تبليغاتX
کانون دانش آموختگان سمپاد نیشابور

کتاب و کتابخوانی!

اردیبهشت ماه گذشته علی اکبر اشعری،رییس سازمان کتابخانه و اسناد ملی،سرانه ی مطالعه در ایران را دو دقیقه و با احتساب مطالعه ی کتب درسی شش دقیقه در شبانه روز اعلام کرد.

سال1381 سرانه ی مطالعه ی ایرانیان 7 دقیقه در روز اعلام شد اما در مرداد ماه 1384 فرماندار مشهد در گرد همایی انجمن کتابخانه های عمومی این شهرستان این رقم را 95 دقیقه در روز اعلام کرد که با توجه به گذشت سه سال وعدم اجرای برنامه ریزی گسترده و خاص در این زمینه چندان قابل قبول نبود.

منصور واعظی دبیر کل نهاد کتابخانه های عمومی نیز در سال گذشته سطح مطالعه در کشور را پایین و مهمترین شاخص سنجش فرهنگ را مطالعه ی مفید دانست.

این همه در حالیست که وزیر فرهنگ در آستانه ی برگزاری نمایشگاه کتاب اظهار داشت هیچ گونه آماری مبنی بر وضعیت مطالعه در ایران وجود ندارد!اما با اینکه ایشان آمار موجود را مغشوش می دانند برافزودن مطالعه ی قرآن به آمار کتابخوانی تاکیید کرده اند وآمار نیز حوزه ی دین و مذهب را با21درصد در صدر کتب منتشر شده در سال گذشته اعلام می کند. * ایشان همچنین خطاب به کسانی که مردم ایران را متهم می کنند که اهل کتابخوانی نیستند گفت به نمایشگاه بروند تا غلط بودن فرضیات خود را به چشم ببینند!

اما آیا شلوغی نمایشگاه دلیل و مدعایی بر کتابخوان بودن ایرانیان است؟

آیا عدم وجود آمار رسمی در خصوص میزان مطالعه مردم،متوقف شدن آمار گیری سرانه ی مطالعه در مهر ماه سال گذشته،بر کمبود توجه مسئولین اشاره ندارد؟

 آیا با افزودن مطالعه ی قرآن و مفاتیح وکتاب های درسی به آمار می توان پایین بودن سرانه ی مطالعه در کشور را توجیه کرد؟

اگر به دنبال علل آمار تاسف انگیز مطالعه ی ایرانیان باشیم به مواردی مانند : عدم فرهنگ سازی مناسب و تبلیغات گسترده،سیستم آموزشی نادرست،قیمت بالای کتاب،عدم تطبیق انتشار کتب با سلیقه ی مردم و ... بر می خوریم .همچنین ناشران اواخر سال گذشته با ارسال نامه ای به وزارت ارشاد نسبت به مشکلات نشر که شاید از عمده ترین دلایل کمبود مطالعه باشد اعم از: معطل ماندن کتاب ها برای دریافت مجوزانتشار،سانسور،احضار ناشران و پس گرفتن مجوز انتشار و... اشاره کردند.برخی ناشران ضمن اعلام این مطلب که کتاب هایی هستند که بیش از  یک یا دو سال در ارشاد منتظر جوابی نسبت به صدور مجوز به آنها است می گویند روند طولانی صدور مجوز نشر موجب ایجاد مشکلاتی برای ناشر و مولف و واردآمدن خسارات مادی و معنوی و دلسردی آنهاست.                           

برخی نیز استفاده از تلویزیون،رادیو واینترنت را دلیل کمبود مطالعه می دانند که با توجه به سرانه ی کتابخوانی در کشورهایی نظیر ژاپن با 90 دقیقه وانگلیس با 55 دقیقه در روز  و در حالی که برخی آمار از  یکسان بودن سرانه ی مطالعه ی افغانستان وبنگلادش با ایران خبرمی دهد،قابل قبول نیست.                            

 لاریجانی رییس مجلس شورای اسلامی،ضمن ابراز نگرانی نسبت به وضعیت نشر و کتابخوانی در کشور،راه حل این مساله را تشکیل ستادی با هدف سرمایه گذاری کافی در زمینه ی کتاب و کتابخوانی می داند و پیشنهاد کرده است در کنار سند چشم انداز 20ساله کشور سند چشم اندازی نیز برای فرهنگ تدوین شود.

معاون امور فرهنگی وزارت ارشاد نیز گفت:دفتر مطالعات و برنامه ریزی معاونت فرهنگی این وزارت در صدد تعیین میزان سرانه ی مطالعه در کشور است که تا پایان سال جاری اعلام می شود.

این اخبار حاکی از گام هایی در جهت رفع فقرفرهنگی و ناآگاهی ناشی از کمبود مطالعه میان اقشار جامعه است،اما همچنین نیاز به یک نهاد رسمی با مسئولیت ترویج کتابخوانی و فرهنگ سازی های موثر در جهت افزایش مطالعه و کتابخوانی احساس می شود.حمایت از نویسندگان و ناشران و تقویت انگیزه ی آنان با کمتر کردن سانسور آثار آنها و ایجاد زمانبندی و برنامه ریزی مشخص برای صدور مجوز و قانونمندی شیوه ی نظارت،آزادی بیشتر به اهالی مطبوعات، تقویت حوزه ی کتاب های ترجمه ای  از دیگر راه حل های رفع این معضل است. متاسفانه طبق نظر جامعه شناسان وپژوهشگران فرهنگ شفاهی در میان مردم باعث می شود که  بیشتر اطلاعات خود را از دیگران بشنوند تا با خواندن کتاب ! هدیه دادن ویا خرید کتاب از نمایشگاه به وسیله ی انواع بن های خرید  به تنهایی کافی نیست بلکه تغییر در عادات مطالعه و توجه به زمان هایی که از دست می دهیم و کتاب هایی که در کتابخانه ها خاک می خورند نیزنشان می دهد بر طرف شدن کامل آن نیازمند گام هایی موثر از جانب خود ما نیز هست...

 

 

 

*: کتاب های منتشر شده سال گذشته 21درصد دینی،  18 درصد در حوزه ی ادبیات ،14 درصد علوم عملی، 13 درصد علوم اجتماعی، 13 درصد علوم طبیعی، 10 درصدریاضیات ،هفت درصد زبان، چهاردرصد به فلسفه و روانشناسی و هنر اختصاص داشته است.

افتخار آفرینان(مصاحبه با نجیه جعفری)

با خانم نجیه جعفری دانشجوی دکترای فیزیک ذرات بنیادی آزمایشگاهی که اخبار حضور ایشان در سرن رو چندی پیش در وبلاگ خواندید،به همین مناسبت مصاحبه ای انجام دادیم:

 

خانوم جعفری عزیز لطفا خودتونو معرفی کنید و بگید در چه تاریخی متولدشدید وچه سالی از سمپاد فارغ التحصیل شدید؟تحصیلاتتونو در چه رشته وچه دانشگاهی ادامه دادید؟

عبیده جعفری. متولد 23 اردیبهشت 1361.  نیشابور. سال 1375 به فرزانگان وارد و سال 1379 دانش آموخته شدم. ورودی سال 1379 مقطع کارشناسی رشته فیزیک دانشگاه صنعتی شریف هستم. سال 1383، کارشناسی رو تموم کردم و وارد مقطع کارشناسی ارشد تو همون دانشگاه شدم. با توجه به رتبه آزمون ارشدم، این امتیاز رو پیدا کردم که بدون گذراندن کارشناسی ارشد، آزمون دکتری بدم و بعد از قبولی در این آزمون، سال 1384 وارد مقطع دکتری دانشگاه شریف شدم.

 *توضیح: عبیده اسم شناسنامه ای منه، ولی دوستهام من رو با نام نجیه می شناسن.

به چه منظور و هدفی به سرن رفتید؟

هر دانشجوی دکتری، مدتی زمان لازم داره تا موضوع کاریش رو انتخاب کنه. من هم گزینه هایی داشتم و به نوعی مشغول بررسی بودم که ببینم کدومش برام جذابتره. در همین ایام، به همت یکی از استادهام و مرکز پژوهش  دانشهای بنیادی، تونستم در یک مدرسه تابستانی فیزیک ذرات در سرن، شرکت کنم. آشنایی نزدیک با فیزیک آزمایشگاهی ذرات و محیط کاری سرن ، من رو به شرکت در این پروژه و کار روی این موضوع علاقه مند کرد.

این شد که دو سال بعد، بعد از امتحان جامع دکتری، برای انجام پژوهش دوره دکتری به سرن اومدم.

کمی در باره ی تحقیقات در اونجا و اینکه چه آدم هایی گرد هم اومدند توضیح بدید؟

 سرن یک مرکز تحقیقاتیه که سال 1950 میلادی و بعد از جنگ جهانی دوم، تاسیس شده. تمام کشورهای اروپایی به نحوی در این پروژه سهیم هستند و اساسا این مرکز علمی، در آغاز، با هدف متحد کردن کشورهای اروپایی حول محور علم و فارغ از مسایل سیاسی، ایجاد شد. کلمه "سرن" مخفف عبارت "مرکز تحقیقات فیزیک هسته ای اروپا" است. بنابراین، در ابتدای امر، کارکرد این مرکز، انجام پژوهش در زمینه فزیک هسته ای بوده. امابا گذر زمان و پیشرفت علم، دانش هسته ای از محدوده علوم پایه ای خارج شد و به صورت مهندسی در آمد و دانشمندان حاضر در سرن به سراغ موضوعات دیگه ای در فیزیک بنیادی رفتند. اما این اسم، همچنان بر این مرکز موند. درحال حاضر، سرن حدود 9000 فیزیک پیشه فعال از سراسر دنیا داره که شامل پروفسورها، پسادکترها و دانشجوهاست. این افراد یا عضو دایمی سرن هستند و یا در رفت و آمد می باشند. این مجموعه، به طور کلی روی فیزیک انرژیهای بالا، در زمینه های نظری و تجربی کار می کنه.

 *اطلاعات بیشترش رو در ویکی پدیا می تونید ببینید.

از چه زمانی علاقه و اشتیاق خودتونو به این رشته حس کردید و تصمیم گرفتید این هدف رو دنبال کنید؟

اگر منظورتون رشته فیزیک باشه، ازاواخر راهنمایی واوایل دبیرستان بهش علاقه مند شدم. اون موقع، من هنوز نمی دونستم که چه دانشگاههایی خوبن یا مثلا دانشگاه شریفی هم وجود داره. در یک اتفاق خیلی ساده، وقتی داشتم برای یه نفر می گفتم که از فیزیک خوشم میاد، گفت خوبه که بری فیزیک شریف! و این اسم توی ذهن من موند. سال پیش دانشگاهی، علیرغم اینکه می دونستم تراز رشته فیزیک ، حتی در شریف، به نسبت بقیه رشته ها پایین تره، اما دوست داشتم که این انتخاب رو با قدرت انجام بدم و با رتبه خوبی به سراغش برم تا بعدها، هیچ وقت احساس نکنم که مجبور به انتخابش شدم. برای همین خیلی تلاش کردم و نهایتا، فیزیک انتخاب اولم شد. شاید باورش سخت باشه، اما به شکل خنده داری، مهندسیهای شریف رو بعد از فیزیک انتخاب کردم تا اگه یه موقع اشتباهی، تو فیزیک قبول نشدم، مهندسی قبول بشم و بعد به فیزیک تغییر رشته بدم!!!!!

اما اگر راجع به فیزیک آزمایشگاهی ذرات سوال می کنید، بعد از گذراندن دوره کارشناسی، من متوجه شدم که  یک سری موضوعات در فیزیک برای من جذاب هستند، مثل سیستمهای پیچیده و فیزیک انرژیهای بالا. بعدتر، با روندی که توضیحش رو دادم، به سمت فیزیک  آزمایشگاهی  ذرات اومدم.

زمان تحصیلتون توی دبیرستان یا دوران کارشناسی  فکر می کردید در همچین موقعیتی قرار بگیرید؟

راستش من خیلی آرزوهای دور و درازی نداشتم. در هر مرحله ای، دلم می خواست اون مرحله رو خیلی خوب پشت سر بذارم. مثلا در طول دوره دبیرستان، دوست داشتم درسهام رو اعم از زبان یا بینش اسلامی یا فیزیک، خوب و عمقی یاد بگیرم.  سال پیش دانشگاهی تلاشم این بود که آزمون ورودی دانشگاه رو خوب بگذرونم. در دوره کارشناسی، برای فهم بهتر هر درس، بعد از گذراندنش، حل تمرین اون درس رو برمی داشتم. (یعنی معلم حل تمرینش می شدم) و .... بنابراین، یه جورایی هدف های من غالبا در زمان حال تعریف می شدن و خیلی بلند مدت نبودن.

تنها طرح کلی که همیشه دنبال می کردم و برام مهم بوده و هست، این بود که آدم مفیدی باشم و اگه میخوام یه روزی کاری رو به عهده بگیرم، سوادم در اون زمینه، تا حد ممکن کامل باشه.

 فقط یک نکته رو لازم میدونم بگم و اون اینه که موقعیتی که من در حال حاضر درش قرار دارم، تا وقتی که دوره دانشجویی من به پایان نرسیده و من نتونستم کار پژوهشی خوبی ارائه بدم، موقعیت خاصی نیست. می خوام تاکید کنم که نفس «کار کردن در سرن» به معنی موفقیت نیست. باید ببینیم که نتیجه این کار کردن در آینده چه خواهد بود. وگرنه، کم نیستن افرادی که در یک دوره ای، خیلی خوب کار کردن و به دانشگاهها یا مراکز علمی معتبر ایران و جهان راه پیدا کردن، اما بعد از راهیابی، تلاش و کوشش خود رو رها کردن  با نتایجی نه چندان درخشان، از اون مراکز یا دانشگاهها بیرون اومدن.

در حقیقت این دقیقا همون چیزی بود که میخواستید؟همون رویایی که اون زمان یا عقب تر می خواستید بهش برسید؟یا تغییر کرده؟

فکر می کنم  «طرح کلی یادگیری تا حد ممکن» رو خیلی بد دنبال نکرده باشم. اما طبیعیه که وقتی کوچکتر بودم، حتی تا اواخر دوره کارشناسی، اصلا نمی دونستم جایی به نام سرن وجود داره که بخوام باهاش رویا پردازی کنم.

چیزی که هست، اینه که اگه قرار بود درطی این سالهای گذشته، من تمام توانم رو صرف کار علمی و فیزیک کنم، نتیجه شاید بهتر از این هم می شد. اما خوب من این کار رو نکردم برای اینکه معتقد بودم اگر بخوام آدم مفیدی باشم، باید از نظر اجتماعی هم رشد کنم. یک سری مهارت های جمعی یاد بگیرم. آدمهای اطرافم رو بهتر بشناسم و بهشون نزدیک بشم. دوستهای خوبی پیدا کنم. از کنار سؤالات و تناقضات درونی خودم ، (از اون تناقضات و سؤالهایی که اغلب افراد با خودشون دارن و برای حل کردنش تلاش می کنن)، به آسونی نگذرم و...

دوستهای خیلی خوبی داشتم که تو این مسیر خیلی خیلی کمکم کردن و در حال حاضر، از آنچه که هستم، ناراضی نیستم.

در سرن هم، سعی می کنم از رفتار آدمها در مجموعه های علمی و کاریشون، تا جاییکه ممکنه، یاد بگیرم. چرا که این افراد، با ساختار مدیریتی و علمی-کاری که داشته اند و با همین رفتارها، تونستن یک مجموعه علمی بزرگ و موفق رو، بیش از 50 سال، جلو ببرن و قطعا در برخوردهاشون با مسائل علمی و کاری خیلی نکات برای یادگرفتن هست.

حالا آرزوها و رویاهاتون برای آینده چیه؟

خیلی دوست دارم که بعد از برگشت به ایران، به همراه بقیه اعضای این پروژه، بتونیم یک گروه کاری و علمی پربازده تشکیل بدیم. گروهی که با نتایجی که ازش بیرون میاد، بتونه جایگاه بسیار خوبی رو در میان سایر گروههای همکار با سرن به دست بیاره.

به طور شخصی هم،  دوست دارم  خیلی خوب کار کنم و در حرکت علمی بشر که به نظرم خیلی ارزشمنده، سهم داشته باشم. بزرگ یا کوچک بودن این سهم خیلی مهم نیست. مهم اینه که به قول لویی پاستور، در نهایت بتونم به خودم بگم : «هرچی در توانم بود، انجام دادم»

به نظر شما دانشگاههای داخل حقیقتا برای ادامه تحصیل در مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا برای دانشجوها بستر مناسب رو فراهم می کنند؟یا گزینه ی پذیرش از دانشگاههای خارج از کشور فرصت بهتریه برای ادامه تحصیل و رسیدن به هدف؟

پاسخ به این موضوع در درجه اول خیلی به رشته تحصیلی بستگی داره. در بعضی رشته ها، ما توانایی لازم رو برای پرورش دانشجوی دکتری داریم و در بعضی زمینه ها نه. خود دانشجوها بعد از اینکه دوره کارشناسی شون به پایان می رسه، شناخت نسبتا خوبی در این باره به دست میارن.

برای نمونه، کار در زمینه  فیزیک ذرات آزمایشگاهی به چنان تجهیزاتی احتیاج داره که تمام کشورهای اروپایی به اضافه چند کشور دیگه مثل ژاپن و آمریکا، سرمایه گذاری مشترک می کنن و شتابدهنده ای مثل ال. اچ. سی رو در سرن، می سازن و واضحه که در چنین حالتی، رفتن به محلی که این ماشین در اونجاست، ناگزیره.

  در حال حاضر، با توجه به امکان شرکت دانشجوها در کنفرانس های بین المللی و همچنین استفاده از فرصتهای پژوهشی، دانشجوها می تونن در مواردی که احساس ضعف می کنن، به صورت دوره ای به دانشگاهها یا مؤسسات خارج از کشور برن و خودشون رو "به روز"  نگه دارن. خود من در حال حاضر دانشجوی دانشگاه شریف هستم و با حمایت «مرکز پژوهشی دانشهای بنیادی» (آی. پی. ام)، در حال سپری کردن فرصت پژوهشی خودم در سرن می باشم.

اما  باید این نکته رو خاطرنشان کنم که خارج رفتن یا نرفتن، از دانشگاههای خارجی پذیرش گرفتن یا نگرفتن و ... یک تصمیم شخصیه و به پارامترهای زیادی بستگی داره. هرگز کسی نمی تونه یک نسخه یکتا بپیچه و به دیگران بگه خارج برن یا نرن.

 برای مثال، اگر کسی می خواد در علم ستاره بشه وصادقانه و منصفانه، این توانایی رو در خودش می بینه، لااقل در زمینه کاری خودم، می تونم بگم که اساسا باید در دانشگاههای بسیار معتبری مثل هاروارد و ام.آی.تی،   به تحصیلات تکمیلی اش بپردازه. البته  این به این معنی نیست که هرکس به این دانشگاهها رفت، ستاره از آب درمیاد. تعریفی هم که من از ستاره ها دارم، دانش پیشگانی هستند که بر کل جریان پیشرفت علم، تاثیر کاملا قابل توجهی میگذارن.

 مثال دیگه، کسی است که دوست داره زندگی در خارج از کشور رو تجربه کنه، و یا حدس میزنه مثلا اونجا زندگی بهتری خواهد داشت. این فرد، ممکنه ترجیح بده از هر دانشگاه خارجی که دستش رسید، (مستقل از میزان خوب یا بد بودن اون دانشگاه)، پذیرش بگیره و برای ادامه تحصیل به اونجا بره.

و یا هزار و یک مثال دیگه ...

الان که در این موقعیت هستید در درون خودتون احساس موفقیت می کنید؟چه چیز رو در خودتون و بعد محیط اطرافتون عامل اون می دونید؟

به عنوان یک فیزیک پیشه، هنوز نه. چون راه درازی در پیشه.  اما به عنوان یک آدم!! بله، کاملا.

عواملی که در خودم باعث موفقیتم شدن، تلاشم بوده وخواستنم از خدا و توکلم به او، اما نکته اینجاست که این عوامل، با آموزش و تربیته که در آدم شکلا می گیرن و می تونن مؤثر باشن. مادرم، به عنوان اولین و بزرگترین معلمم و صمیمی ترین دوستم در کل دوران زندگیم، پشتوانه اصلی این آموزشها بوده و  راه تمام موفقیتهای من تا زمانیکه زنده باشم، از دستهای پرتوان و مهربانش می گذره. بسیار متاسفم که هرگز نمی شه اونطور که شایسته است، ازش تشکر کنم.

به طور کلی فکر می کنم آدمهایی که سر راه هر فرد قرار می گیرند، بیشترین تاثیر رو در مسیر زندگیش دارند. من به لطف خدا، در میان افرادی بودم که گاهی وجود حتی یکیشون، برای کل زندگی کافیه. دایی عزیزم، دوستهام، همسرم و ...

شاید خیلی حرف تکراری ای باشه، اما مهمترین انتخابها، برای زندگی خوب، انتخاب همراهان خوب و نزدیک شدن با آدمهای خوبه. خیلی چیزها به انتخاب ما نیستن اما می ارزه در جاهاییکه حق انتخاب داریم، هر چه که می تونیم برای انتخابهای بهتر تلاش کنیم.

در راه رسیدن به هدف هاتون زمان هایی بوده که احساس ضعف ،نا امیدی یا شکست کنید؟چطور ازش جدا شدید ودوباره شروع کردید؟

طبیعتا! هرچند آدم، اگه به خدا تکیه کنه، ناامیدی بی معنیه، اما با توجه به ضعفی که اغلب ما آدمها داریم، چنین موقعیتهایی پیش میاد.

من در این موارد، تا جاییکه امکان داشته، سعی کردم خودم رو تربیت کنم و الکی لوس بازی درنیارم. به جنبه های مثبت زندگیم فکر کنم و از خدا کمک بخوام که تنهام نذاره.  چیزی که از مادرم یاد گرفتم.

اما اگه قضیه سخت تر از این حرفها بوده، صبر کردم و به حلال مشکلات سپردمش تا حلش کنه.

از اینکه به این سوالات جواب دادید بی نهایت سپاس گذاریم.

نه تنها نیشابور بلکه ایران به شما افتخار می کنه،

براتون از صمیم قلب آرزوی موفقیت روز افزون می کنیم ودر پایان ازتون می خوایم اگرصحبتی هست که دوست دارید بیان کنید بفرمایید...

 از این همه لطف و محبتتون ممنونم. من کل این سؤالها رو با نهایت شوق و علاقه جواب دادم و شاید علت اینکه زیاد پرچونگی کردم هم، همین باشه. حرف خاص دیگه ای نمونده. فقط اینکه،  خیلی خوبه آدم به زندگی دیگران نگاه کنه  و  راه و روششون رو جویا  بشه، اما بهتر از اون اینه که هرچه زودتر خودش وارد عمل بشه.

همیشه پیروز باشین

 

 

به بهانه روز بزرگداشت مولوی: معرفی کتاب شمس پرنده

اواخر قرن نوزدهم، ادبیات کشورهای انگلستان و امریکا در تسخیر درک معنا و مفهوم رباعیات عمرخیام،شاعر فارسی زبان قرون یازدهم و دوازدهم میلادی بود.  

علی رغم بسیاری از مقالات نوشته شده توسط شخصیت های برجسته ی ادبی، موفقیت فوق العاده ی رباعیات خیام صرفا به واسطه ی واژه های به کاررفته در اشعار اوست. در واقع همان واژه ها، در بر دارنده ی پیام نهفته در رباعیات خیام هستند و همین پیام هاست که او را میان عامه ی مردم به شهرت رسانده است . 

حال پایان سده رسیده و زمان آن است که شاعری دیگر از سرزمین پارسی در کانون توجه جهانیان قرار گیرد و او کسی نیست جز مولانا جلال الدین محمد رومی. 

در ابتدای سده جدید که هم زمان شده است با آغاز هزاره ی جدید، عصر جهانی شدن و تولد شبکه ی عظیم اینترنت، شاعر پارسی گوی دیگری دنیا را تسخیر کرد.او مولانا جلال الدین رومی، شاعر قرن سیزدهم میلادی است که در اشعارش می گوید:   

  باز آ بازآ هر آنچه هستی   بازآ        گر کافر وگبر و بت پرستی بازآ

  این درگه ما درگه نومیدی نیست    صد بار اگر توبه شکستی   بازآ

 جلال الدین محمد بلخی که در جهان غرب به رومی ملقب شده است، در سال 1207 میلادی در شهر بلخ، یکی از شهر های بزرگ استان خراسان که در حال حاضر بخشی از کشور افغانستان به شمار می رود به دنیا آمد . 

چند سال پس از تولد جلال الدین، بها الدین، پدرش همراه با اعضای خانواده و تعداد زیادی از پیروانش، موطن خود بلخ را ترک کردند. خانواده به سمت غرب کوچ کردند و مدتی چند در نیشابور اقامت گزیدند.   در نیشابور بهاالدین، دوستی شاعر و عارف داشت به نام فریدالدین عطار که بسیار مشهور بود و همین عطار بود که آینده ای معنوی را برای جلال الدین جوان پیشگویی کرد.در ادامه ی کوچ به سمت مناطق غربی بهاالدین و همراهانش پس از زیارت مکه بلاخره به ترکیه رسیدند و در قونیه مرکز پادشاهی سلجوقیان ساکن شدند جایی که از سوی علاالدین کیقباد بسیار مورد احترام قرار گرفتند.  

ده سال بعد، پس از مرگ بهاالدین، پسرش جلال الدین راه او را ادامه داد و کلاس های درس و وعظ را به دست گرفت . تا زمانی که شمس الدین تبریزی پای به قونیه گذاشت و راهنمای معنوی وی شد. شمس با ورودش به زندگی مولوی موجب تغییرات بسیار اساسی و شگرفی در زندگی او شد به طوری که وی مجلس درس و وعظ را رها کرد و این زمانی بود که او شاعری بی نظیر شد و هزاران بیت اشعار خلسه آمیز خلق کرد و مجموعه ی عظیم و بی نظیری به ادبیات غنی فارسی اضافه کرد . 

گر برفت آب روی کمتر غم

جای عاشق برون آب و هواست

آشنایان اگر ز ما گشتند

غرقه را آشنا در آن دریاست

 مولوی در سال 1273 میلادی از دنیا رخت بر بست و در قونیه به خاک سپرده شد.                        

انسان ها طی هفت صد سال که از مرگ مولانا گذشته هیچ تغییری نکرده اند.تنها نوع زندگی آن هاست که که دگرگون شده است.آغاز جهانی شدن و ورود اینترنت به منزله ی جاده ای بود که بشریت را به سمت سعادت و هم زبانی می برد. اگر چه جهانی شدن از لحاظ اقتصادی موجب نا بودی طبقه ی ضعیف جوامع توسط طبقه ی مرفه و ثروتمند نشد ، اما این پدیده هرگز آزادی نژادی،اجتماعی،سیاسی و دینی نیز به همراه نداشت. نسل کشی در قرن حاضر مانند سده های گذشته همچنان ادامه دارد از جمله در بالکان و آفریقای مرکزی و همچنین بیماری ایدز همچنان در آفریقا قربانی می گیرد.جالب این جاست که در قرن سیزدهم میلادی مولانا از نظریه خود در باره ی جهانی شدن که بابت آن مورد انتقاد قرار می گرفت، دفاع می کرد. او در میان اشعارش خویشتن خویش را انکار می کند و می گوید :((هیچ چیزی در جهان خارج وجود ندارد، هرچه که در آرزویش هستید را در خود جستجو کنید))

 

 

بر گرفته از کتاب شمس پرنده شامل 48 غزل از دیوان شمس تبریزی

با پیشگفتاری از پیتر چلکوفسکی و مقدمه ای از علی موحد

ویرایش و ترجمه اشعار به انگلیسی:ایرج انوار

تصویرگر: مهکامه شعبانی

طراح گرافیک:کوروش پارسا نژاد

قیمت: ۶۶۰۰ تومان

ناشر: موسسه فرهنگی پژوهشی چاپ و نشر نظر

 

 

 

کویر مرنجاب!

"کویر! کویر نه تنها نیستان من و ما است که نیستان ملت ماست و روح و اندیشه و مذهب و عرفان و ادب و بینش و زندگی و سرشت و سرگذشت و سرنوشت ما همه است. کویر! ‹‹این تاریخی که در صورت جغرافیا نمایان شده است!›› "

در روزهای پایانی سال، دانشجویان نیشابوری دانشگاههای تهران در یک اردوی ۲روزه شرکت کردند. حدود ساعت ٣٠: ۷ صبح روز پنجشنبه ١٦ اسفندماه حرکت به سمت کویر مرنجاب در شمال شهرستان آران و بیدگل استان اصفهان، یکی از زیباترین نقاط کویری ایران از حیث داشتن تپه های بلند شنی و جنگل های طاق، دریاچه ی نمک و جزیره ی سرگردان آغاز شد.

 

پس از زیارت امام­زاده هلال بن علی در آران و بیدگل و توقف کوتاه در کنار دریاچه و صرف ناهار، مسیر به سمت کاروانسرای مرنجاب ادامه یافت. اولین راهپیمایی در کویر، حدود ساعت ٥ بعد از ظهر و پس از رسیدن به کاروانسرا به سمت تپه های شنی که به رمل معروفند، شروع شد.

حرکت روی شن های روان... و باد که جای پا را گویی می شست از دل شن ها و ثابت می کرد که "آری کویر! آنجا که همواره طوفان خیز است و همواره آرام همیشه در دگرگون شدن است و هیچ چیز دگرگون نمی شود"

 

 

پس از این تجربه ی لذت­بخش در تپه های شنی، هنگام بازگشت به کاروانسرا شب کویر دلربا و فریبنده گسترده شد تا دلت به راه و هراس نباشد و نگاه بر نگیری از ستارگانی که طلوع می کردند و پهنه ای می ساختند، شکوهمند و عظیم ...

در کاروانسرا و با مهیا شدن آتش، کارگاه کوچکی فعال شد برای شناخت صورتهای فلکی و رصد ستارگان و گردش در "تنها گردشگاه آزاد و آباد کویر!"

صبح روز بعد گروه برای بازدید از جزیره ی سرگردان و دریاچه ی نمک واقع در قسمت جنوبی جزیره آماده شد.

٣ ساعت پیاده روی بر روی زمینی پوشیده از رسوبات نمک!

 

 

تنها امیدت و تنها همدمت خیال بود  همان "پرنده ی نامریی آزاد و رها که صدای سایش بالهایش تنها سخنی است که سکوت ابدی کویر را نشان می­دهد و آنرا ساکت تر می نماید ." خیال رسیدن!!!

 

 

 

ساعت ۹ جمعه شب گروه به تهران بازگشت. گرچه سفر کوتاه اما لحظاتی بود که آنرا دو سال می شد زندگی کرد و "کویر، این عظمت بی کرانه ی مرموز" با تمام جذابیت هایش به ما آموخت.