با خانم نجیه جعفری دانشجوی دکترای فیزیک ذرات بنیادی آزمایشگاهی که اخبار حضور ایشان در سرن رو چندی پیش در وبلاگ خواندید،به همین مناسبت مصاحبه ای انجام دادیم:
خانوم جعفری عزیز لطفا خودتونو معرفی کنید و بگید در چه تاریخی متولدشدید وچه سالی از سمپاد فارغ التحصیل شدید؟تحصیلاتتونو در چه رشته وچه دانشگاهی ادامه دادید؟
عبیده جعفری. متولد 23 اردیبهشت 1361. نیشابور. سال 1375 به فرزانگان وارد و سال 1379 دانش آموخته شدم. ورودی سال 1379 مقطع کارشناسی رشته فیزیک دانشگاه صنعتی شریف هستم. سال 1383، کارشناسی رو تموم کردم و وارد مقطع کارشناسی ارشد تو همون دانشگاه شدم. با توجه به رتبه آزمون ارشدم، این امتیاز رو پیدا کردم که بدون گذراندن کارشناسی ارشد، آزمون دکتری بدم و بعد از قبولی در این آزمون، سال 1384 وارد مقطع دکتری دانشگاه شریف شدم.
*توضیح: عبیده اسم شناسنامه ای منه، ولی دوستهام من رو با نام نجیه می شناسن.
به چه منظور و هدفی به سرن رفتید؟
هر دانشجوی دکتری، مدتی زمان لازم داره تا موضوع کاریش رو انتخاب کنه. من هم گزینه هایی داشتم و به نوعی مشغول بررسی بودم که ببینم کدومش برام جذابتره. در همین ایام، به همت یکی از استادهام و مرکز پژوهش دانشهای بنیادی، تونستم در یک مدرسه تابستانی فیزیک ذرات در سرن، شرکت کنم. آشنایی نزدیک با فیزیک آزمایشگاهی ذرات و محیط کاری سرن ، من رو به شرکت در این پروژه و کار روی این موضوع علاقه مند کرد.
این شد که دو سال بعد، بعد از امتحان جامع دکتری، برای انجام پژوهش دوره دکتری به سرن اومدم.
کمی در باره ی تحقیقات در اونجا و اینکه چه آدم هایی گرد هم اومدند توضیح بدید؟
سرن یک مرکز تحقیقاتیه که سال 1950 میلادی و بعد از جنگ جهانی دوم، تاسیس شده. تمام کشورهای اروپایی به نحوی در این پروژه سهیم هستند و اساسا این مرکز علمی، در آغاز، با هدف متحد کردن کشورهای اروپایی حول محور علم و فارغ از مسایل سیاسی، ایجاد شد. کلمه "سرن" مخفف عبارت "مرکز تحقیقات فیزیک هسته ای اروپا" است. بنابراین، در ابتدای امر، کارکرد این مرکز، انجام پژوهش در زمینه فزیک هسته ای بوده. امابا گذر زمان و پیشرفت علم، دانش هسته ای از محدوده علوم پایه ای خارج شد و به صورت مهندسی در آمد و دانشمندان حاضر در سرن به سراغ موضوعات دیگه ای در فیزیک بنیادی رفتند. اما این اسم، همچنان بر این مرکز موند. درحال حاضر، سرن حدود 9000 فیزیک پیشه فعال از سراسر دنیا داره که شامل پروفسورها، پسادکترها و دانشجوهاست. این افراد یا عضو دایمی سرن هستند و یا در رفت و آمد می باشند. این مجموعه، به طور کلی روی فیزیک انرژیهای بالا، در زمینه های نظری و تجربی کار می کنه.
*اطلاعات بیشترش رو در ویکی پدیا می تونید ببینید.
از چه زمانی علاقه و اشتیاق خودتونو به این رشته حس کردید و تصمیم گرفتید این هدف رو دنبال کنید؟
اگر منظورتون رشته فیزیک باشه، ازاواخر راهنمایی واوایل دبیرستان بهش علاقه مند شدم. اون موقع، من هنوز نمی دونستم که چه دانشگاههایی خوبن یا مثلا دانشگاه شریفی هم وجود داره. در یک اتفاق خیلی ساده، وقتی داشتم برای یه نفر می گفتم که از فیزیک خوشم میاد، گفت خوبه که بری فیزیک شریف! و این اسم توی ذهن من موند. سال پیش دانشگاهی، علیرغم اینکه می دونستم تراز رشته فیزیک ، حتی در شریف، به نسبت بقیه رشته ها پایین تره، اما دوست داشتم که این انتخاب رو با قدرت انجام بدم و با رتبه خوبی به سراغش برم تا بعدها، هیچ وقت احساس نکنم که مجبور به انتخابش شدم. برای همین خیلی تلاش کردم و نهایتا، فیزیک انتخاب اولم شد. شاید باورش سخت باشه، اما به شکل خنده داری، مهندسیهای شریف رو بعد از فیزیک انتخاب کردم تا اگه یه موقع اشتباهی، تو فیزیک قبول نشدم، مهندسی قبول بشم و بعد به فیزیک تغییر رشته بدم!!!!!
اما اگر راجع به فیزیک آزمایشگاهی ذرات سوال می کنید، بعد از گذراندن دوره کارشناسی، من متوجه شدم که یک سری موضوعات در فیزیک برای من جذاب هستند، مثل سیستمهای پیچیده و فیزیک انرژیهای بالا. بعدتر، با روندی که توضیحش رو دادم، به سمت فیزیک آزمایشگاهی ذرات اومدم.
زمان تحصیلتون توی دبیرستان یا دوران کارشناسی فکر می کردید در همچین موقعیتی قرار بگیرید؟
راستش من خیلی آرزوهای دور و درازی نداشتم. در هر مرحله ای، دلم می خواست اون مرحله رو خیلی خوب پشت سر بذارم. مثلا در طول دوره دبیرستان، دوست داشتم درسهام رو اعم از زبان یا بینش اسلامی یا فیزیک، خوب و عمقی یاد بگیرم. سال پیش دانشگاهی تلاشم این بود که آزمون ورودی دانشگاه رو خوب بگذرونم. در دوره کارشناسی، برای فهم بهتر هر درس، بعد از گذراندنش، حل تمرین اون درس رو برمی داشتم. (یعنی معلم حل تمرینش می شدم) و .... بنابراین، یه جورایی هدف های من غالبا در زمان حال تعریف می شدن و خیلی بلند مدت نبودن.
تنها طرح کلی که همیشه دنبال می کردم و برام مهم بوده و هست، این بود که آدم مفیدی باشم و اگه میخوام یه روزی کاری رو به عهده بگیرم، سوادم در اون زمینه، تا حد ممکن کامل باشه.
فقط یک نکته رو لازم میدونم بگم و اون اینه که موقعیتی که من در حال حاضر درش قرار دارم، تا وقتی که دوره دانشجویی من به پایان نرسیده و من نتونستم کار پژوهشی خوبی ارائه بدم، موقعیت خاصی نیست. می خوام تاکید کنم که نفس «کار کردن در سرن» به معنی موفقیت نیست. باید ببینیم که نتیجه این کار کردن در آینده چه خواهد بود. وگرنه، کم نیستن افرادی که در یک دوره ای، خیلی خوب کار کردن و به دانشگاهها یا مراکز علمی معتبر ایران و جهان راه پیدا کردن، اما بعد از راهیابی، تلاش و کوشش خود رو رها کردن با نتایجی نه چندان درخشان، از اون مراکز یا دانشگاهها بیرون اومدن.
در حقیقت این دقیقا همون چیزی بود که میخواستید؟همون رویایی که اون زمان یا عقب تر می خواستید بهش برسید؟یا تغییر کرده؟
فکر می کنم «طرح کلی یادگیری تا حد ممکن» رو خیلی بد دنبال نکرده باشم. اما طبیعیه که وقتی کوچکتر بودم، حتی تا اواخر دوره کارشناسی، اصلا نمی دونستم جایی به نام سرن وجود داره که بخوام باهاش رویا پردازی کنم.
چیزی که هست، اینه که اگه قرار بود درطی این سالهای گذشته، من تمام توانم رو صرف کار علمی و فیزیک کنم، نتیجه شاید بهتر از این هم می شد. اما خوب من این کار رو نکردم برای اینکه معتقد بودم اگر بخوام آدم مفیدی باشم، باید از نظر اجتماعی هم رشد کنم. یک سری مهارت های جمعی یاد بگیرم. آدمهای اطرافم رو بهتر بشناسم و بهشون نزدیک بشم. دوستهای خوبی پیدا کنم. از کنار سؤالات و تناقضات درونی خودم ، (از اون تناقضات و سؤالهایی که اغلب افراد با خودشون دارن و برای حل کردنش تلاش می کنن)، به آسونی نگذرم و...
دوستهای خیلی خوبی داشتم که تو این مسیر خیلی خیلی کمکم کردن و در حال حاضر، از آنچه که هستم، ناراضی نیستم.
در سرن هم، سعی می کنم از رفتار آدمها در مجموعه های علمی و کاریشون، تا جاییکه ممکنه، یاد بگیرم. چرا که این افراد، با ساختار مدیریتی و علمی-کاری که داشته اند و با همین رفتارها، تونستن یک مجموعه علمی بزرگ و موفق رو، بیش از 50 سال، جلو ببرن و قطعا در برخوردهاشون با مسائل علمی و کاری خیلی نکات برای یادگرفتن هست.
حالا آرزوها و رویاهاتون برای آینده چیه؟
خیلی دوست دارم که بعد از برگشت به ایران، به همراه بقیه اعضای این پروژه، بتونیم یک گروه کاری و علمی پربازده تشکیل بدیم. گروهی که با نتایجی که ازش بیرون میاد، بتونه جایگاه بسیار خوبی رو در میان سایر گروههای همکار با سرن به دست بیاره.
به طور شخصی هم، دوست دارم خیلی خوب کار کنم و در حرکت علمی بشر که به نظرم خیلی ارزشمنده، سهم داشته باشم. بزرگ یا کوچک بودن این سهم خیلی مهم نیست. مهم اینه که به قول لویی پاستور، در نهایت بتونم به خودم بگم : «هرچی در توانم بود، انجام دادم»
به نظر شما دانشگاههای داخل حقیقتا برای ادامه تحصیل در مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا برای دانشجوها بستر مناسب رو فراهم می کنند؟یا گزینه ی پذیرش از دانشگاههای خارج از کشور فرصت بهتریه برای ادامه تحصیل و رسیدن به هدف؟
پاسخ به این موضوع در درجه اول خیلی به رشته تحصیلی بستگی داره. در بعضی رشته ها، ما توانایی لازم رو برای پرورش دانشجوی دکتری داریم و در بعضی زمینه ها نه. خود دانشجوها بعد از اینکه دوره کارشناسی شون به پایان می رسه، شناخت نسبتا خوبی در این باره به دست میارن.
برای نمونه، کار در زمینه فیزیک ذرات آزمایشگاهی به چنان تجهیزاتی احتیاج داره که تمام کشورهای اروپایی به اضافه چند کشور دیگه مثل ژاپن و آمریکا، سرمایه گذاری مشترک می کنن و شتابدهنده ای مثل ال. اچ. سی رو در سرن، می سازن و واضحه که در چنین حالتی، رفتن به محلی که این ماشین در اونجاست، ناگزیره.
در حال حاضر، با توجه به امکان شرکت دانشجوها در کنفرانس های بین المللی و همچنین استفاده از فرصتهای پژوهشی، دانشجوها می تونن در مواردی که احساس ضعف می کنن، به صورت دوره ای به دانشگاهها یا مؤسسات خارج از کشور برن و خودشون رو "به روز" نگه دارن. خود من در حال حاضر دانشجوی دانشگاه شریف هستم و با حمایت «مرکز پژوهشی دانشهای بنیادی» (آی. پی. ام)، در حال سپری کردن فرصت پژوهشی خودم در سرن می باشم.
اما باید این نکته رو خاطرنشان کنم که خارج رفتن یا نرفتن، از دانشگاههای خارجی پذیرش گرفتن یا نگرفتن و ... یک تصمیم شخصیه و به پارامترهای زیادی بستگی داره. هرگز کسی نمی تونه یک نسخه یکتا بپیچه و به دیگران بگه خارج برن یا نرن.
برای مثال، اگر کسی می خواد در علم ستاره بشه وصادقانه و منصفانه، این توانایی رو در خودش می بینه، لااقل در زمینه کاری خودم، می تونم بگم که اساسا باید در دانشگاههای بسیار معتبری مثل هاروارد و ام.آی.تی، به تحصیلات تکمیلی اش بپردازه. البته این به این معنی نیست که هرکس به این دانشگاهها رفت، ستاره از آب درمیاد. تعریفی هم که من از ستاره ها دارم، دانش پیشگانی هستند که بر کل جریان پیشرفت علم، تاثیر کاملا قابل توجهی میگذارن.
مثال دیگه، کسی است که دوست داره زندگی در خارج از کشور رو تجربه کنه، و یا حدس میزنه مثلا اونجا زندگی بهتری خواهد داشت. این فرد، ممکنه ترجیح بده از هر دانشگاه خارجی که دستش رسید، (مستقل از میزان خوب یا بد بودن اون دانشگاه)، پذیرش بگیره و برای ادامه تحصیل به اونجا بره.
و یا هزار و یک مثال دیگه ...
الان که در این موقعیت هستید در درون خودتون احساس موفقیت می کنید؟چه چیز رو در خودتون و بعد محیط اطرافتون عامل اون می دونید؟
به عنوان یک فیزیک پیشه، هنوز نه. چون راه درازی در پیشه. اما به عنوان یک آدم!! بله، کاملا.
عواملی که در خودم باعث موفقیتم شدن، تلاشم بوده وخواستنم از خدا و توکلم به او، اما نکته اینجاست که این عوامل، با آموزش و تربیته که در آدم شکلا می گیرن و می تونن مؤثر باشن. مادرم، به عنوان اولین و بزرگترین معلمم و صمیمی ترین دوستم در کل دوران زندگیم، پشتوانه اصلی این آموزشها بوده و راه تمام موفقیتهای من تا زمانیکه زنده باشم، از دستهای پرتوان و مهربانش می گذره. بسیار متاسفم که هرگز نمی شه اونطور که شایسته است، ازش تشکر کنم.
به طور کلی فکر می کنم آدمهایی که سر راه هر فرد قرار می گیرند، بیشترین تاثیر رو در مسیر زندگیش دارند. من به لطف خدا، در میان افرادی بودم که گاهی وجود حتی یکیشون، برای کل زندگی کافیه. دایی عزیزم، دوستهام، همسرم و ...
شاید خیلی حرف تکراری ای باشه، اما مهمترین انتخابها، برای زندگی خوب، انتخاب همراهان خوب و نزدیک شدن با آدمهای خوبه. خیلی چیزها به انتخاب ما نیستن اما می ارزه در جاهاییکه حق انتخاب داریم، هر چه که می تونیم برای انتخابهای بهتر تلاش کنیم.
در راه رسیدن به هدف هاتون زمان هایی بوده که احساس ضعف ،نا امیدی یا شکست کنید؟چطور ازش جدا شدید ودوباره شروع کردید؟
طبیعتا! هرچند آدم، اگه به خدا تکیه کنه، ناامیدی بی معنیه، اما با توجه به ضعفی که اغلب ما آدمها داریم، چنین موقعیتهایی پیش میاد.
من در این موارد، تا جاییکه امکان داشته، سعی کردم خودم رو تربیت کنم و الکی لوس بازی درنیارم. به جنبه های مثبت زندگیم فکر کنم و از خدا کمک بخوام که تنهام نذاره. چیزی که از مادرم یاد گرفتم.
اما اگه قضیه سخت تر از این حرفها بوده، صبر کردم و به حلال مشکلات سپردمش تا حلش کنه.
از اینکه به این سوالات جواب دادید بی نهایت سپاس گذاریم.
نه تنها نیشابور بلکه ایران به شما افتخار می کنه،
براتون از صمیم قلب آرزوی موفقیت روز افزون می کنیم ودر پایان ازتون می خوایم اگرصحبتی هست که دوست دارید بیان کنید بفرمایید...
از این همه لطف و محبتتون ممنونم. من کل این سؤالها رو با نهایت شوق و علاقه جواب دادم و شاید علت اینکه زیاد پرچونگی کردم هم، همین باشه. حرف خاص دیگه ای نمونده. فقط اینکه، خیلی خوبه آدم به زندگی دیگران نگاه کنه و راه و روششون رو جویا بشه، اما بهتر از اون اینه که هرچه زودتر خودش وارد عمل بشه.
همیشه پیروز باشین