بی شک قدمت و تاریخ نیشابور را میتوان در ردیف نخستین تمدن ها و اجتماعات بدوی جهان دانست ولی رئونت قدیمی ترین نام مستند و مکتوبی است که بر نیشابور اتلاق شده و آن را میتوان در اوستا کتاب مقدس زردتشتیان ( که به همراه کتیبه ی بیستون گرانسنگ ترین منبع از ایران قبل از اسلام است) جست. آن جا که می گوید:
((ای آذر اهوره مزدا! کوه رئونت ( رئوند ، ریوند) مزدا آفریده، فره کیانی مزدا آفریده ، آذر اهوره مزدا، ای آذر اشون ارتشتاران ، ای ایزد فره مند ! ای ایزد درمان و خش ! ای آذر اهوره مزدا به همه ی آتش ها ! ای ایزد نریو سنگ ، آذر نافه ی شهریاری ! شما را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرینش ! ...)) اوستا-یشت 12 فقره 18
و (( آتش بهرام ، آذران شهریار و پیروز : آذر گشنسب ، آذر فرن بغ ، آذر برزین مهر و دیگر آذران را که به دادگاه نشانده شده اند، بزرگی و فره بیفزایاد!)) اوستای بهرام
رئونت که از القاب اهوره مزدا بوده و صفتی است که برای اهوراییان نیز بکار میرفته است ، با گذشت زمان و تغییرات زبانی به رئوند و ریوند تغییر نام یافته است . قدیمی ترین نام مکتوب و مستندی است که هویت تاریخی نیشابور را به رخ همگان میکشد. در آنجا که اوستا فقط مهرگاه ها و آتشکده های معتبر خود را به سه دسته تقسیم میکند :
1. آتش فرنبغ : که برخی اعتقاد دارند که در کاریان فارس قرار داشته و عده ای دیگر بر این باورند که مکان این آتشکده در حوالی کابل پایتخت کنونی افغانستان قرار داشته است. این آتشگاه خاص طبقه ی اشراف و موبدان و مغ ها بوده است. که چون افراد مهمی در آن رفت و آمد داشته اند احتمال واقع شدن آن در کاریان بیش از کابل است.
2. آتش گشنسب : که احتمالا در شیز آذربایجان در حوالی دریاچه ی ارومیه قرار داشته است و مخصوص سرداران و جنگاوران بوده است.
3. آتش برزین مهر : که در بالای کوه ریوند(Rivand) در شمال غربی نیشابور جای داشته است و به طبقه ی دهقانان و کشاورزان تعلق داشته است.
با توجه به اینکه در دوره ی قبل از اسلام نظام طبقاتی شدیدی حاکم بوده است ، در نظر گرفتن این مورد که این تفکر به آتشکده ها و عبادت گاه ها نیز کشیده شده دور از تصور نیست. دو آتشکده ی اول گرچه مختص افراد مهمتر و طبقه ی بالاتری به حساب می آمده ولی با توجه به جامعه ی آنروز درصد کمی از جمعیت ایران آنروز را شامل میشده است. و بقیه ی مردم به دامپروری و کشاورزی اشتغال داشته اند. و هر سال در روز معینی برای عبادت و قربانی ( بسیاری فکر میکنند که در آیین مهرپرستی و زردتشتی قربانی جایی ندارد ولی این تصور به خاطر وجود فرقه ی زروانی هاست که خود را زردتشتی میدانند و در زمان ساسانیان این روش و بدعت زاییده ی دست مزدک بود که لرستان کنونی محل تفوق این طرز فکر بود ولی پس از ورود اسلام و کوچ کردن بسیاری از زردتشتیان این تفکر به شبه قاره ی هند کشیده شد که هنوز هم میشود برخی از رفتارهای آنها را در هندوها و برهمایی که اقتباسی است از آیین زروانی دید. مانند احترام و تقدیس گاو .) به پای کوه ریوند می آمدند و در اتشگاه آذر ( آتر ) برزین مهر اعمال مخصوص را انجام میدهند. چیزی به مانند حج امروزی ولی در مقیاس بسیار کوچک و ابتدایی.
مهمی که در این مطلب قصد بیان آن را دارم در مورد نام ریوند است. در اوستا و در تمام کتبی که اسم برزین مهر را آورده اند، نام کوه بیان شده است و در سفر نامه ها و بسیاری از اسناد موقعیت آن را در شمال غربی نیشابور بیان کرده اند. حال آنکه ریوند هم اکنون نام آبادی است از توابع شهرستان سبزوار که در 30 کیلومتری غرب آن قرار دارد و بسیاری معتقدند که این آتشکده در این محل قرار داشته است و با توجه به اینکه در آن زمان سبزوار و بیهق و خسروجرد و جوین یا وجود نداشته اند و یا اگر هم و جود داشته اند جزو قصبات نیشابور ( ابرشهر ) بوده اند . این آتشکده در نیشابور معرفی شده است. ولی اصل تفاوت و تناقض در این است که تا قرن 2 و 3 هجری قمری ریوند مرز بین نیشابور و سبزوار بوده است!!! یاقوت حموی محقق و سفرنامه نویس مشهور نیز در مطلبی در مورد معرفی سبزوار چنین می نویسد : (( بیهق اصلها بالفارسیه بیه بهائین و معناه بالفارسیه اجود مستمل علی ثلث مأة واحدی و عشرین قریة بین نیشابور و قومس و کان قصبها خسرو جرد ثم صارت سبزوار و العامة بقول سبزور ، اول حدود بیهق من جهة نیشابور آخر حدود ریوند )) که ترجمه ی آن چنین است: (( بیهق اصلش بفارسی بیه و بدوها است و معنی بیهین دارد و شامل سیصد و بیست ویک قریه است که بین نیشابور و قومس واقع شده است و حاکم نشین آن خسرو جرد بوده و بعدا سبزوار شد که عامه مردم آن را سبزور می گویند و اول حدود بیهق از طرف نیشابور حدود بخش ریوند است.))
که این نوشته ی یاقوت در معجم البلدان خود شاهدی است براین مدعا. از طرف دیگر در تمام عبارات نام برزین مهر با کوهی مرتفع پیوند خورده است که اگر به نقشه های توپوگرافی نگاهی بیندازیم ، در اطراف ریوند کنونی کوهی نمی بینیم و در واقع شاهد مرز بین کویر و استپ هستیم. در حالی که نام ریوند با کوه عجین است .
دلیل بوجود آمدن ریوند کنونی در سبزوار و علت اشتباه مردم:
بسیاری از شهرهای ایران داعی هستند که بر سر جاده ی ابریشم قرار داشته اند. و البته هر کدام به نوبه ی خود حق دارند! ولی یک تفاوت اساسی بین شهرهایی مانند نیشابور و ری با شهرهایی همچون یزد و کرمان وجود دارد . و آن اینست که این راه ، یک مسیر اصلی داشته که از دروازه یشم چین تا سواحل ونیز ادامه داشته است. و این مسیر از یک شاخه ی اصلی عبور میکرده است که در هر منطقه شاخه های فرعی شامل راه هایی که از طرف دیگر شهر ها به شهرهای اصلی در مسیر ختم میشده اند وجود داشته است. مانند راه های یزد و کرمان به نیشابور و دامغان و ری. مسیر راه ابریشم در ایران از شرق به غرب به روایت ایرانیان و سفرنامه نویسان و در قرون جدید مستشرقین چنین است : سمرقند – نیشابور – دامغان – سمنان – ری – قزوین – سراب – تبریز – مرند و خوی . حتما دقت کرده اید که در این میان نام برخی شهر های مهم مانند مرو و بلخ و هرات و اصفهان و... به چشم نمی خورد. همان طور که گفته شد این شهر ها خود را با راه های فرعی به یکی از این شهر ها پیوند می داده اند. در میان شهر های فوق الذکر سمرقند هم اکنون جزو ایران نیست. حکومت هایی که این راه از آنها عبور میکرد برای تجار و کاروان ها تمهیداتی در نظر گرفته بودند از جمله استراحت گاه ها یا میل( مناره) های راهنما . یا ساخت آبادی هایی در بین راه که باعث جلوگیری از انحراف کاروان ها به سویی دیگر شود. اگر به ریوند در 30 کیلومتری محور سبزوار –شاهرود سری بزنید متوجه این میشوید که چرا این جریانات بالا را بیان کردم. اگر چه همه ی شهرهای نامبرده شهر های مهمی در زمان ها گذشته بوده اند. ولی در بین این شهر ها نیشابور و ری از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده اند و دو واقع شهر های ما بین این دو همواره نقش هدایت تجار را به این دو شهر داشته اند. نقطه ای هم اکنون ریوند نامیده میشود چیزی نیست جز همان دهکده ی رگه(راگا) وند. رگه ( راگا) یکی از اسامی قدیم شهر ری است. وند هم چیزی است که ظرف اتصال آن است. برای اجتناب از اشتباه شدن راه های فرعی(که به طرف مرکز فلات ایران میرفت) با راهی که از سوی نیشابور به طرف ری میرفت این آبادی که از گذشته هم وجود داشت سر وسامان گرفت تا نقشی هدایتی را برای مسافرین ایفا کند. به مرور زمان نام آن دستخوش تغییرات شده و به صورت ریوند در نوشتار در آمد ولی اگر آن را را درست تلفظ کنیم به این صورت است : Reyvand
و اینکه برخی در امروز آنرا همان رئونت میخوانند تفکری است که تازه ایجاد شده و جای بررسی دارد.
حال که تفاوت این دو مشخص شد ، ممکن است این سئوال پیش بیاید که ریوند واقعی کجاست؟ با توجه به اشارات اوستا و مورخین که شمال غربی نیشابور را محل این آتشگاه میدانند . باید دنبال کوه های مرتفعی بگردیم و به این مسئله توجه داشته باشیم که وارد محدوده ی استوا( قوچان فعلی) نشویم. پس میرسم به ناحیه ی کوه قزل واقع در سرولایت نیشابور که با تمام مستندات مطابقت دارد.
منابع :
1- نظریان ، حسن – آفتاب صبح نیشابور میخواند مرا- انتشارات شیوه - 1374
2- مولوی ، عبدالحمید – آثار باستانی خراسان ( جلد اول ) – انتشارات انجمن آثار و مفاخر فرهنگی – 1382
3- رنجبریان ، بهرام – شناخت گردشگری – انتشارات چهارباغ – 1385
4- هینلز ، جان – شناخت اساطیر ایران – انتشارات چشمه – 1385
5- گرایلی ، فریدون – نیشابور شهر فیروزه – انتشارات خاوران – 1373
6-اعتضادی ، لادن – مجموعه ی مقالات کنگره ی تاریخ و معمای و شهرسازی ایران – انتشارات ابرشهر – 1374
7- نهچیری ، عبدالحسین – جغرافیای تاریخی شهرها – انتشارات مدرسه – 1380
8- حبیبی ، محمد حسن – از شار تا شهر – انتشارات دانشگاه تهران – 1383
9- بارتولد ، ویلهلم – جغرافیای تاریخی ایران – انتشارات بنیاد دکتر افشار – 1377
10 – بختیاری ، سعید – اطلس گیتاشناسی استانهای ایران – انتشارات موسسه ی گیتا شناسی – 1383