليل آن نمي شود که آثار منظوم او را اندک بدانيم زيرا شاعر خود کثرت اشتغال خويش را به شعر و به نظم منظومه هاي گوناگون ياد کرده و به اينکه معاصران به همين سبب وي را "بسيارگوي" دانسته بوده اند اشاره نموده است.
از ميان اين مثنويهاي عرفاني دل انگيز از همه مهمتر و شيواتر که بايد آن را تاج مثنويهاي عطار دانست ، منطق الطير است ؛ منظومه اي رمزيست بالغ بر4600 بيت که موضوع آن ، بحث طيور در مورد يک پرنده داستاني به نام سيمرغ است. مراد از طيور در اينجا سالکان راه حق و مراد از سيمرغ وجود حق است.
از ميان انواع طيور که اجتماع کرده بودند هدهد سمت راهنمايي آنان را پذيرفت (= پير مرشد) و آنان را که هر يک به عذري متوسل مي شدند (تعريض به دلبستگي ها و علايق انسان به جهان که هر يک به نحوي مانع سفر او به سوي حق مي شود) ، با ذکر دشواريهاي راه و تمثل به داستان شيخ صنعان ، در طلب سيمرغ به حرکت در آورد و بعد از طي هفت وادي صعب که اشاره است به هفت مرحله از مراحل سلوک ( يعني : طلب ، عشق ، معرفت ، استغناء ، توحيد ، حيرت ، فقر و فنا) ، بسياري از آنان به علل گوناگون از پاي در آمدند و از آن همه ، مرغان تنها سي مرغ بي بال و پر و رنجور باقي ماندند که به حضرت سيمرغ راه يافتند و در آنجا غرق حيرت و انکسار و معترف به عجز و ناتواني و حقارت خود شدند و به فنا و نيستي خود در برابر سيمرغ توانا آگهي يافتند تا بسيار سال برين بگذشت و بعد از فنا زيور بقا پوشيدند و مقبول درگاه پادشاه گرديدند.
اين منظومه عالي کم نظير که حاکي از قدرت ابتکار و تخيل شاعر در به کار بردن رمزهاي عرفاني و بيان مراتب سير و سلوک و تعليم سالکان است ، از جمله شاهکارهاي جاويدان زبان فارسي است. نيروي شاعر در تخيلات گوناگون ، قدرت وي در بيان مطالب مختلف و تمثيلات و تحقيقات و مهارت وي در استنتاج از بحثها ، و لطف و شوق و ذوق مبهوت کننده او در تمام موارد و در تمام مراحل ، خواننده را به حيرت مي افکند و بدين نکته اقرار مي دهد که پرگويي عطار که معاصران او مي گفته اند ، از مقوله ي گفتار مکثاران ( زياده گويان ) ديگر نيست که بيهوده گويند. اين مرد چيره دست توانا و اين عارف واصل دانا ، حقايق فراوان را به سرعت درک مي کرد و با زباني که در رواني و گشادگي از عالم بالا تاييدات بي منتهي داشت ، به نظم در مي آورد. شاعري کردن دراين موارد براي او به منزله ي سخن گفتن مردي بود که به فصاحت و بلاغت خود گرفته باشد و هر چه گويد فصيح و بليغ باشد. وجود چنين منظومه ي عالي کم نظيري است که ما را از قبول منظومه ي سست و بي مايه اي مانند مظهر العجائب و لسان الغيب به نام عطار باز مي دارد. غالب منظومه هاي عطار و همچنين ديوان قصائد او در ايران و هند به طبع رسيده و بعضي از آنها مکرر چاپ شده است.
اثر منثور عطار ، کتاب تذکرة الاولياء اوست که از کتب مشهور پارسي و از جمله مآخذ معتبر در شرح احوال و گفتارهاي مشايخ صوفيه است. در اين کتاب سرگذشت نود و شش تن از اولياء و مشايخ با ذکر مقامات و مناقب و مکارم اخلاق و نصايح و مواعظ و سخنان حکمت آميز آنان آمده است. شيوه ي نگارش اين کتاب بر همان منوال است که در آثار منظوم عطار مي بينيم ؛ يعني نثر آن ساده و دور از تکلف و مقرون به فصاحت طبيعي کلام پارسي است و تأليف آن بايد در پايان قرن ششم يا اوايل قرن هفتم صورت گرفته باشد.
عطار در قتل عام نيشابور به سال 618 به دست سپاهيان مغول به شهادت رسيد و مزار او هم در جوار آن شهر است.
عطار بحق از شاعران بزرگ متصوفه و از مردان نام آور تاريخ ادبيات ايران است. کلام ساده و گيرنده ي او که با عشق و اشتياقي سوزان همراه است ، همواره سالکان راه حقيقت را چون تازيانه ي شوق به جانب مقصود راهبري کرده است. وي براي بيان مقاصد عاليه ي عرفاني خود بهترين راه را که آوردن کلام بي پيرايه ي روان و خالي از هر آرايش و پيرايش است، انتخاب کرده و استادي و قدرت کم نظير او در زبان و شهر به وي اين توفيق را بخشيده است که در آثار اصيل و واقعي خود اين سادگي و رواني را که به رواني آب زلال شبيه است ، با فصاحت همراه داشته باشد. وي اگر چه در ظاهر کلام خود وسعت اطلاع سنائي و استحکام سخن و استادي و فرمانروايي آن سخنور نامي را در ملک سخن ندارد، ولي زبان نرم و گفتار دل انگيز او که از دلي سوخته و عاشق و شيدا بر مي آيد حقايق عرفان را به نحوي بهتر در دلها جايگزين مي سازد و توسل او به تمثيلات گوناگون و ايراد حکايات مختلف هنگام طرح يک موضوع عرفاني مقاصد معتکفان خانقاه ها را براي مردم عادي بيشتر و بهتر روشن و آشکار مي دارد.
شايد به همين سبب است که مولانا جلال الدين بلخي رومي که عطار را قـُدوه ي عشاق مي دانسته:
(هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم يک گوشه ايم)
او را به منزله روح ،و سنائي را چون چشم او معرفي کرده و گفته است :
عطار روح بود سنائي دوچشم او   ما از پي سنائي و عطار آمديم
و جامي شاعر سخن شناس درباره ي او گفته است: « آن قدر که اسرار توحيد و حقايق اذواق و مواجيد در مثنويات و غزليات وي اندراج يافته ، در سخنان هيچ يک از اين طايفه يافته نمي شود.»
مرجع:
 
 

قطاری که بارش سراسر غم بود...

چهار شنبه 29 بهمن 1382

حدود ساعت 9 صبح بود. همه چیز معمولی بود. سر کلاس شیمی نشسته بودیم که یه دفه یه صدای مهیب به گوشمون رسید. پنجره کلاس باز شد. اما دبیر شیمی با خونسردی به کارش ادامه داد. اون وقت نمی دونستیم که چه حادثه ای اتفاق افتاده. زنگ تفریح که شد یه زمزمه هایی بین بچه ها بود. حرف از انفجار بود. اون صدا هم صدای انفجار قطار بود.

-می گن قطار از ریل خارج شده و...

-بار قطار مواد منفجره بوده...

-قطار باربری بوده فکر نکنم کسی کاریش شده باشه...

-نه بابا بار قطار اورانیوم بوده!

-...

-...

-...

-...

مستخدم مدرسه می گفت: فکر کنم فرماندار هم تو این حادثه از بین رفته. از قضا پسر فرماندار تو مدرسه ما بود. خوب یادمه اون روز درس هنر داشتن وقتی من رفتم سر کلاسشون تا با معلم هنرشون صحبت کنم، چهره معصومش رو می دیدم که تا اون لحظه به چیزی جز همون گل رسی که دستش بود تا مجسمه درست کنه فکر نمی کرد . اما نمی دونست وقتی برگرده خونه...

از بعد از ظهر اون روز جز صدای زوزه آمبولانسها تو خیابونای نیشابور چیزی شنیده نمی شد. کل شهر رو یه غم عجیب فرا گرفته بود. آمبولانس هایی که حامل دست و پاهای سوخته و پیکر های بی سر و سر های بی پیکر بودن! چهره های شناخته شده ای که اون روز شناخته نمی شدند. اکثر پرسنل آتشنشانی ، فرماندار و چندتا از همکاراش، معاون شهردار و نزدیک 500 نفر از اهالی روستاهای اطراف حادثه... بعد از شنیدن اون صدا هیچ کدومشون به خونه بر نگشتن.

چشم های منتظر و دلهای نگرانی که با پیکر سوخته همسر، پدر یا فرزندشون مواجه شدن. خونه هایی که سر درشون سیاه بود. دوران تلخی که هیچ وقت از یادمون نمی ره.

خبرنگار روزنامه محلی نیشابور، کاظم اخباری که همه بچه های مدرسه ما می شناختنش. اونم توی همین حادثه لعنتی رفت.

خیلی ها رفتن خیلی ها که می شناختیمشون. خیلی ها که مثل همه ما داشتن تو جامعه زندگی می کردن. اما تو یک چشم به هم زدن رفتند... رفتند و دیگه هم بر نگشتند...

مدت ها بود که اداره های نیشابور هم سوت و کور بود. صندلی های مسئولین خالی بود و فقط چند تا عکس با یک روبان مشکی...

بعدها با دبیر ادبیاتی آشنا شدم که فرزندش رو تو همین حادثه از دست داده بود. غزلی سوزناک برامون خوند . پدر از قطاری می خوند که بارش سراسر ماتم بود.

پنج شنبه 30 بهمن 1382 بخش حوادث روزنامه:

انفجار قطار در نیشابور حادثه آفرید!

آره! یه تیتر خوب برای روزنامه و شاید مهیج برای خیلی ها اما یک فاجعه و اندوه بزرگ برای ...

البته شاید برای تشنج زدایی به خاطر نزدیکی انتخابات مجلس هفتم تیترها هم کمرنگتر از آن چه باید می بود چاپ شد.

این متن رو نوشتم تا بگم هنوز یاد آدمای دلسوز شهرمون هستم. یاد همه جانباختگان شاد و دل دریایی بازماندگان استوار باد!

فربد میرشاهی

گزارشی از حضور نیشابور در جشنواره ریشه های سبز

جشنواره ریشه های سبز با هدف معرفی توانمندی های استان های مختلف کشور در روز های ۷ تا ۹ آبان ماه امسال در دانشگاه صنعتی شریف برگزار شد.همانطور که در خبر قبلی اعلام شد نیشابور تنها شهری بود که در این جشنواره به طور مستقل شرکت می کرد.

علی رغم تصور رایج از جشنواره های دانشچویی این جشنواره با توجه به فعالیت گسترده استان ها و صرف وقت فراوان از سطح کیفی بسیار بالایی برخوردار بود و تمامی استان ها با تمام قدرت در این جشنواره شرکت کرده بودند.در این میان غرفه نیشابور علاوه بر تفاوتی در ابتدا به آن اشاره شد از جهات مختلف دیگری هم با سایر غرفه ها متفاوت بود. در طول برگزاری جشنواره، نمایشگاه عکس نیشابور در ساختمان شهید رضایی دانشگاه برپا بود و عکس های بسیار زیبایی از نیشابور که توسط عکاسان جرفه ای نیشابوری گرفته شده بود به نمایش گذاشته شد.

۲ تن از عزیزان نیشابوری که در زمینه فیروزه خبره بودند از نیشابور به تهران آمده و در یک سمت غرفه نیشابور ضمن ارائه توضیحات جالبی در مورد فیروزه با نمایش و فروش نمونه های مختلف فیروزه نیشابور پرداختند که این بخش با استقبال چشمگیر و بی نظیر بازدید کنندگان همراه بود به طوری که خبرگزاری برنا در شرح جشنواره ابتدا از فیروزه نیشابور به عنوان پربازدیدترین بخش نمایشگاه نام برد.

در بخش دیگر سفالینه های نیشابور که برخی از آنها الهام گرفته از سفالینه های کشف شده در نیشابور(مربوط به قرن ۴ و ۵ هجری)بود توسط هنرمند نیشابوری برای نمایش و فروش قرار گرفته بود که این قسمت هم با استقبال زیادی رو به رو شد.

در قسمت سوغات نیشابور، ضمن ارائه توضیحاتی در مورد سوغات نیشابور، شربت ریواس،نبات، قندفور و انواع آبنبات افراد پس از چشیدن آن ها می توانستند سوغات نیشابور را خریداری نمایند.ضمن این که در ساعات خاصی از روز شربت ریواس خنک به صورت رایگان سرو می شد که خستگی بازدید کنندگان را در هوای گرم محیط نمایشگاه برطرف می کرد.

بازدید کنندگان از غرفه ضمن دریافت اطلاعاتی در مورد تاریخ،مشاهیر و جاذبه های نیشابور یک پک رایگان شامل نقشه گردشگری نیشابور،چند بروشور و یک CD معرفی نیشابور دریافت می کردند.علاوه بر این 4 عکس رنگی زیبا از آرامگاه خیام،عطار،کمال الملک و گنبد های شهمیر به صورت رایگان در اختیار بازدید کنندگان قرار می گرفت.

کتب مختلفی از رباعیات خیام،آثار عطار،آثار استاد شفیعی کدکنی،آثار دکتر امید مجد و کتاب هایی دیگر در رابطه با نیشابور در بخشی از غرفه در معرض نمایش قرار گرفته بود که علاقه مندان می توانستند با تخفیف فراوان و با قیمتی مناسب کتب مورد علاقه خود را خریداری نمایند.ضمناً آرشیوی از آثار استاد مشکاتیان در بخشی از غرفه به نمایش گذاشته شده بود.

مساحت غرفه نیشابور ۲۴ متر مربع بود که از مساحت غرفه اکثریت غرفه های استانی بیشتر بود.در غرفه نیشابور دو ویترین به نمایش فیروزه،یک میز به نمایش رباعیات خیام و آثار استاد مشکاتیان،یک میز به بروشور ها و عکس ها، یک میز به سوغات نیشابور، دو قفسه به کتب مرتبط با نیشابور و یک ویترین هم به نمایش سفالینه های نیشابور اختصاص یافته بود.بر روی دیوار یک تابلو شامل زیور آلات فیروزه ای،پوستر های مختلف از نیشابور، بشقاب های سفالی آویخته شده،یک LCD برای پخش عکس هایی از نیشابور و یک تابلوی شعر عطار اثر استاد امیرخانی(چهره ماندگار) به چشم می خورد.تابلوی نام غرفه(نیشابور شهر دروازه های خورشید) هم توسط استاد ساسانی نوشته و بر بالای غرفه آویزان شده بود.

عادل فردوسی پور یکی از چهره های معروف بود که از غرفه نیشابور بازدید کرد که یک جلد کتاب رباعیات خیام و یک عدد سنگ فیروزه از طرف غرفه نیشابور به وی اهدا شد.

 

مهندس مظفری نماینده نیشابور،دکتر مدیح شهردار نیشابور، مهندس هنربخش ریاست شورای شهر نیشابور، آقای فتح آبادی عضو شورای شهر نیشابور،آقای قانعی، آقای دکتر حسنی و  آقای دکتر برهانی نیز از غرفه نیشابور بازدید به عمل آوردند.

 

در طول برگزاری جشنواره حداقل ۲۰ تن از دانشجویان نیشابوری به طور مستمر در غرفه نیشابور فعالیت می کردند که تلاش های این عزیزان باعث شد غرفه نیشابور از استقبال زیادی نسبت به سایر غرفه ها برخوردار گردد و آن چه مقصود بود حاصل گشت...

امید است روزی شاهد اعتلای نام نیشابور و بازگشت او به دوران پرشکوه گذشته اش باشیم...

شهر من فرهنگ من، نيشابور من

 در نمايشگاهي تحت عنوان «شهر من فرهنگ من» كه در دانشگاه صنعتي امير كبير برگزار شد، دانشجويان نيشابوري باري ديگر نام هميشه آشناي نيشابور را بر سر زبان ها آوردند.
اين نمايشگاه از تاريخ ششم الي نهم خرداد ماه در دانشگاه امير كبير جهت آشنايي بيشتر دانشجويان با آداب، فرهنگ و رسوم محلي شهرها و استان های کشور برگزار گرديد. قابل ذكر است كه اين نمايشگاه شامل 22 غرفه بود، 16 غرفه ي آن استاني و 6 غرفه شهرستاني كه غرفه ي نيشابور يكي از اين 6 غرفه بود و آقای فربد میرشاهی مسئولیت غرفه را بر عهده داشتند.
در غرقه نيشابور پوستر هايي از آرامگاه هاي مفاخر شهرمان از جمله خيام، عطار، كمال الملك، امامزاده محمد محروق و ... و اماكن ديدني و تاريخي مثل دهكده چوبين، باغ امين اسلامي و شهر كهن شادياخ ارائه شد. آثار بزرگاني همچون خيام، عطار ، استاد شفيعي كدكني، دكتر اميد مجد و يغما را به معرض نمايش گذاشته و همچنين آثار استاد پرویز مشکاتیان در غرفه پخش می شد. بروشور ، واژه نامه لغات نيشابوري و تحقيقاتي در مورد نيشابور و مفاخر شهر به بازديدكنندگان ارائه گردید. 
همچنين در گوشه اي از اين غرفه سوغات نيشابور شامل ريواس، شربت ريواس، قند فور و نبات به نمايش گذاشته شد و در ساعات مشخصي خوشاب ريواس سرو مي گرديد كه با استقبال بي نظير بازديدكنندگان مواجه شد.
در ساعت 19:30 روز يكشنبه ششم خرداد گروه موسيقي نيشابور در آمفي تئاتر مركزي دانشگاه به بداهه نوازي موسيقي سنتي به سبك خراساني و گوشه اي از موسيقي محلي پرداخت.
شايان ذكر است كه در صبح روز سه شنبه هشتم خرداد غرفه نيشابور ميزبان مهماني بي ريا و نام آشنا يعني دكتر اميد مجد بود و در ظهر همان روز جناب آقاي مهندس حسين مظفري نماينده نيشابور در مجلس، برای بازدید به نمايشگاه آمدند و دقايقي با دانشجويان به گفتگو پرداختند.
بعد از ظهر چهارشنبه نهم خردادماه در حالي كه دانشجويان نیشابوری كار تيمي فوق العاده اي به نمايش گذاشته بودند و به هدف اصلي اين نمايشگاه كه نشان دادن ايراني واحد در عين تكثر فرهنگ ها و آداب بود، رسيدند نمايشگاه به پايان رسيد.

روز ملی خیام نیشابوری به روایت تصویر

 

اين هم گزارش تصويري امروز :

نماي داخلي مقبره ي خيام  نيشابوري

شادي و پايکوبي مردم

مسابقات شطرنج نوجوانان به مناسبت روز خيام نيشابوري

نماي کلي مقبره ي خيام نيشابوري

عاشقان خيام...

به سوي مقبره ي خيام  براي گلباران...!!!

مراسم بزرگداشت خيام نيشابوري - نيشابور - فرهنگسراي سيمرغ

رصد آسمان . شايد براي درک عظمت خدا و کائنات و خيام...

عطار نیشابوری ( به بهانه ی 25 فروردین روز بزرگداشت عطار نیشابوری )

زندگینامه

فریدالدین ابو حامد محمد بن ابوبکر ابراهیم بن اسحاق عطار نیشابوری، یکی از شعرا و عارفان نام آور ایران در اواخر قرن ششم و اویل قرن هفتم هجری قمری است. بنا بر آنچه که تاریخ نویسان گفته اند بعضی از آنها سال ولادت او را 513 و بعضی سال ولادتش را 537 هجری.ق، می دانند. او در قریه کدکن یا شادیاخ که در آن زمان از توابع شهر نیشابور بوده به دنیا آمد. از دوران کودکی او اطلاعی در دست نیست جز اینکه پدرش در شهر شادیاخ به شغل عطاری که همان دارو فروشی بود مشغول بوده که بسیار هم در این کار ماهر بود و بعد از وفات پدر، فریدالدین کار پدر را ادامه می دهد و به شغل عطاری مشغول می شود. او در این هنگام نیز طبابت می کرده و اطلاعی در دست نمی باشد که نزد چه کسی طبابت را فرا گرفته، او به شغل عطاری و طبابت مشغول بوده تا زمانی که آن انقلاب روحی در وی به وجود آمد و در این مورد داستانهای مختلفی بیان شده که معروفترین آن این است که:

 

"روزی عطار در دکان (داروخانه) خود مشغول به معامله بود که درویشی به آنجا رسید و چند بار با گفتن جمله چیزی برای خدا بدهید از عطار کمک خواست ولی او به درویش چیزی نداد. درویش به او گفت: ای خواجه تو چگونه می خواهی از دنیا بروی؟ عطار گفت: همانگونه که تو از دنیا می روی. درویش گفت: تو مانند من می توانی بمیری؟ عطار گفت: بله، درویش کاسه چوبی خود را زیر سر نهاد و با گفتن کلمه الله از دنیا برفت. عطار چون این را دید شدیداً متغیر شد و از دکان خارج شد و راه زندگی خود را برای همیشه تغییر داد."

 

او بعد از مشاهده حال درویش دست از کسب و کار کشید و به خدمت شیخ الشیوخ عارف رکن الدین اکاف رفت که در آن زمان عارف معروفی بود و به دست او توبه کرد و به ریاضت و مجاهدت با نفس مشغول شد و چند سال در خدمت این عارف بود. عطار سپس قسمتی از عمر خود را به رسم سالکان طریقت در سفر گذراند و از مکه تا ماوراءالنهر به مسافرت پرداخت و در این سفرها بسیاری از مشایخ و بزرگان زمان خود را زیارت کرد و در همین سفرها بود که به خدمت مجدالدین بغدادی رسید. گفته شده در هنگامی که شیخ به سن پیری رسیده بود بهاءالدین محمد پدر جلال الدین بلخی با پسر خود به عراق سفر می کرد که در مسیر خود به نیشابور رسید و توانست به زیارت شیخ عطار برود، شیخ نسخه ای از اسرار نامه خود را به جلال الدین که در آن زمان کودکی خردسال بود داد. عطار مردی پر کار و فعال بوده چه در آن زمان که به شغل عطاری و طبابت اشتغال داشته و چه در دوران پیری خود که به گوشه گیری از خلق زمانه پرداخته و به سرودن و نوشتن آثار منظوم و منثور خود مشغول بوده است. در مورد وفات او نیز گفته های مختلفی بیان شده و برخی از تاریخ نویسان سال وفات او را 627 هجری .ق، دانسته اند و برخی دیگر سال وفات او را 632 و 616 دانسته اند ولی بنا بر تحقیقاتی که انجام گرفته بیشتر محققان سال وفات او را 627 هجری .ق دانسته اند و در مورد چگونگی مرگ او نیز گفته شده که او در هنگام یورش مغولان به شهر نیشابور توسط یک سرباز مغول به شهادت رسیده که شیخ بهاءالدین در کتاب معروف خود کشکول این واقعه را چنین تعریف می کند که وقتی لشکر تاتار به نیشابور رسید اهالی نیشابور را قتل عام کردند و ضربت شمشیری توسط یکی از مغولان بر دوش شیخ خورد که شیخ با همان ضربت از دنیا رفت و نقل کرده اند که چون خون از زخمش جاری شد شیخ بزرگ دانست که مرگش نزدیک است. با خون خود بر دیوار این رباعی را نوشت:

 

در کوی تو رسم سرفرازی این است

مستان تو را کمینه بازی این است

 

با این همه رتبه هیچ نتوانم گفت

شاید که تو را بنده نوازی این است

 

مقبره شیخ عطار در نزدیکی شهر نیشابور قرار دارد و چون در عهد تیموریان مقبره او خراب شده بود به فرمان امیر علیشیر نوایی وزیر سلطان حسین بایقرا مرمت و تعمیر شد.

 

مقبره ي عطار نيشابوري ،‌ نيشابور

 

مقبره شیخ فرید الدین عطار در جنوب شرقی نیشابور بفاصله 6.5 کیلومتر در مسیر جاده نیشابور به مشهد در طرف شرق قرار دارد . فاصله شهر تا خیام ( از فلکه خیام تا قبر خیام ) 5 کیلومتر است و اگر از خیام یک کیلومتر و نیم به طرف غرب نیشابور حرکت کنیم به قبر کمال الملک و آرامگاه عطار که در یک محوطه است می رسیم . بنابر این عطار به شهر نزدیک تر است ولی چون باید از راه خیام بدان رسید اندکی دور تر می شود . آنجا که روزگاری ارگ شهر بود و سنگی ستون وار سینه شاعر و عارف وارسته را که گنجینه محبت و رضاست می فشارد . این ستون سنگی بالای سر شاعر نصب شده است . قبلاْ در دیواری آجری قرار داشته که آن دیوار امروزه بر چیده شده است .

 

 

 

گویند سنگ مزبور که سه متر ارتفاع بیرونی آن است، همین اندازه از آن در خاک می باشد . و در میان قبه ای که نمای اصلی آن آرامگاه به شمار می رود قرار گرفته است . ارتفاع این بقعه در حدود هشت متر است و چهار در داشته که اکنون یک درب رو به شمال آن باز است . این آرامگاه از عهد سلطان حسین بایقرا و امیر علی شیر نوایی وزیر دانشمند وی به جا مانده است . این ستون سنگی داخل آرامگاه تنها بازمانده بنایی است که توسط امیر علیشیر نوایی وزیر . در قرن نهم هجری احداث شده است .

 

 

 

ویژگی سخن

عطار، یکی از شاعران بزرگ متصوفه و از مردان نام آور تاریخ ادبیات ایران است. سخن او ساده و گیراست. او برای بیان مقاصد عرفانی خود بهترین راه را که همان آوردن کلام ساده و بی پیرایه و خالی از هرگونه آرایش است انتخاب کرده است. او اگر چه در ظاهر کلام و سخن خود آن وسعت اطلاع و استحکام سخن استادانی همچون سنایی را ندارد ولی آن گفتار ساده که از سوختگی دلی هم چون او باعث شده که خواننده را مجذوب نماید و همچنین کمک گرفتن او از تمثیلات و بیان داستانها و حکایات مختلف یکی دیگر از جاذبه های آثار او می باشد و او سرمشق عرفای نامی بعد از خود همچون مولوی و جامی قرار گرفته و آن دو نیز به مدح و ثنای این مرشد بزرگ پرداخته اند چنانکه مولوی گفته است:

 

عطار روح بود و سنایی دو چشم او

ما از پی سنایی و عطار آمدیم

 

 

معرفی آثار  

آثار شیخ به دو دسته منظوم و منثور تقسیم می شود. آثار منظوم او عبارت است از:

1- دیوان اشعار که شامل غزلیات و قصاید و رباعیات است.

2- مثنویات او عبارت است از: الهی نامه، اسرار نامه، مصیبت نامه، وصلت نامه، بلبل نامه، بی سر نامه، منطق الطیر، جواهر الذات، حیدر نامه، مختار نامه، خسرو نامه، اشتر نامه و مظهر العجایب. از میان این مثنویهای عرفانی بهترین و شیواترین آنها که به نام تاج مثنویهای او به شمار می آید منطق الطیر است که موضوع آن بحث پرندگان از یک پرنده داستانی به نام سیمرغ است که منظور از پرندگان سالکان راه حق و مراد از سیمرغ وجود حق است که عطار در این منظومه با نیروی تخیل خود و به کار بردن رمزهای عرفانی به زیباترین وجه سخن می گوید که این منظومه یکی از شاهکارهای زبان فارسی است و منظومه مظهر العجایب و لسان الغیب است که برخی از ادبا آنها را به عطار نسبت داده اند و برخی دیگر معتقدند که این دو کتاب منسوب به عطار نیست.

 

 

آثار منثور:

یکی از معروفترین اثر منثور عطار تذکرة الاولیاست که در این کتاب عطار به معرفی 96 تن از اولیا و مشایخ و عرفای صوفیه پرداخته است.

 

 

گزیده ای از اشعار

ای هجر تو وصل جاودانی

اندوه تو عیش و شادمانی

 

در عشق تو نیم ذره حسرت

خوشتر ز وصال جاودانی

 

بی یاد حضور تو زمانی

کفرست حدیث زندگانی

 

صد جان و هزار دل نثارت

آن لحظه که از درم برانی

 

کار دو جهان من برآید

گر یک نفسم به خویش خوانی

 

با خواندن و راندم چه کار است؟

خواه این کن خواه آن، تو دانی

 

گر قهر کنی سزای آنم

ور لطف کنی سزای آنی

 

صد دل باید به هر زمانم

تا تو ببری به دلستانی

 

گر بر فکنی نقاب از روی

جبریل شود به جان فشانی

 

کس نتواند جمال تو دید

زیرا که ز دیده بس نهانی

 

نه نه، که به جز تو کس نبیند

چون جمله تویی بدین عیانی

 

در عشق تو گر بمرد عطار

شد زنده دایم از معانی

 

***

 

گم شدم در خود چنان کز خویش ناپیدا شدم

شبنمی بودم ز دریا غرقه در دریا شدم

 

سایه ای بودم  ز اول بر زمین افتاده خوار

راست کان خورشید پیدا گشت ناپیدا شدم

 

ز آمدن بس بی نشان و ز شدن بی خبر

گو بیا یک دم برآمد کامدم من یا شدم

 

نه، مپرس از من سخن زیرا که چون پروانه ای

در فروغ شمع روی دوست ناپروا شدم

 

در ره عشقش قدم در نِه، اگر با دانشی

لاجرم در عشق هم نادان و هم دانا شدم

 

چون همه تن می بایست بود و کور گشت

این عجایب بین که چون بینای نابینا شدم

 

خاک بر فرقم اگر یک ذره دارم آگهی

تا کجاست آنجا که من سرگشته دل آنجا شدم

 

چون دل عطار بیرون دیدم از هر دو جهان

من ز تأثیر دل او بیدل و شیدا شدم

 

منبع :

وب نوشت چهلستون (( بزرگداشت عطار نیشابوری ))

تصاویر :

ایروانی دات کام

 

نيشابور گردي ( عطار نيشابوري و كمال الملك )

عطار نيشابوري  :

شيخ ابوبكر فريدالدين ابوحامد عطار نيشابوري در سال 540 در قريه كدكن از توابع نيشابور ديده به جهان گشود. وي يكي از پركارترين نويسندگان تاريخ ايران به حساب مي آيد . اگر كليه ي آثار معتبر ،‌مشكوك و جعلي را به حساب آوريم به رقم شصت وشش اثر ميرسيم ،‌اما اگر خود را به مثنوي هاي موجود و دقيقا معتبر محدود سازيم ( خسرونامه ، اسرارنامه ، منطق الطير ، مصيبت نامه ، الهي نامه ) و رباعيات وي مختارنامه را در نظر بگيريم هنوز هم با رقم تكان دهنده ي چهل و پنج هزار بيت مواجهيم. اضافه كنيد بر اينها كتاب گرانقدر تذكرة الاوليا را...

عطار يكي از نخستين كساني است كه عرفان را وارد شعر فارسي كرد و اگر بگوييم كه در اين ميان بيشترين سهم را داشته سخني به گزاف نگفته ايم. زيرا مولوي ها و حافظ ها از شعر عطار و انديشه ي عطار بهره بردند تا بدانجا رسيدند. شهادت عطار نيشابوري در صفر سال 618 ( آوريل 1221 )  و به هنگام حمله وحشيان مغول به نيشابور بوده است يعني دو سال بعد از ديدار با مولاناي خردسال و آتش زدن بر جان آن... .

هفت شهر عشق را عطار گشت 

ما هنوز اندر خم  يك  كوچه  ايم  ( مولوي )

 

      مقبره ي عطار نيشابوري ،‌ نيشابور

مقبره ي عطار نيشابوري :

اين مقبره توسط امير عليشير نوائي همدرس سلطان حسين بايقرا ي گوركاني در سده ي نهم بر مزار وي ساخته شده است و قدمت آن چند سال از قدمت مسجد جامع فعلي نيشابور كمتر است. كه در سال هاي اخير هم مورد بازسازي و مرمت قرار گرفته است. اين بنا به صورت هشت ضلعي بوده و داراي كاشي كاري معرق در نماي بيروني و گچ بري ساده در نماي دروني است.

 

پيوند هاي مفيد براي عطار نيشابوري :

عطار نيشابوري

هفت شهر عشق را عطار گشت ...

مطلبي به مناسبت روز عطار نيشابوري

 

كمال الملك :

نقاش نامدار و آزاده ي ايران زمين كه متولد تهران بوده ولي اصالتا كاشاني بوده است در ضلع شمالي و در جلوي باغ عطار قرار گرفته است. وي سالهاي آخر عمر خود را در روستاهاي نيشابور سپري كرد و هنوز باغ نشاط ( در روستاي تقي آباد ) كه يكي از اقامتگاه هاي وي بوده است در باغي وسيع پابرجاست . شهرت كمال الملك بر هيچ كس پوشيده نيست و وي تا هميشه ي تاريخ بزرگترين نقاشان ايران باقي خواهد ماند كه نيشابور اين كهن خاك ميراث دار افتخار پذيرايي از وي را داشته است. و تمايل وي براي ماندن ابدي در نيشابور حتي در زمان به سر آمدن تبعيد و مرگ مهري ديگر است بر پيشاني اين شهر پر افتخار.

 

   آرامگاه كمال الملك ، ‌نيشابور

 

آرامگاه كمال الملك :

اين بنا داراي شش ايوانچه ي مقعر است و داخل فرورفتگي ايوانچه ها را با كاشي معرق نفيس به رنگ هاي لاجوردي و سفيد و غيره زينت داده اند . اين بنا در سال 1340 احداث شده است . دو سال پيش از احداث مقبره ي فعلي حكيم عمر خيام نيشابوري كه البته طراحي هر دو بنا را مهندس هوشنگ سیحون بر عهده داشته است.

 

پيوند جهت آشنايي با كمال الملك :

محمد غفاري (كمال الملك)

 

 

نیشابور گردی ( خیام و امامزاده محروق )

در آخرين جمعه ي سال 1385 و در يك صبح بهاري دانشجويان نيشابوري گرد هم آمده و ساعاتي را به بازديد از نيشابور تاريخي اختصاص دادند. اين برنامه با حضور 43 نفر از دانشجويان نيشابوري از ساعت 8 صبح آغاز شد و تا ساعت 2 بعد از ظهر ادامه داشت. كه در اين ميان از آرامگاه حكيم عمر خيام نيشابوري ، بقعه امامزادگان محمد محروق و ابراهيم ، آرامگاه عطار نيشابوري ،‌ آرامگاه كمال الملك ، محوطه ي باستاني و موزه ي صحرايي شادياخ ،‌ تپه هاي ترب آباد و تپه ي آلب ارسلان و گنبد هاي آجري مهرآباد بازديد به عمل آمد. در پايان جا دارد از تمام دوستاني كه در اين برنامه شركت كردند و همچنين اداره ي ميراث فرهنگي شهرستان نيشابور كه نهايت همكاري را با گروه انجام دادند تشكر و قدرداني ويژه بكنم.

 

اولين مكاني كه مورد بازديد قرار گرفت مقبره ي حكيم عمر خيام نيشابوري بود:

خيام نيشابوري :‌

حكيم غياث الدين ابوالفتح عمر بن ابراهيم خيام نيشابوري در 12 محرم سال 439 هجري در نيشابور متولد شد. خيام را به عنوان حجة الحق – فيلسوف العالم – سيد الحكماء المشرق و المغرب هم نوشته اند. زمخشري او را حكيم جهان و فيلسوف گيتي نام برده است و بيهقي او را مسلط به تمام علوم دانسته است. هم اكنون از خيام 19 اثر در زمينه ي رياضيات ،‌ نجوم ، فلسفه ،‌ هندسه ، جبر ، موسيقي و ... به جاي مانده است. خيام زبردست ترين رباعي سرا در ميان فارسي زبانان است. رباعيات خيام تقريبا به تمامي زبان هاي زنده دنيا ترجمه شده است و كمتر كسي است كه با نام او آشنايي نداشته باشد. در اروپا ترجمه ي رباعيات خيام كه توسط ادوارد فيتز جرالد انجام شده است پس از انجيل و كليات شكسپير پرفروش ترين كتاب قرن شناخته شده است. از ديگر آثار مهم خيام كه هم اكنون نيز مورد استفاده ي ماست زيج ملكشاهي و تقويم جلالي است كه تقريبا معادل همين تقويم شمسي امروزه ي ماست كه به صورت مدون از جانب وي و همكارانش در 1000 سال پيش عرضه شده است.

 

         آرامگاه خيام ،‌ نيشابور

آرامگاه خيام نيشابوري :‌

سابق بر اين خيام در شبستاني در كنار امامزاده محروق دفن بود و در سال 1313 بنايي كه در حال حاضر در وسط فلكه ي خيام نصب شده است جهت يادبود وي ساخته شد. كه در سال 1342 جهت نشان دادن مقام والا و ارج نهادن به شخصيت حكيم عمر خيام نيشابوري مقبره اي براي وي در نظر گرفته شد كه از هر جهت مناسب شان او باشد. مقبره اي به شكل لاله ي واژگون و جام مي و با سقفي حاصل از تلاقي هاي هندسي كه همه ي اين اشارات در اين بنا اشاراتي است به فكر و انديشه ي خيام . بر جداره هاي بيروني مقبره هم رباعيات وي بر روي سنگ هاي مرمر خودنمايي مي كند. و از آنروز تا به حال آرامگاه خيام نمادي براي نيشابور و خراسان و يكي از نماد هاي ايران به شمار ميرود.

براي اطلاعات بيشتر و بهتر در مورد خيام نيشابوري و آرامگاه وي پيوند هاي زير سودمند است:

طرح ساخت مقبره ی خیام

خیام به روایت صادق هدایت

خیام نیشابوری

خیام نیشابوری از دیدگاه دکتر اسلامی ندوشن

خیام نیشابوری از دیدگاه نویسندگان داخلی و خارجی

یک ناسیونالیست ایرانی خیام نیشابوری

 

بقعه امامزادگان محمد محروق و ابراهيم :

 

امامزاده محروق ، نيشابور

در اين گفتار قصد بيان اين رو ندارم كه اين دو نفر كه بوده اند كه خود بحث طولاني است. ولي فقط براي اشاره امامزاده محمد محروق از فرزندان امام سجاد (ع) و امامزاده ابراهيم از فرزندان امام موسي كاظم (ع) بوده اند.

اين بقعه كه از لحاظ اهميت و اعتبار زيارتي كم از بقعه شاهچراغ و حضرت معصومه ندارد از لحاظ معماري هم يكي از بديع ترين جلوه هاي معماري ايراني به شمار ميرود و در تاريخ نيشابور هم ميخوانيم كه امام رضا (ع) در نيشابور به زيارت امام زاده محمد محروق ميرود.

هانري كوربن ايرانشناس و مستشرق بزرگ از ايوان امامزاده به عنوان دومين كاشي كاري نفيس ايران پس از مسجد شيخ لطف الله اصفهان نام برده است و آن را بالاتر از بسياري آثار ارجمند ديگر قرار داده است از جمله مسجد جامع عتيق اصفهان ، مسجد عتيق شيراز ،‌ مسجد گوهرشاد ، مسجد امام (‌شاه)‌ اصفهان و ... . اين ايوان فيروزه گون در ميان اين همه منظره ي بديع از ايران زمين تصوير روي جلد بسياري از كتاب ها در مورد ايران است كه معروف ترين آنها كتاب ايران پل فيروزه است. قدمت اين ايوان از خود بقعه كمتر است و مربوط به دوران صفويه است كه اتمام آن به دست شاه سليمان صفوي بوده است.

براي آشنايي بيشتر با امامزادگان و اين بقعه پيوند زير مفيد خواهند بود :‌

امامزاده محمد محروق

 

 

 

 

 

ملاقه زنی

نیشابور ، ملاقه زنی

تا وقتی که از نیشابور خارج نشدیم نمی فهمیم که چه چیزهایی داشتیم و چه چیزهایی را از دست دادیم. یکی از نعمت هایی که همه ی ما از دست میدیم سنت ها و آیین های خاص خراسان و به خصوص نیشابور است . یکی از این سنت های زیبا ملاقه زنی است .

روزی تلویزیون برنامه ای در مورد سوختگی های ناشی از ترقه بازی های چهارشنبه سوری در تهران و دیگر شهر ها نشان میداد. و با دوستانم صحبتی در مورد چهارشنبه سوری بوجود آمد و در لابلای صحبت ها من حرف از ملاقه زنی و خاطرات بچگی به میان آوردم و آنجا بود که متوجه شدم ملاقه زنی یکی دیگر از بیشمار سنت های زیبایی است که فقط خاص منطقه ی خراسان و نیشابور است. بد ندیدم که دوباره با بیان این رسوم یاد و خاطره ی آن ایام را در ذهن دوستان زنده کنم یا احیانا اگر کسی با آن بیگانه است او را با این سنت آشنا کنم.

ملاقه زنی:

در مورد ریشه ی ملاقه زنی واقعا نمی دونم که از کجا بوجود اومده و وجه تسمیه ش چیه ولی به نظر میرسه که این رسم با توجه به نزدیکی به ایام عید و توجه ایرانیان از دیرباز تا به کنون به مستمندان به صورتی نمادین و شادی آور در قالب ملاقه زنی نهادینه شده است . وسایل مورد نیاز برای ملاقه زنی فقط یک ملاقه یا برای افراد خوش اشتها یک آبگردان ( آوگردیش ) و یک چادر سیاه یا یک ملافه (به صورتی که بشود خود را زیر آن به و طور کامل پنهان کرد . ) میباشند. که در دسته های چند نفره راهی کوچه و خیابان شده و درب منازل را میزنند و پس از روبرو شدن با پرسش صاحب خانه خود را ملاقه زن معرفی میکنند و صاحب خانه نیز بسته به سلیقه و بنیه به رسم پیشکش چیزی در ملاقه ی هر یک قرار میدهد از برگه ( کیشده ) زردآلو و آجیل مشکل گشا و گردو و بادام گرفته تا نقل و نبات و یا حتی چند حبه قند. به هر حال چیزی که مهم است این است که کسی با ملاقه ی خالی از در خانه ای برنمی گردد. در حین ملاقه زنی نیز ملاقه زنان باید توجه داشته باشند که شناخته نشوند و همین موضوع نیز یکی دیگر از دستمایه های این مراسم است برای شادی آفرینی . زیرا صاحب خانه با طرح سئوال ها و گپ زدن سعی در شناخت ملاقه زنان دارد و مچ گیری و شناخت آنها نوعی برد محسوب میشود.

به اینها اضافه کنید رسوم دیگر رو که البته در اکثر ایران هستش از خوردن آجیل مشکل گشا و پریدن از روی آتش و ... در حالی که بسیاری از تازه شهرهای ایران در این ایام فقط تلفاتی شدید میدهند و در واقع این جاست که باید متوجه خلاء فرهنگی خود شوند . البته اگر این خلاء را با ترقه های چینی پر نکنند.

نقل از : روزنت نیشابوریان

آسیب شناسی یک تقسیم

 

               آسیب شناسی یک                   تقسیم

 

قبل از پرداختن به اصل مطلب بیان داشتن و بررسی چند واژه ی کلیدی ضروری است:

الف) تقسیمات کشوری: برای راحت تر اداره کردن امور، کشور را به بخش های کوچکتری تقسیم می کنند و در هر قسمت مهمترین شهر آن منطقه سرپرستی شهرهای دیگر را بر عهده دارد. (البته این مورد استثنا کم ندارد مانند شاهرود و سمنان یا بابل و ساری) و در صورت نیاز برای رسیدن به اهدافی چون پیشرفت یک منطقه و از همه مهمتر تمرکز زدایی استان بزرگ تر را یه چند تکه تقسیم می کنند.

ب) خراسان بزرگ(سابق): تکه ای بزرگ از دوران رستاخیز ایران ، بزرگترین استان کشور(با ۲۰٪ وسعت کشور) ، دومین استان پرجمعیت ایران( با ۱۰٪ جمعیت کشور) ، بزرگترین قطب کشاورزی ایران ، دارای بیشترین خطوط ریلی در سطح کشور ، مقصد ۶۰٪ از ایرانگردان ، استانی غنی و ثروتمند با پتانسیل های فراوان و ۸۱٪ میزان باسوادی ، دارای ۶ شهر مهم در مقیاس کشوری : مشهد ، نیشابور ، سبزوار ، تربت حیدریه ، بجنورد و بیرجند.(لازم به ذکر است هیچ استانی به به این تعداد شهر مهم کشوری نداشته و ندارد و حتی خیلی از استان ها هم تعداد شهرهایشان به اندازه ی شهر های مهم خراسان نیست. 

ج) خراسان رضوی: قسمت اصلی خراسان سابق ، سومین استان بزرگ کشور ، دومین استان پرجمعیت کشور با ۸۶٪ میزان باسوادی . بقیه موارد همان موارد قسمت ب هستند به غیر از تعداد شهر های مهم که به تعداد ۴ کاهش پیدا کرده است. صنایع مهم: فولاد نیشابور ، نیروگاه های بادی و آبی و سیکل در شهرهای مختلف ، ایران خودرو ، سیمان و نیمی از صنایع غذایی کشور.

د) خراسان شمالی: استانی کوهستانی و سرسبز با معادن نسبتا سرشار ، شانزدهمین استان از لحاظ وسعت و بیست و پنجمین استان از لحاظ جمعیت. دارای یک شهر مهم کشوری ، میزان با سوادی ۷۶٪ . صنایع مهم : پتروشیمی بجنورد ، فولاد اسفراین.

ه) خراسان جنوبی: استانی کویری و محروم ، هشتمین استان کشور از لحاظ وسعت و سی امین(آخرین ‌‌) استان کشور از لحاظ جمعیت ، دارای یک شهر مهم کشوری با ۷۵٪ میزان باسوادی . صنایع مهم : تقریبا هیچی.

۱ ) بررسی جمعیتی تقسیم خراسان:

همیشه در تقسیم هایی که اصل آن بر اساس جمعیت و تراکم است سعی میشود که جمعیت بصورت مساوی یا نزدیک به هم مورد تقسیم قرار بگیرد . در این نوع تقسیمات ملاک بزرگ شدن یا کوچک شدن و دوری از مرکز نیست و صرفا تقسیم بر پایه ی تعادل جمعیتی بنا شده است. ولی ب مشاهده ی جداول ۱-۱ و۲-۱ میتوانید ببینید که خراسان رضوی ( یا همان خراسان سابق یک مقدار کوچک شده! ) ۸۲ ٪ جمعیت را در خود جای داده است و سهم دو استان دیگر روی هم رفته ۱۸ ٪ است. که اگر به جمعیت استان خراسان جنوبی با دقت نگاه کنیم متوجه میشویم که جمعیت این استان که از لحاظ وسعت هشتمین استان کشور است از شهرستان های مشهد و نیشابور و سبزوار کمتر است و اگر برای خراسان شمالی که نسبت به همنام جنوبی اش وضیت بهتری دارد دو شهر نیشابور و سبزوار را با هم در نظر بگیریم جمعیت این دو شهر از استان خراسان شمالی هم بیشتر است. عده ای برای این نوع برهان جالبی می آورند که ۸۲٪ جمعیت خراسان رضوی به خاطر وجود مشهد است ولی اگر مشهد ۲۲۷۷۸۱۱ نفری را هم کنار بگذاریم جمعیت خراسان رضوی حتی با ۲ یا ۳ شهرش خیلی بیشتر از دو خراسان شمالی و جنوبی خواهد بود. اگر هم برای انتخاب مرکز از گزینه ی شهر های پر جمعیت استفاده میشد نتیجه چیزی غیر از این بود و حتی اگر خراسان ۴ تکه هم میشد این دو(بیرجند وبجنورد) سهمی از مرکزیت نداشتند. زیرا مشهد وسبزوار و نیشابور تربت حیدریه به ترتیب بیشترین جمعیت را در میان شهر های سه خراسان دارند. پس نتیجه گیری که میتون کرد این است که تقسیم خراسان از روی دلایل جمعتی نبوده است.

جدول شماره ی ۱-۱

استان جمعیت درصد
خراسان سابق ۵۹۸۸۰۲۹ ۱۰۰٪
خراسان رضوی ۴۹۰۶۶۶۴ ۸۲٪
خراسان شمالی ۷۳۳۰۶۵ ۱۳٪
خراسان جنوبی ۳۴۸۳۰۰

۵٪

 جدول شماره ی ۲-۱

شهرستان جمعیت استان فعلی
اسفراین ۱۱۸۳۳۴ خراسان شمالی
بجنورد ۲۷۸۸۱۸ خراسان شمالی
بردسکن ۶۵۳۹۳ خراسان رضوی
بیرجند ۳۰۸۲۹۰ خراسان جنوبی
تایباد ۱۲۷۶۷۹ خراسان رضوی
تربت جام ۲۱۰۲۵۳ خراسان رضوی
تربت حیدریه ۳۴۰۲۳۱ خراسان رضوی
جاجرم ۵۵۰۰۱ خراسان شمالی
چناران ۱۰۶۷۴۸ خراسان رضوی
خواف ۹۲۱۵۸ خراسان رضوی
درگز ۷۸۶۱۴ خراسان رضوی
سبزوار ۴۱۹۰۴۹ خراسان رضوی
سرخس ۷۳۶۰۴ خراسان رضوی
شیروان ۲۰۰۰۴۵ خراسان شمالی
فردوس ۵۴۹۲۰ خراسان رضوی
فریمان ۷۷۵۵۵ خراسان رضوی
قائنات ۱۲۶۹۵۱ خراسان رضوی
قوچان ۱۵۲۱۰۵ خراسان رضوی
کاشمر ۱۸۵۳۹۸ خراسان رضوی
گناباد ۱۰۳۶۲۵

خراسان رضوی

مانه و سملقان ۸۰۸۶۷ خراسان شمالی
مشهد ۲۲۷۷۸۱۱ خراسان رضوی
نهبندان ۴۰۰۱۰ خراسان جنوبی
نیشابور ۴۱۱۲۳۵ خراسان رضوی

 

۲ ) بررسی مساختی و مسافتی تقسیم خراسان:

یکی از موارد همیشگی مورد بحث پیرامون تقسیم استان خراسان وسعت آن بوده است که خود به منزله ی یک کشور است و قرار گرفتن مشهد در شمال شرق این استان پهناور مشکلاتی را برای شهرهای دیگر ایجاد کرده بود. چه آنهایی که با آن فاصله ی زیادی داشتند چه برای آنهایی که در نزدیکی اش بودند. برای آن دسته که بعد مسافت داشتند دسترسی مشکل جهت امور اداری ( لازم به ذکر است اینترنت و کلا فناوری اطلاعات وجود ندارند!!! و برای انجام امور از چاپار استفاده میشود که بعد مسافت این قدر به چشم می آید!) و توزیع نامناسب امکانات و بودجه ( البته منظور از توزیع نا عادلانه این نیست که چرا نهبندان و سربیشه اندازه نیشابور یا سبزوار بودجه ندارند.) مشکل ساز بود . ولی برای شهرهایی که مشهد در نزدیکی آنها بود نیز مشکلاتی وجود داشت. برای مثال شهرهای نزدیک از امکاناتی مانند فرودگاه یا یک بیمارستان فوق تخصصی یا دانشگاه سراسری( در آن زمان) و ... . همه و همه فقط به خاطر اینکه به مشهد نزیک بودند و مشهد همه ی این ها را داشت. همیشه همه ی موافقین تقسیم به فاصله ی ۸۰۰ کیلومتری مشهد با طبس اشاره داشتند و آنرا دلیلی موجه برای تقسیم خراسان می دانستند. طبس یک سال قبل از این تقسیم رسما و عملا از خراسان جدا شده بود و حالا نوبت نهبندان بود که به رخ کشیده شود . الان ۲ سال از این اتفاقات میگذرد. ولی آیا بعد مسافت ها بر طرف شده ؟ فاصله فردوس مشهد یا قائن مشهد چرا به رخ کشیده نشد؟ چرا شیروان یا فاروجی که به مشهد نزدیک تر بودند از این شهر ها از خراسان بزرگ جدا شدند؟؟؟

چرا وسعت سه استان این همه با هم اختلاف دارد؟ و... در قسمت دیگر بعد مسافتی و مساحتی به یک قسمت جالب تر میرسیم. خیلی از مراکز استان های ما کمتر از ۲۰۰ کیلومتر با هم فاصله دارند. در حالی که در جریان تقسیم خراسان این مساله عنوان میشد که نباید دو مرکز استان به هم نزدیک تر از ۲۰۰ کیلومتر باشند و اگر استان های دیگری هم باشند که اینچنین باشند این اشتباه در گذشته دور رخ داده است. به جدول ۱-۲ که نگاهی بندازید به نکات زیبایی برمیخورید. برای مثال  : فاصله گرگان که هنوز ۱۰ سال هم نمی شود که از مازندران جدا شده با ساری ۱۳۰ کیلومتر فاصله دارد.(البته اگر در ابتدای جاده ی گرگان به ساری به تابلوهای راهنما نگاه کنید اولین تابلویی که میبینید ساری ۱۱۵ کیلومتر است) یا قزوین که با تهران و زنجان کمتر از ۲۰۰ کیلومتر فاصله دارد. یا قم با اراک و تهران . همه ی این موارد در ۱۵ سال اخیر رخ داده اند.

نتیجه گیری: تقسیم خراسان اگر هم از روی دلایل مسافتی و مساحتی بوده کاملا اشتباه بوده است. چون هنوز آن مشکلات برطرف نشده است.

جدول شماره ۱-۲

نام مرکز فاصله تا نزدیکترین مرکز استان نام نزدیک ترین مرکز استان
اراک ۱۳۴ قم
اردبیل ۲۱۹ تبریز
ارومیه ۳۰۸ تبریز
اصفهان ۱۰۴ شهرکرد
اهواز ۴۴۷ ایلام
ایلام ۳۰۸ خرم آباد
بوشهر ۲۸۱ یاسوج
بندرعباس ۶۱۹ شیراز
تبریز ۲۱۹ اردبیل
تهران ۱۳۲ قم
خرم آباد ۲۰۶ اراک
رشت ۱۸۵ قزوین
زاهدان ۵۲۹ کرمان
زنجان ۱۷۵ قزوین
ساری ۱۳۰ گرگان
سمنان ۲۰۵ ساری
سنندج ۱۳۶ کرمانشاه
شهرکرد ۱۰۴ اصفهان
شیراز ۱۷۴ یاسوج
قزوین ۱۵۰ تهران
قم ۱۳۲ تهران
کرمان ۳۶۱ یزد
کرمانشاه ۱۳۶ سنندج
گرگان ۱۳۰ ساری
مشهد ۵۶۹ گرگان
همدان ۱۶۴ سنندج
یاسوج ۱۷۴ شیراز
یزد ۳۶۱ کرمان

۳ ) بررسی بودجه ای تقسیم خراسان:

در قسمت بودجه باید از دو منظر برون استانی و درون استانی به مساله نگریست.

الف) برون استانی: در سطح کشور خراسان ۲۰٪ وسعت و ۱۰ ٪ جمعیت را دارا بود.ولی سهم آن از بودجه چیزی حدود ۸.۲٪ بودجه کل کشور بود. .استانهایی مانند تهران و اصفهان و قزوین و آذربایجان شرقی و مازندران سهم بیشتری نسبت به خراسان در بودجه داشتند.( و دارند!) وتقسیم اینگونه توجیه میشد که با تقسیم استان به دو یا سه استان بودجه از سطح این ۸ درصد فراتر می رود و به چیزی حدود ۱۲ درصد میرسد. در حال حاضر اگر بودجه ی کل سه استان را با هم جمع بزنیم به عدد ۸.۶٪ میرسیم .یعنی یک افزایش ۰.۴درصدی!. با یک حساب سر انگشتی ساده به این نتیجه میرسیم که با توجه به تشکیل سه استان و پیامدهای پس از آن ( از ساخت یا تصرف ساختمان هایی برای ادارات مرکزی تا پول رنگ تابلو هایی که به پشت سر خراسان یکی از کلمه های رضوی و شمالی و جنوبی را میچسباند...) بودجه ی کل خراسان بیشتر که نشده .کمتر هم شده است.

نتیجه ی اخلاقی: اصولا ما مشکل داریم و دوست داریم لقمه را دور سرمان بچرخانیم و گرنه بهتر نبود بودجه همان خراسان بیشتر میشد.

ب) درون استانی: در سطح استان هم همیشه دعواهایی بر سر بودجه بوده و تا ابد هم خواهد بود. چون هر شهری خود را محق میداند. ولی اگر مرجع را آمار و ارقام قرار دهیم کمی حل این معضل راحت تر خواهد شد. در قسمت های جدا شده مخصوصا ناحیه ی جنوبی محرومیت مورد بزرگ نمایی قرار می گرفت ولی با ساخت و ساز های پس از تقسیم همان نصفه بودجه ی قبل هم برای کارهای دیگر صرف میشود و با تشکیل خراسان جنوبی عملا یک استان محروم دیگر به استان های محروم کشور ( کردستان و کرمانشاه و ایلام و بوشهر و هرمزگان و سیستان و بلوچستان ) اضفه شد و این اصلا در راستای شهار ها و اهداف محرومیت زدایی دولت نیست و فقط گامی است در جهت محرومیت زایی در ایران.

از طرف دیگر اگر دولت سعی کند محرومیت این دو استان جدید التاسیس را بوسیله ی بودجه ی استان مادر مرتفع کند به اصل مطلب محرومیت زایی خواهیم رسید. چون عملا این کار مساوی است با محروم کردن شهرهای خراسان رضوی از حق طبیعیشان. از مشهد و نیشابور گرفته تا خواف و رشتخوار.

نتیجه: خراسان حتی اگر با این هدف مضحک تقسیم شده باشد هنوز به هدفش نرسیده و فرقی در وضعیتش نکرده است.

 

 ۴ ) بررسی فرهنگی و نژادی و قومیتی تقسیم خراسان:

این عامل خود زاده ی وسعت خراسان و مهاجر پذیر بودن آنست. ولی با بررسی تمام شهرهای بزرگ خراسان به این میرسیم که همه ی آنها شهرهایی ۷۲ ملت هستند و از تمام فرهنگ ها و نژاد ها و قومیت ها و... در میان آنها یافت میشود. مثلا در قسمت های کوهستانی و مرتفع کردها به وفور دیده میشوند. و در برخی از کوهپایه ها به صورت پراکنده ترک هایی که به تدریج از زمان مغول به این طرف وارد ایران شده اند سکونت دارند. در قسمت های شمالی و شمال غربی ترکمن ها و در قسمت های شرقی افاغنه.در میان شهر ها هم دین اسلام و شیعه اثنی عشری اکثریت دارد و تسنن و فرقه ی اسماعیلیه هم در خراسان دیده میشوند یا اندک روستاهایی در ریوند با دین زردتشتی.

اولا چینش مردم در خراسان به صورتی است که امکان تفکیک آن ناشدنی است. دوما اگر هم این اصل را قبول کنیم اشتباهات فراوانی در آن صورت گرفته است. برای مثال فرهنگ مردم قائن و فردوس و گناباد بیشتر به مردم بیرجند نزدیک است تا به مردم مشهد ولی این سه شهرستان سهم خرسان رضوی شدند. یا قوچان که حداقل از لحاظ قومیتی بیشتر نزدیک به بجنورد است تا مشهد. و هستند در این میان شهرهایی که فرهنگ خودشان را دارند و سابقه ی پایتختی ایران را یدک میکشند.

۵ ) بررسی ....... تقسیم خراسان! :

در این قسمت مجبوریم از نقطه چین استفاده کنیم زیرا در غیر اینصورت احتمال تخته شدن در وبلاگ خیلی زیاد است! اگر هم خواستید این قسمت رو بگذارید به حساب حدس و گمان.

فرض کنید ۲۷۰ نفر یک جایی جمع بشوند و با بلند شدنشون از روی یک صندلی چرمی برای حیطه ی مسوولیت ۱۹ نفرشون تصمیم گیری کنند. شاید یک عده از این ۱۹ نفر هم به نفعشون بوده که بقیه براشون بلند بشن.

 

حرف آخر: وظیفه ی ما اطلاع رسانی به کمک آمار و ارقام است و اگر هم در بین مطالب اظهار نظری در کار بوده به حساب این بگذارید که وقتی میبینم این اشتباه چه عواقب کوتاه مدت و دراز مدتی داره نمی تونم سکوت کنم.

                                                                                                الیاس پیراسته

                                                                                              اصفهان - پاییز ۸۵

پی نوشت : این مطلب رو در آبان ماه برای وبلاگ دیگری نوشته بودم. بد ندیدم که این مطلب رو در این وبلاگ که کانون فعالیت ها و اطلاع رسانی سمپادی هاست هم قرار بدم.

بررسی یک نام و دو مکان

بی شک قدمت و تاریخ نیشابور را میتوان در ردیف نخستین تمدن ها و اجتماعات بدوی جهان دانست ولی رئونت قدیمی ترین نام مستند و مکتوبی است که بر نیشابور اتلاق شده و آن را میتوان در اوستا کتاب مقدس زردتشتیان ( که به همراه کتیبه ی بیستون گرانسنگ ترین منبع از ایران قبل از اسلام است) جست. آن جا که می گوید:

((ای آذر اهوره مزدا! کوه رئونت ( رئوند ، ریوند) مزدا آفریده، فره کیانی مزدا آفریده ، آذر اهوره مزدا، ای آذر اشون ارتشتاران ، ای ایزد فره مند ! ای ایزد درمان و خش ! ای آذر اهوره مزدا به همه ی آتش ها ! ای ایزد نریو سنگ ، آذر نافه ی شهریاری ! شما را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرینش ! ...)) اوستا-یشت 12 فقره 18

و (( آتش بهرام ، آذران شهریار و پیروز : آذر گشنسب ، آذر فرن بغ ، آذر برزین مهر و دیگر آذران را که به دادگاه نشانده شده اند، بزرگی و فره بیفزایاد!)) اوستای بهرام

رئونت که از القاب اهوره مزدا بوده و صفتی است که برای اهوراییان نیز بکار میرفته است ، با گذشت زمان و تغییرات زبانی به رئوند و ریوند تغییر نام یافته است . قدیمی ترین نام مکتوب و مستندی است که هویت تاریخی نیشابور را به رخ همگان میکشد. در آنجا که اوستا فقط مهرگاه ها و آتشکده های معتبر خود را به سه دسته تقسیم میکند :

1. آتش فرنبغ : که برخی اعتقاد دارند که در کاریان فارس قرار داشته و عده ای دیگر بر این باورند که مکان این آتشکده در حوالی کابل پایتخت کنونی افغانستان قرار داشته است. این آتشگاه خاص طبقه ی اشراف و موبدان و مغ ها بوده است. که چون افراد مهمی در آن رفت و آمد داشته اند احتمال واقع شدن آن در کاریان بیش از کابل است.

2. آتش گشنسب : که احتمالا در شیز آذربایجان در حوالی دریاچه ی ارومیه قرار داشته است و مخصوص سرداران و جنگاوران بوده است.

3. آتش برزین مهر : که در بالای کوه ریوند(Rivand) در شمال غربی نیشابور جای داشته است و به طبقه ی دهقانان و کشاورزان تعلق داشته است.

 

با توجه به اینکه در دوره ی قبل از اسلام نظام طبقاتی شدیدی حاکم بوده است ، در نظر گرفتن این مورد که این تفکر به آتشکده ها و عبادت گاه ها نیز کشیده شده دور از تصور نیست. دو آتشکده ی اول گرچه مختص افراد مهمتر و طبقه ی بالاتری به حساب می آمده ولی با توجه به جامعه ی آنروز درصد کمی از جمعیت ایران آنروز را شامل میشده است. و بقیه ی مردم به دامپروری و کشاورزی اشتغال داشته اند. و هر سال در روز معینی برای عبادت و قربانی ( بسیاری فکر میکنند که در آیین مهرپرستی و زردتشتی قربانی جایی ندارد ولی این تصور به خاطر وجود فرقه ی زروانی هاست که خود را زردتشتی میدانند و در زمان ساسانیان این روش و بدعت زاییده ی دست مزدک بود که لرستان کنونی محل تفوق این طرز فکر بود ولی پس از ورود اسلام و کوچ کردن بسیاری از زردتشتیان این تفکر به شبه قاره ی هند کشیده شد که هنوز هم میشود برخی از رفتارهای آنها را در هندوها و برهمایی که اقتباسی است از آیین زروانی دید. مانند احترام و تقدیس گاو .) به پای کوه ریوند می آمدند و در اتشگاه آذر ( آتر ) برزین مهر اعمال مخصوص را انجام میدهند. چیزی به مانند حج امروزی ولی در مقیاس بسیار کوچک و ابتدایی.

مهمی که در این مطلب قصد بیان آن را دارم در مورد نام ریوند است. در اوستا و در تمام کتبی که اسم برزین مهر را آورده اند، نام کوه بیان شده است و در سفر نامه ها و بسیاری از اسناد موقعیت آن را در شمال غربی نیشابور بیان کرده اند. حال آنکه ریوند هم اکنون نام آبادی است از توابع شهرستان سبزوار که در 30 کیلومتری غرب آن قرار دارد و بسیاری معتقدند که این آتشکده در این محل قرار داشته است و با توجه به اینکه در آن زمان سبزوار و بیهق و خسروجرد و جوین یا وجود نداشته اند و یا اگر هم و جود داشته اند جزو قصبات نیشابور ( ابرشهر ) بوده اند . این آتشکده در نیشابور معرفی شده است. ولی اصل تفاوت و تناقض در این است که تا قرن 2 و 3 هجری قمری ریوند مرز بین نیشابور و سبزوار بوده است!!! یاقوت حموی محقق و سفرنامه نویس مشهور نیز در مطلبی در مورد معرفی سبزوار چنین می نویسد : (( بیهق اصلها بالفارسیه بیه بهائین و معناه بالفارسیه اجود مستمل علی ثلث مأة واحدی و عشرین قریة بین نیشابور و قومس و کان قصبها خسرو جرد ثم صارت سبزوار و العامة بقول سبزور ، اول حدود بیهق من جهة نیشابور آخر حدود ریوند )) که ترجمه ی آن چنین است: (( بیهق اصلش بفارسی بیه و بدوها است و معنی بیهین دارد و شامل سیصد و بیست ویک قریه است که بین نیشابور و قومس واقع شده است و حاکم نشین آن خسرو جرد بوده و بعدا سبزوار شد که عامه  مردم آن را سبزور می گویند و اول حدود بیهق از طرف نیشابور حدود بخش ریوند است.))

که این نوشته ی یاقوت در معجم البلدان خود شاهدی است براین مدعا. از طرف دیگر در تمام عبارات نام برزین مهر با کوهی مرتفع پیوند خورده است که اگر به نقشه های توپوگرافی نگاهی بیندازیم ، در اطراف ریوند کنونی کوهی نمی بینیم و در واقع شاهد مرز بین کویر و استپ هستیم. در حالی که نام ریوند با کوه عجین است .

 

دلیل بوجود آمدن ریوند کنونی در سبزوار و علت اشتباه مردم:

بسیاری از شهرهای ایران داعی هستند که بر سر جاده ی ابریشم قرار داشته اند. و البته هر کدام به نوبه ی خود حق دارند! ولی یک تفاوت اساسی بین شهرهایی مانند نیشابور و ری با شهرهایی همچون یزد و کرمان وجود دارد . و آن اینست که این راه ، یک مسیر اصلی داشته که از دروازه یشم چین تا سواحل ونیز ادامه داشته است. و این مسیر از یک شاخه ی اصلی عبور میکرده است که در هر منطقه شاخه های فرعی شامل راه هایی که از طرف دیگر شهر ها به شهرهای اصلی در مسیر ختم میشده اند وجود داشته است. مانند راه های یزد و کرمان به نیشابور و دامغان و ری. مسیر راه ابریشم در ایران از شرق به غرب به روایت ایرانیان و سفرنامه نویسان و در قرون جدید مستشرقین چنین است : سمرقند – نیشابور – دامغان – سمنان – ری – قزوین – سراب – تبریز – مرند و خوی . حتما دقت کرده اید که در این میان نام برخی شهر های مهم مانند مرو و بلخ و هرات و اصفهان و... به چشم نمی خورد. همان طور که گفته شد این شهر ها خود را با راه های فرعی به یکی از این شهر ها پیوند می داده اند. در میان شهر های فوق الذکر سمرقند هم اکنون جزو ایران نیست. حکومت هایی که این راه از آنها عبور میکرد برای تجار و کاروان ها تمهیداتی در نظر گرفته بودند از جمله استراحت گاه ها یا میل( مناره) های راهنما . یا ساخت آبادی هایی در بین راه که باعث جلوگیری از انحراف کاروان ها به سویی دیگر شود. اگر به ریوند در 30 کیلومتری محور سبزوار –شاهرود سری بزنید متوجه این میشوید که چرا این جریانات بالا را بیان کردم. اگر چه همه ی شهرهای نامبرده شهر های مهمی در زمان ها گذشته بوده اند. ولی در بین این شهر ها نیشابور و ری از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده اند و دو واقع شهر های ما بین این دو همواره نقش هدایت تجار را به این دو شهر داشته اند. نقطه ای هم اکنون ریوند نامیده میشود چیزی نیست جز همان دهکده ی رگه(راگا) وند. رگه ( راگا) یکی از اسامی قدیم شهر ری است. وند هم چیزی است که ظرف اتصال آن است. برای اجتناب از اشتباه شدن راه های فرعی(که به طرف مرکز فلات ایران میرفت) با راهی که از سوی نیشابور به طرف ری میرفت این آبادی که از گذشته هم وجود داشت سر وسامان گرفت تا نقشی هدایتی را برای مسافرین ایفا کند. به مرور زمان نام آن دستخوش تغییرات شده و به صورت ریوند در نوشتار در آمد ولی اگر آن را را درست تلفظ کنیم به این صورت است : Reyvand

 و اینکه برخی در امروز آنرا همان رئونت میخوانند تفکری است که تازه ایجاد شده و جای بررسی دارد.

حال که تفاوت این دو مشخص شد ، ممکن است این سئوال پیش بیاید که ریوند واقعی کجاست؟ با توجه به اشارات اوستا و مورخین که شمال غربی نیشابور را محل این آتشگاه میدانند . باید دنبال کوه های مرتفعی بگردیم و به این مسئله توجه داشته باشیم که وارد محدوده ی استوا( قوچان فعلی) نشویم. پس میرسم به ناحیه ی کوه قزل واقع در سرولایت نیشابور که با تمام مستندات مطابقت دارد. 

منابع : 

1- نظریان ، حسن – آفتاب صبح نیشابور میخواند مرا- انتشارات شیوه - 1374

2- مولوی ، عبدالحمید – آثار باستانی خراسان ( جلد اول ) – انتشارات انجمن آثار و مفاخر فرهنگی – 1382

3- رنجبریان ، بهرام – شناخت گردشگری – انتشارات چهارباغ – 1385

4- هینلز ، جان – شناخت اساطیر ایران – انتشارات چشمه – 1385

5- گرایلی ، فریدون – نیشابور شهر فیروزه – انتشارات خاوران – 1373

6-اعتضادی ، لادن – مجموعه ی مقالات کنگره ی تاریخ و معمای و شهرسازی ایران – انتشارات ابرشهر – 1374

7- نهچیری ، عبدالحسین – جغرافیای تاریخی شهرها – انتشارات مدرسه – 1380

8- حبیبی ، محمد حسن – از شار تا شهر – انتشارات دانشگاه تهران – 1383

9- بارتولد ، ویلهلم – جغرافیای تاریخی ایران – انتشارات بنیاد دکتر افشار – 1377

10 – بختیاری ، سعید – اطلس گیتاشناسی استانهای ایران – انتشارات موسسه ی گیتا شناسی – 1383