تبليغاتX
کانون دانش آموختگان سمپاد نیشابور

کتاب و کتابخوانی!

اردیبهشت ماه گذشته علی اکبر اشعری،رییس سازمان کتابخانه و اسناد ملی،سرانه ی مطالعه در ایران را دو دقیقه و با احتساب مطالعه ی کتب درسی شش دقیقه در شبانه روز اعلام کرد.

سال1381 سرانه ی مطالعه ی ایرانیان 7 دقیقه در روز اعلام شد اما در مرداد ماه 1384 فرماندار مشهد در گرد همایی انجمن کتابخانه های عمومی این شهرستان این رقم را 95 دقیقه در روز اعلام کرد که با توجه به گذشت سه سال وعدم اجرای برنامه ریزی گسترده و خاص در این زمینه چندان قابل قبول نبود.

منصور واعظی دبیر کل نهاد کتابخانه های عمومی نیز در سال گذشته سطح مطالعه در کشور را پایین و مهمترین شاخص سنجش فرهنگ را مطالعه ی مفید دانست.

این همه در حالیست که وزیر فرهنگ در آستانه ی برگزاری نمایشگاه کتاب اظهار داشت هیچ گونه آماری مبنی بر وضعیت مطالعه در ایران وجود ندارد!اما با اینکه ایشان آمار موجود را مغشوش می دانند برافزودن مطالعه ی قرآن به آمار کتابخوانی تاکیید کرده اند وآمار نیز حوزه ی دین و مذهب را با21درصد در صدر کتب منتشر شده در سال گذشته اعلام می کند. * ایشان همچنین خطاب به کسانی که مردم ایران را متهم می کنند که اهل کتابخوانی نیستند گفت به نمایشگاه بروند تا غلط بودن فرضیات خود را به چشم ببینند!

اما آیا شلوغی نمایشگاه دلیل و مدعایی بر کتابخوان بودن ایرانیان است؟

آیا عدم وجود آمار رسمی در خصوص میزان مطالعه مردم،متوقف شدن آمار گیری سرانه ی مطالعه در مهر ماه سال گذشته،بر کمبود توجه مسئولین اشاره ندارد؟

 آیا با افزودن مطالعه ی قرآن و مفاتیح وکتاب های درسی به آمار می توان پایین بودن سرانه ی مطالعه در کشور را توجیه کرد؟

اگر به دنبال علل آمار تاسف انگیز مطالعه ی ایرانیان باشیم به مواردی مانند : عدم فرهنگ سازی مناسب و تبلیغات گسترده،سیستم آموزشی نادرست،قیمت بالای کتاب،عدم تطبیق انتشار کتب با سلیقه ی مردم و ... بر می خوریم .همچنین ناشران اواخر سال گذشته با ارسال نامه ای به وزارت ارشاد نسبت به مشکلات نشر که شاید از عمده ترین دلایل کمبود مطالعه باشد اعم از: معطل ماندن کتاب ها برای دریافت مجوزانتشار،سانسور،احضار ناشران و پس گرفتن مجوز انتشار و... اشاره کردند.برخی ناشران ضمن اعلام این مطلب که کتاب هایی هستند که بیش از  یک یا دو سال در ارشاد منتظر جوابی نسبت به صدور مجوز به آنها است می گویند روند طولانی صدور مجوز نشر موجب ایجاد مشکلاتی برای ناشر و مولف و واردآمدن خسارات مادی و معنوی و دلسردی آنهاست.                           

برخی نیز استفاده از تلویزیون،رادیو واینترنت را دلیل کمبود مطالعه می دانند که با توجه به سرانه ی کتابخوانی در کشورهایی نظیر ژاپن با 90 دقیقه وانگلیس با 55 دقیقه در روز  و در حالی که برخی آمار از  یکسان بودن سرانه ی مطالعه ی افغانستان وبنگلادش با ایران خبرمی دهد،قابل قبول نیست.                            

 لاریجانی رییس مجلس شورای اسلامی،ضمن ابراز نگرانی نسبت به وضعیت نشر و کتابخوانی در کشور،راه حل این مساله را تشکیل ستادی با هدف سرمایه گذاری کافی در زمینه ی کتاب و کتابخوانی می داند و پیشنهاد کرده است در کنار سند چشم انداز 20ساله کشور سند چشم اندازی نیز برای فرهنگ تدوین شود.

معاون امور فرهنگی وزارت ارشاد نیز گفت:دفتر مطالعات و برنامه ریزی معاونت فرهنگی این وزارت در صدد تعیین میزان سرانه ی مطالعه در کشور است که تا پایان سال جاری اعلام می شود.

این اخبار حاکی از گام هایی در جهت رفع فقرفرهنگی و ناآگاهی ناشی از کمبود مطالعه میان اقشار جامعه است،اما همچنین نیاز به یک نهاد رسمی با مسئولیت ترویج کتابخوانی و فرهنگ سازی های موثر در جهت افزایش مطالعه و کتابخوانی احساس می شود.حمایت از نویسندگان و ناشران و تقویت انگیزه ی آنان با کمتر کردن سانسور آثار آنها و ایجاد زمانبندی و برنامه ریزی مشخص برای صدور مجوز و قانونمندی شیوه ی نظارت،آزادی بیشتر به اهالی مطبوعات، تقویت حوزه ی کتاب های ترجمه ای  از دیگر راه حل های رفع این معضل است. متاسفانه طبق نظر جامعه شناسان وپژوهشگران فرهنگ شفاهی در میان مردم باعث می شود که  بیشتر اطلاعات خود را از دیگران بشنوند تا با خواندن کتاب ! هدیه دادن ویا خرید کتاب از نمایشگاه به وسیله ی انواع بن های خرید  به تنهایی کافی نیست بلکه تغییر در عادات مطالعه و توجه به زمان هایی که از دست می دهیم و کتاب هایی که در کتابخانه ها خاک می خورند نیزنشان می دهد بر طرف شدن کامل آن نیازمند گام هایی موثر از جانب خود ما نیز هست...

 

 

 

*: کتاب های منتشر شده سال گذشته 21درصد دینی،  18 درصد در حوزه ی ادبیات ،14 درصد علوم عملی، 13 درصد علوم اجتماعی، 13 درصد علوم طبیعی، 10 درصدریاضیات ،هفت درصد زبان، چهاردرصد به فلسفه و روانشناسی و هنر اختصاص داشته است.

افتخار آفرینان(مصاحبه با نجیه جعفری)

با خانم نجیه جعفری دانشجوی دکترای فیزیک ذرات بنیادی آزمایشگاهی که اخبار حضور ایشان در سرن رو چندی پیش در وبلاگ خواندید،به همین مناسبت مصاحبه ای انجام دادیم:

 

خانوم جعفری عزیز لطفا خودتونو معرفی کنید و بگید در چه تاریخی متولدشدید وچه سالی از سمپاد فارغ التحصیل شدید؟تحصیلاتتونو در چه رشته وچه دانشگاهی ادامه دادید؟

عبیده جعفری. متولد 23 اردیبهشت 1361.  نیشابور. سال 1375 به فرزانگان وارد و سال 1379 دانش آموخته شدم. ورودی سال 1379 مقطع کارشناسی رشته فیزیک دانشگاه صنعتی شریف هستم. سال 1383، کارشناسی رو تموم کردم و وارد مقطع کارشناسی ارشد تو همون دانشگاه شدم. با توجه به رتبه آزمون ارشدم، این امتیاز رو پیدا کردم که بدون گذراندن کارشناسی ارشد، آزمون دکتری بدم و بعد از قبولی در این آزمون، سال 1384 وارد مقطع دکتری دانشگاه شریف شدم.

 *توضیح: عبیده اسم شناسنامه ای منه، ولی دوستهام من رو با نام نجیه می شناسن.

به چه منظور و هدفی به سرن رفتید؟

هر دانشجوی دکتری، مدتی زمان لازم داره تا موضوع کاریش رو انتخاب کنه. من هم گزینه هایی داشتم و به نوعی مشغول بررسی بودم که ببینم کدومش برام جذابتره. در همین ایام، به همت یکی از استادهام و مرکز پژوهش  دانشهای بنیادی، تونستم در یک مدرسه تابستانی فیزیک ذرات در سرن، شرکت کنم. آشنایی نزدیک با فیزیک آزمایشگاهی ذرات و محیط کاری سرن ، من رو به شرکت در این پروژه و کار روی این موضوع علاقه مند کرد.

این شد که دو سال بعد، بعد از امتحان جامع دکتری، برای انجام پژوهش دوره دکتری به سرن اومدم.

کمی در باره ی تحقیقات در اونجا و اینکه چه آدم هایی گرد هم اومدند توضیح بدید؟

 سرن یک مرکز تحقیقاتیه که سال 1950 میلادی و بعد از جنگ جهانی دوم، تاسیس شده. تمام کشورهای اروپایی به نحوی در این پروژه سهیم هستند و اساسا این مرکز علمی، در آغاز، با هدف متحد کردن کشورهای اروپایی حول محور علم و فارغ از مسایل سیاسی، ایجاد شد. کلمه "سرن" مخفف عبارت "مرکز تحقیقات فیزیک هسته ای اروپا" است. بنابراین، در ابتدای امر، کارکرد این مرکز، انجام پژوهش در زمینه فزیک هسته ای بوده. امابا گذر زمان و پیشرفت علم، دانش هسته ای از محدوده علوم پایه ای خارج شد و به صورت مهندسی در آمد و دانشمندان حاضر در سرن به سراغ موضوعات دیگه ای در فیزیک بنیادی رفتند. اما این اسم، همچنان بر این مرکز موند. درحال حاضر، سرن حدود 9000 فیزیک پیشه فعال از سراسر دنیا داره که شامل پروفسورها، پسادکترها و دانشجوهاست. این افراد یا عضو دایمی سرن هستند و یا در رفت و آمد می باشند. این مجموعه، به طور کلی روی فیزیک انرژیهای بالا، در زمینه های نظری و تجربی کار می کنه.

 *اطلاعات بیشترش رو در ویکی پدیا می تونید ببینید.

از چه زمانی علاقه و اشتیاق خودتونو به این رشته حس کردید و تصمیم گرفتید این هدف رو دنبال کنید؟

اگر منظورتون رشته فیزیک باشه، ازاواخر راهنمایی واوایل دبیرستان بهش علاقه مند شدم. اون موقع، من هنوز نمی دونستم که چه دانشگاههایی خوبن یا مثلا دانشگاه شریفی هم وجود داره. در یک اتفاق خیلی ساده، وقتی داشتم برای یه نفر می گفتم که از فیزیک خوشم میاد، گفت خوبه که بری فیزیک شریف! و این اسم توی ذهن من موند. سال پیش دانشگاهی، علیرغم اینکه می دونستم تراز رشته فیزیک ، حتی در شریف، به نسبت بقیه رشته ها پایین تره، اما دوست داشتم که این انتخاب رو با قدرت انجام بدم و با رتبه خوبی به سراغش برم تا بعدها، هیچ وقت احساس نکنم که مجبور به انتخابش شدم. برای همین خیلی تلاش کردم و نهایتا، فیزیک انتخاب اولم شد. شاید باورش سخت باشه، اما به شکل خنده داری، مهندسیهای شریف رو بعد از فیزیک انتخاب کردم تا اگه یه موقع اشتباهی، تو فیزیک قبول نشدم، مهندسی قبول بشم و بعد به فیزیک تغییر رشته بدم!!!!!

اما اگر راجع به فیزیک آزمایشگاهی ذرات سوال می کنید، بعد از گذراندن دوره کارشناسی، من متوجه شدم که  یک سری موضوعات در فیزیک برای من جذاب هستند، مثل سیستمهای پیچیده و فیزیک انرژیهای بالا. بعدتر، با روندی که توضیحش رو دادم، به سمت فیزیک  آزمایشگاهی  ذرات اومدم.

زمان تحصیلتون توی دبیرستان یا دوران کارشناسی  فکر می کردید در همچین موقعیتی قرار بگیرید؟

راستش من خیلی آرزوهای دور و درازی نداشتم. در هر مرحله ای، دلم می خواست اون مرحله رو خیلی خوب پشت سر بذارم. مثلا در طول دوره دبیرستان، دوست داشتم درسهام رو اعم از زبان یا بینش اسلامی یا فیزیک، خوب و عمقی یاد بگیرم.  سال پیش دانشگاهی تلاشم این بود که آزمون ورودی دانشگاه رو خوب بگذرونم. در دوره کارشناسی، برای فهم بهتر هر درس، بعد از گذراندنش، حل تمرین اون درس رو برمی داشتم. (یعنی معلم حل تمرینش می شدم) و .... بنابراین، یه جورایی هدف های من غالبا در زمان حال تعریف می شدن و خیلی بلند مدت نبودن.

تنها طرح کلی که همیشه دنبال می کردم و برام مهم بوده و هست، این بود که آدم مفیدی باشم و اگه میخوام یه روزی کاری رو به عهده بگیرم، سوادم در اون زمینه، تا حد ممکن کامل باشه.

 فقط یک نکته رو لازم میدونم بگم و اون اینه که موقعیتی که من در حال حاضر درش قرار دارم، تا وقتی که دوره دانشجویی من به پایان نرسیده و من نتونستم کار پژوهشی خوبی ارائه بدم، موقعیت خاصی نیست. می خوام تاکید کنم که نفس «کار کردن در سرن» به معنی موفقیت نیست. باید ببینیم که نتیجه این کار کردن در آینده چه خواهد بود. وگرنه، کم نیستن افرادی که در یک دوره ای، خیلی خوب کار کردن و به دانشگاهها یا مراکز علمی معتبر ایران و جهان راه پیدا کردن، اما بعد از راهیابی، تلاش و کوشش خود رو رها کردن  با نتایجی نه چندان درخشان، از اون مراکز یا دانشگاهها بیرون اومدن.

در حقیقت این دقیقا همون چیزی بود که میخواستید؟همون رویایی که اون زمان یا عقب تر می خواستید بهش برسید؟یا تغییر کرده؟

فکر می کنم  «طرح کلی یادگیری تا حد ممکن» رو خیلی بد دنبال نکرده باشم. اما طبیعیه که وقتی کوچکتر بودم، حتی تا اواخر دوره کارشناسی، اصلا نمی دونستم جایی به نام سرن وجود داره که بخوام باهاش رویا پردازی کنم.

چیزی که هست، اینه که اگه قرار بود درطی این سالهای گذشته، من تمام توانم رو صرف کار علمی و فیزیک کنم، نتیجه شاید بهتر از این هم می شد. اما خوب من این کار رو نکردم برای اینکه معتقد بودم اگر بخوام آدم مفیدی باشم، باید از نظر اجتماعی هم رشد کنم. یک سری مهارت های جمعی یاد بگیرم. آدمهای اطرافم رو بهتر بشناسم و بهشون نزدیک بشم. دوستهای خوبی پیدا کنم. از کنار سؤالات و تناقضات درونی خودم ، (از اون تناقضات و سؤالهایی که اغلب افراد با خودشون دارن و برای حل کردنش تلاش می کنن)، به آسونی نگذرم و...

دوستهای خیلی خوبی داشتم که تو این مسیر خیلی خیلی کمکم کردن و در حال حاضر، از آنچه که هستم، ناراضی نیستم.

در سرن هم، سعی می کنم از رفتار آدمها در مجموعه های علمی و کاریشون، تا جاییکه ممکنه، یاد بگیرم. چرا که این افراد، با ساختار مدیریتی و علمی-کاری که داشته اند و با همین رفتارها، تونستن یک مجموعه علمی بزرگ و موفق رو، بیش از 50 سال، جلو ببرن و قطعا در برخوردهاشون با مسائل علمی و کاری خیلی نکات برای یادگرفتن هست.

حالا آرزوها و رویاهاتون برای آینده چیه؟

خیلی دوست دارم که بعد از برگشت به ایران، به همراه بقیه اعضای این پروژه، بتونیم یک گروه کاری و علمی پربازده تشکیل بدیم. گروهی که با نتایجی که ازش بیرون میاد، بتونه جایگاه بسیار خوبی رو در میان سایر گروههای همکار با سرن به دست بیاره.

به طور شخصی هم،  دوست دارم  خیلی خوب کار کنم و در حرکت علمی بشر که به نظرم خیلی ارزشمنده، سهم داشته باشم. بزرگ یا کوچک بودن این سهم خیلی مهم نیست. مهم اینه که به قول لویی پاستور، در نهایت بتونم به خودم بگم : «هرچی در توانم بود، انجام دادم»

به نظر شما دانشگاههای داخل حقیقتا برای ادامه تحصیل در مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا برای دانشجوها بستر مناسب رو فراهم می کنند؟یا گزینه ی پذیرش از دانشگاههای خارج از کشور فرصت بهتریه برای ادامه تحصیل و رسیدن به هدف؟

پاسخ به این موضوع در درجه اول خیلی به رشته تحصیلی بستگی داره. در بعضی رشته ها، ما توانایی لازم رو برای پرورش دانشجوی دکتری داریم و در بعضی زمینه ها نه. خود دانشجوها بعد از اینکه دوره کارشناسی شون به پایان می رسه، شناخت نسبتا خوبی در این باره به دست میارن.

برای نمونه، کار در زمینه  فیزیک ذرات آزمایشگاهی به چنان تجهیزاتی احتیاج داره که تمام کشورهای اروپایی به اضافه چند کشور دیگه مثل ژاپن و آمریکا، سرمایه گذاری مشترک می کنن و شتابدهنده ای مثل ال. اچ. سی رو در سرن، می سازن و واضحه که در چنین حالتی، رفتن به محلی که این ماشین در اونجاست، ناگزیره.

  در حال حاضر، با توجه به امکان شرکت دانشجوها در کنفرانس های بین المللی و همچنین استفاده از فرصتهای پژوهشی، دانشجوها می تونن در مواردی که احساس ضعف می کنن، به صورت دوره ای به دانشگاهها یا مؤسسات خارج از کشور برن و خودشون رو "به روز"  نگه دارن. خود من در حال حاضر دانشجوی دانشگاه شریف هستم و با حمایت «مرکز پژوهشی دانشهای بنیادی» (آی. پی. ام)، در حال سپری کردن فرصت پژوهشی خودم در سرن می باشم.

اما  باید این نکته رو خاطرنشان کنم که خارج رفتن یا نرفتن، از دانشگاههای خارجی پذیرش گرفتن یا نگرفتن و ... یک تصمیم شخصیه و به پارامترهای زیادی بستگی داره. هرگز کسی نمی تونه یک نسخه یکتا بپیچه و به دیگران بگه خارج برن یا نرن.

 برای مثال، اگر کسی می خواد در علم ستاره بشه وصادقانه و منصفانه، این توانایی رو در خودش می بینه، لااقل در زمینه کاری خودم، می تونم بگم که اساسا باید در دانشگاههای بسیار معتبری مثل هاروارد و ام.آی.تی،   به تحصیلات تکمیلی اش بپردازه. البته  این به این معنی نیست که هرکس به این دانشگاهها رفت، ستاره از آب درمیاد. تعریفی هم که من از ستاره ها دارم، دانش پیشگانی هستند که بر کل جریان پیشرفت علم، تاثیر کاملا قابل توجهی میگذارن.

 مثال دیگه، کسی است که دوست داره زندگی در خارج از کشور رو تجربه کنه، و یا حدس میزنه مثلا اونجا زندگی بهتری خواهد داشت. این فرد، ممکنه ترجیح بده از هر دانشگاه خارجی که دستش رسید، (مستقل از میزان خوب یا بد بودن اون دانشگاه)، پذیرش بگیره و برای ادامه تحصیل به اونجا بره.

و یا هزار و یک مثال دیگه ...

الان که در این موقعیت هستید در درون خودتون احساس موفقیت می کنید؟چه چیز رو در خودتون و بعد محیط اطرافتون عامل اون می دونید؟

به عنوان یک فیزیک پیشه، هنوز نه. چون راه درازی در پیشه.  اما به عنوان یک آدم!! بله، کاملا.

عواملی که در خودم باعث موفقیتم شدن، تلاشم بوده وخواستنم از خدا و توکلم به او، اما نکته اینجاست که این عوامل، با آموزش و تربیته که در آدم شکلا می گیرن و می تونن مؤثر باشن. مادرم، به عنوان اولین و بزرگترین معلمم و صمیمی ترین دوستم در کل دوران زندگیم، پشتوانه اصلی این آموزشها بوده و  راه تمام موفقیتهای من تا زمانیکه زنده باشم، از دستهای پرتوان و مهربانش می گذره. بسیار متاسفم که هرگز نمی شه اونطور که شایسته است، ازش تشکر کنم.

به طور کلی فکر می کنم آدمهایی که سر راه هر فرد قرار می گیرند، بیشترین تاثیر رو در مسیر زندگیش دارند. من به لطف خدا، در میان افرادی بودم که گاهی وجود حتی یکیشون، برای کل زندگی کافیه. دایی عزیزم، دوستهام، همسرم و ...

شاید خیلی حرف تکراری ای باشه، اما مهمترین انتخابها، برای زندگی خوب، انتخاب همراهان خوب و نزدیک شدن با آدمهای خوبه. خیلی چیزها به انتخاب ما نیستن اما می ارزه در جاهاییکه حق انتخاب داریم، هر چه که می تونیم برای انتخابهای بهتر تلاش کنیم.

در راه رسیدن به هدف هاتون زمان هایی بوده که احساس ضعف ،نا امیدی یا شکست کنید؟چطور ازش جدا شدید ودوباره شروع کردید؟

طبیعتا! هرچند آدم، اگه به خدا تکیه کنه، ناامیدی بی معنیه، اما با توجه به ضعفی که اغلب ما آدمها داریم، چنین موقعیتهایی پیش میاد.

من در این موارد، تا جاییکه امکان داشته، سعی کردم خودم رو تربیت کنم و الکی لوس بازی درنیارم. به جنبه های مثبت زندگیم فکر کنم و از خدا کمک بخوام که تنهام نذاره.  چیزی که از مادرم یاد گرفتم.

اما اگه قضیه سخت تر از این حرفها بوده، صبر کردم و به حلال مشکلات سپردمش تا حلش کنه.

از اینکه به این سوالات جواب دادید بی نهایت سپاس گذاریم.

نه تنها نیشابور بلکه ایران به شما افتخار می کنه،

براتون از صمیم قلب آرزوی موفقیت روز افزون می کنیم ودر پایان ازتون می خوایم اگرصحبتی هست که دوست دارید بیان کنید بفرمایید...

 از این همه لطف و محبتتون ممنونم. من کل این سؤالها رو با نهایت شوق و علاقه جواب دادم و شاید علت اینکه زیاد پرچونگی کردم هم، همین باشه. حرف خاص دیگه ای نمونده. فقط اینکه،  خیلی خوبه آدم به زندگی دیگران نگاه کنه  و  راه و روششون رو جویا  بشه، اما بهتر از اون اینه که هرچه زودتر خودش وارد عمل بشه.

همیشه پیروز باشین

 

 

نیشابور

«کهن شهر و کهندژ شرق،شهری آراسته به مساجد، خانقاه ها، مدارس، دیرها، بازارها و سراچه های ارباب حرف گوناگون که هر کدام در راسته ای و تیمچه ای آهنگ زندگی می نواختند، شهری که از آن ده ها وزیر برخواسته و هزاران عالم و دانشمند به عالم علم تقدیم کرده و خاکش چون کهربا عقول اهل علم و عرفان، فلاسفه، فقها و جهانگردان زیادی را مجذوب خویش ساخته ...»
روزگاری
نوشاپور، نيوشاپور، نيوشاه پوهر، دندی شاپور، نيسافور، نسافور، نشاور، نشابور، نشايا، نيسايا، نيسه فور، نيکه فور، ابرشهر، اپر شهر، بر شهر، ابه شهر، شادکاخ، شادياخ و سمن جور و در زبان عربی، سمنگور ناميده می شده،امروز در گستره جغرافيائی به نام «نيشابور» خودنمايی می کند،و با لهجه زیبای مردم این شهر، «نشابور» (Noshabur) تلفظ می شود.

زنده یاد استاد فریدون گرایلی (1321- 1379ه.ش)، پژوهشگر و مورخ فرزانه، در فصل نخست کتاب «نيشابور؛ شهر فيروزه» به ریشه یابی نام های نیشابور در طول تاریخ پرداخته است؛

دوران اسلامي نيشابور يكي از چهار شهر بزرگ خراسان بود و "ام البلاد" (مادر شهرها) خوانده مي‌شد.

شهر نيشابور در گذشته به مناسبت نام تيره‌اي از طايفه‌هاي چادرنشين پارت معروف به آپارني، "ابرشهر" يعني شهر برجسته و ممتاز نام داشته است.

ابرشهر يكي از چهار شهر مشهور خراسان بزرگ بوده است. «ابر» همان واژه uber آلماني over انگليسي است و چنانچه اغلب زبان شناسان مي گويند، واژه اي بسيار كهن آريايي است كه از دوران باستان تاكنون كاربرد داشته است.

در روزگار پادشاهي شاپور اول در خراسان جنگي درگرفت و با پيروزي شاپور پايان يافت. براي همين او دستور داد بر آبادي ابر شهر بيفزايند و شهري از نو بنا كنند و آن شهر را "نيوشاپور" يا "نوشاپور" ناميد. يعني "نيك و رادمرد" يا "شهر زيباي شاپور". بعدها اين نام كوچك شد و به شكل "نيشابور" درآمد و عرب‌ها آن را عربي كرده "نيسابور" خواندند.

نيشابور در زمان خلافت عمر توسط احنف‌بن‌قيس و يا به گفته برخي در زمان خلافت عثمان در سال 31 هجري قمري بدست مسلمانان گشوده شد. در دوران اسلامي يكي از چهار شهر بزرگ خراسان بود و "ام البلاد" (مادر شهرها) خوانده مي‌شد. در روزگار غزنويان و سلجوقيان نيز نيشابور از شهرهاي مهم و معتبر خراسان به شما مي‌رفته است.

غزنويان در سال 548 هجري قمري پس از چيره شدن بر سلطان سنجر سلجوقي، شهرهاي خراسان از جمله نيشابور را ويران كردند. در پي اين حادثه شمار زيادي از مردم شهر به يكي از محله‌هاي نزديك شهر به نام "شادياخ" كوچ كردند. مردم به آبادي شادياخ همت گماشتند و رفته‌رفته نيشابور بازسازي و پس از چندي مركز ايالت شد.

در سال 618 هجري قمري مغولان نيشابور را گشودند و به فرمان "تولي" مردم شهر را كشتند و گفته شده حتي سگ و گربه را هم زنده نگذاشتند. در اواخر حكومت ايلخانان مغول در ايران نيشابور جزو قلمرو سربداران شد. در 782 ه.ق به دليل اطاعت "خواجه علي مويد" آخرين فرمانرواي سربداران از تيمور لنگ ،نيشابور از خرابي‌هاي تيمور رهايي پيدا كرد.

نيشابور با از سرگذراندن حوادث بسيار، از جنگ گرفته تا زلزله و خشكسالي اگر چه از پاي در نيامد و در غبار تاريخ محو نشد اما هيچگاه گذشته شكوهمند خود را باز نيافت. اين شهر امروز يكي از شهرهاي متوسط استان خراسان رضوي است.

سفر در زمان

یکی از جالبترین افکار بشر ایده ی جابجایی در بعد زمان است، یعنی رفتن به گذشته و آینده.آلبرت اینشتین با ارائه ی نظریه نسبیت خاص نشان داد که این کار از نظر تئوری شدنی است. بر طبق این نظریه اگر سرعت شیئی به سرعت نور نزدیک شود گذشت زمان برایش آهسته تر صورت می گیرد. بنابراین اگر بتوان با سرعت بیش از سرعت نور حرکت کرد، زمان به عقب برخواهد گشت. مانع اصلی این است که اگرسرعت جسمی به سرعت نور نزدیک بشود، جرم نسبی آن به بی نهایت میل می کند لذا در حال حاظر نمی شود سرعتی بیش از سرعت نور پیدا کرد.

دانشمنــدان بـر این باورند که سفــر در زمان به کمک یک  پدیـده ی طبیعی صورت می گیرد. در این خصوص سه پدیده مورد نظر است : سیاهچاله های  دوار، کرم چاله هاو ریسمان های کیهانی. در مورد هر یک توضیح مختصری می دهیم.

سیاهچاله ها:

اگر یک ستاره چند برابر خورشید باشد و همه ی سوختش را بسوزاند، از آنجا که یک نیروی جاذبه ی قوی دارد، جرم خودش در خودش فشرده می شود و یک حفره ی سیاه رنگ شبیه یک قیف درست می کند که نیروی جاذبه ی فوق العاده زیادی دارد به طوری که حتی نور هم نمی تواند از آن فرار کند.

 این حفره ها بر دو نوعند. یک نوعشان نمی چرخند و به همین دلیل انتهای قیف یک نقطه است. در آنجا هر جسمی که به حفره مکش شده باشد، نابود می شود. اما یک نوع دیگر سیاهچاله نوعی است که در حال دوران است و لذا انتهای قیف قاعده ای به شکل حلقه دارد. مانند یک قیف واقعی که انتهای آن باز است. این نوع سیاهچاله است که می تواند سکوی پرتاب به آینده و گذشته باشد. انتهای قیف به یک قیف دیگر به اسم سفیدچاله می رسد که درست عکس آن عمل می کند. یعنی هر جسمی را به شدت به بیرون پرتاب می کند. از همین جاست که می توانیم پا به زمان های دیگر بگذاریم.

کرم چاله:

یک سکوی دیگر گذر از زمان کرم چاله است که می تواند در عرض چند ساعت ما را چندین سال نوری جا به جا کند. فرض کنید دو نفر دو طرف یک ملافه را گرفتــه اند و می کشند اگر یک توپ تنیس بر روی ملافه قرار دهیم، یک انحنا در سطح ملافه به سمت توپ ایجاد می شود. اگر یک تیله روی این ملافه قرار دهیم به سمت چاله ای که توپ آن را ایجاد کرده، می رود. از نظر اینشتین کرات آسمانی در فضا و زمان انحنا ایجاد می کنند، درست مانند همان توپ روی ملافه. حال اگر فرض کنیم فضا به صورت یک لایه ی دو بعدی روی یک محور تا شده باشد و بین نیمه ی بالا و پایین آن خالی باشد و دو جرم هم اندازه در قسمت بالا و پایین مقابل هم قرار گیرد، آن وقت حفره ای که هر دو ایجاد می کنند، می تواند به همدیگر رسیده و ایجاد یک تونل کند. مثل این که یک میانبر در زمان و مکان ایجاد شده باشد. به این تونل کرم چاله می گویند.

 این امید است که یک کهکشانی که ظاهرا میلیونها سال نوری دور از ماست از راه این چنین تونلی بیش از چند هزار کیلومتر دور از ما نباشد. در اصل می شود گفت کرم چاله تونل ارتباط بین یک سیاهچاله و یک سفید چاله است و می تواند بین جهان های موازی ارتباط برقرار کند و در نتیجه به همان ترتیب می تواند ما را در زمان جا به جا کند.

 آخرین راه سفـر در زمان ریسمـان های کیهـانی است. طبق این نظــریه یک سـری رشته هایی به ضخامت یک اتم در فضا وجود دارند که کل جهان را پوشش می دهند و چون مرزهای فضا- زمان را مغشوش می کننــد، لذا می شود از آنها برای گذر از زمان استفاده کرد.

 لازم به ذکر است که چند اشکال در سفر در زمان وجود دارد. اول اینکه اصلا نفس تئوری سفر در زمان یک پارادوکس است. پارادوکس یا محال نما یعنی چیزی که نقض کننده ی خودش در درونش است. یک مثال این است که اگر من در زمان به عقب برگردم، به تاریخی که هنوز به دنیا نیامده بودم، پس چطور می توانم آنجا باشم؟ یا مثلا اگر برگردم و پدربزرگ خود را بکشم، در این صورت من چطور به وجود آمده ام؟

یک راه حلی که برای این مشکل پیدا شده است، نظریه ی جهان های موازی است. برطبق این نظــریه امکـان دارد چندین جهان وجـود داشتـه باشـد که مشابه جهـان ماست امـا ترتیب وقایع در آنها فرق می کند. پس وقتی به عقب بر می گردیم، در یک جهان دیگر وجود داریم نه در جهانی که در آن هستیم. طبق این نظریه بی نهایت جهان موازی وجود دارد و ما هر دستکاری که در گذشته انجام دهیم یک جهان جدید پدید می آید.

                                                                                                           منبع: سایت ملاصدرا

 

اردوی کلکچال


مکان اردو : کلکچال

مسئول برگزاری : مهدی محبی فر

این برنامه به مناسبت هفته تربیت بدنی در روز جمعه با حضور 22 نفر از دانشجویان دانشگاه های تهران برگزار شد.
برنامه ساعت 8 صبح شروع شذ و تا 3 عصر طول کشید .
از اتفاقات جالب این اردو دیدن مستر بین ایرانی در راه بود که دقایقی را باعث نشاط بچه های اردو شد .







در انتها از مسئول اردو ، آقای محبی فر تشکر می کنم.